رفتن به محتوای اصلی

اگر سرپوش‌ها و لباس‌های دو دلداده را از بعضی نقاشی‌های دوره قاجار حذف کنیم، تشخیص اینکه کدام‌یک زن و کدام‌یک مرد است آسان نخواهد بود. ابروهای به‌هم‌پیوسته، چشمان درشت، کمر باریک و صورت بی‌مو می‌توانستند هم زن زیبا را توصیف کنند و هم مرد جوان زیبارو را. سبیل کم‌رنگ نیز آن نقصی نبود که بعدها باید از چهره زن پاک می‌شد؛ گاهی بخشی از همان صورتی بود که زیبا به شمار می‌آمد.

این تصاویر تنها یادگار ذوق عجیب گذشتگان نیستند. آن‌ها پرسشی جدی‌تر پیش می‌کشند: اگر معیارهای زیبایی، مرزهای زنانگی و مردانگی و حتی صورت‌های پذیرفته‌شده عشق در کمتر از دو قرن چنین تغییر کرده‌اند، چه اندازه از آنچه امروز «طبیعی» می‌خوانیم واقعاً طبیعی است؟

«زنان سیبیلو و مردان بی‌ریش؛ نگرانی‌های جنسیتی در مدرنیته ایرانی»⁠ نوشته افسانه نجم‌آبادی، پاسخی ساده به این پرسش نمی‌دهد. کتاب به جای آنکه فهرستی از زنان فراموش‌شده تاریخ فراهم کند، خودِ مفاهیمی را بررسی می‌کند که با آن‌ها زن و مرد، عشق و میل، وطن و ملت را فهمیده‌ایم.

این کتاب ابتدا در سال ۲۰۰۵ به زبان انگلیسی منتشر شد. نسخه فارسی آن با ترجمه آتنا کامل و ایمان واقفی از سوی نشر تیسا به بازار آمد.

گذشته‌ای که شبیه تصور ما نیست

نجم‌آبادی پژوهش خود را از یک دشواری آشنا آغاز می‌کند: درباره زندگی زنان دوره قاجار اسناد مستقیم چندانی در دست نیست. بیشتر آنچه باقی مانده، به دست مردان درباری، شاعران، سفرنامه‌نویسان و صاحبان قدرت نوشته یا تولید شده است.

او اما نبودن صدای مستقیم زنان را پایان تحقیق نمی‌داند. به جای جست‌وجوی زنان فقط در اسنادی که نامشان را صریحاً ذکر کرده‌اند، جنسیت را به ابزاری برای خواندن تمام بایگانی تبدیل می‌کند. نقاشی، شعر، خاطرات درباری، نشان‌های حکومتی، سکه، کارت بازی، پرده‌های مذهبی، سفرنامه و ادبیات عاشقانه، همگی برای او اسنادی درباره نظم جنسیتی‌اند.

این شیوه یکی از مهم‌ترین دستاوردهای کتاب است: تاریخ زنان فقط در زندگی‌نامه زنان مشهور یا فرمان‌های مربوط به حجاب و ازدواج پنهان نشده است. می‌توان آن را در توصیف یک صورت زیبا، در تغییر چهره خورشید بر نشان شیر و خورشید یا در جنسیت معشوق یک شعر نیز جست‌وجو کرد.

سبیلی که نشانه زشتی نبود

در آغاز دوره قاجار، زبان توصیف زیبایی هنوز به شکل امروزی میان زن و مرد تقسیم نشده بود. ابروی کمانی، چشم خمار، دهان کوچک، قامت باریک و صورت ماه‌گون می‌توانستند برای ستایش زنی زیبا یا مردی جوان به کار روند. در برخی تصاویر، تنها پوشش سر است که جنسیت شخصیت‌ها را آشکار می‌کند.

پژوهش‌های تصویری نجم‌آبادی⁠ نشان می‌دهد ابروهای پیوسته و سبیل ظریف در چهره زنان می‌توانستند چنان مطلوب باشند که با مواد آرایشی پررنگ‌تر شوند. در همان حال، جوانان بی‌ریش با صورت ظریف نیز در شعر و نقاشی موضوع تحسین و میل قرار می‌گرفتند.

عنوان کتاب از همین جهان تصویری می‌آید؛ جهانی که در آن سبیل الزاماً زن را از زنانگی خارج نمی‌کرد و بی‌ریشی نیز مرد جوان را به معنای امروزی «زنانه» نمی‌ساخت.

البته نباید این گذشته را با واژه‌ها و هویت‌های جنسی امروز ترجمه کرد. مفاهیمی مانند «همجنس‌گرا» و «دگرجنس‌گرا» در معنای هویتی کنونی، برای توضیح کامل مناسبات آن دوره کافی نیستند. همچنین توصیف تاریخی روابط میان مردان بالغ و پسران جوان به معنای تأیید یا نادیده‌گرفتن نابرابری سن و قدرت در این روابط نیست. اهمیت کار نجم‌آبادی در این است که نشان می‌دهد جامعه قاجاری، بدن و میل را با دسته‌بندی‌هایی متفاوت از امروز می‌فهمید.

مدرنیته فقط درها را به روی زنان باز نکرد

روایت متداول از مدرن‌شدن ایران معمولاً خطی مستقیم ترسیم می‌کند: جامعه‌ای سنتی وجود داشت، اندیشه‌های تازه از راه رسیدند و زنان به‌تدریج از اندرونی به مدرسه و جامعه راه یافتند. نجم‌آبادی این تصویر را پیچیده‌تر می‌کند. مدرنیته برای زنان فرصت‌هایی مانند آموزش و حضور اجتماعی آفرید، اما هم‌زمان تعریف سخت‌گیرانه‌تری از زنانگی و مردانگی ساخت. زن و مرد بیش از گذشته به دو قطب متمایز تبدیل شدند؛ دو بدنی که باید ظاهر، رفتار، میل و وظایف متفاوتی داشته باشند.

تماس با اروپا فقط پوشش، آموزش یا ساختار دولت را تغییر نداد. نگاه اروپاییان به روابط میان مردان، بخشی از نخبگان ایرانی را واداشت گذشته خود را با احساس شرم بازخوانی کنند. آنچه زمانی در شعر و هنر آشکار بود، به نشانه «عقب‌ماندگی» تبدیل شد و باید از حافظه عمومی کنار می‌رفت.

در این بازسازی، عشق دگرجنس‌خواهانه به صورت رابطه طبیعی و برتر درآمد. معشوق شعر فارسی بیش از پیش زن فرض شد و بسیاری از اشعار قدیمی که جنسیت معشوق در آن‌ها روشن نبود، با پیش‌فرض دگرجنس‌خواهانه خوانده شدند.

نجم‌آبادی این فرایند را نه صرفاً تغییر چند عادت، بلکه بخشی از ساخته‌شدن دولت و جامعه مدرن می‌بیند. برای ساختن ملت جدید، ابتدا باید زن و مرد جدید ساخته می‌شدند.

وطنی که به شکل زن درآمد

یکی از درخشان‌ترین بخش‌های کتاب، پیوند میان جنسیت و پیدایش تصور مدرن از وطن است. وطن در ادبیات سیاسی جدید به تدریج به هیئت زن درآمد: مادر، معشوق یا سرزمینی مؤنث که باید پاک بماند و مردان از او محافظت کنند.

در این تصویر، ملت جمعی از برادران بود و وطن زنی که ناموس آنان محسوب می‌شد. سرزمین می‌توانست تصرف شود، دامانش آلوده شود یا به دست بیگانه بیفتد. بدن زن و مرزهای کشور در زبانی مشترک به هم پیوند خوردند.

این استعاره فقط شاعرانه نبود. وقتی وطن به زن نیازمند حفاظت تبدیل شد، کنترل زنان نیز معنایی ملی پیدا کرد. ظاهر، رفتار، آموزش، ازدواج و حضور اجتماعی آنان دیگر فقط مسئله خانواده نبود؛ نشانه حیثیت و پیشرفت یا انحطاط کشور به شمار می‌آمد.

زنان باید آموزش می‌دیدند، اما اغلب نه برای آنکه زندگی مستقلی داشته باشند؛ قرار بود مادران آگاهی شوند که شهروندان آینده را تربیت می‌کنند، خانه را اداره می‌کنند و همراه شایسته‌ای برای شوهرانشان هستند. درهای جامعه اندکی باز شد، اما نقشی تازه و منضبط پشت آن درها انتظار زنان را می‌کشید.

شیر و خورشیدی که جنسیت پیدا کرد

نجم‌آبادی برای نشان‌دادن این دگرگونی به تغییرات نشان شیر و خورشید نیز نگاه می‌کند. چهره خورشید در تصاویر قدیمی الزاماً مؤنث نبود، اما در طول قرن نوزدهم به‌تدریج به «خورشید خانم» تبدیل شد؛ صورتی زنانه در کنار شیری که بیش از پیش مردانه و نظامی دیده می‌شد.

این تغییر ظاهراً کوچک، بخشی از تحول گسترده‌تری بود که تصویر، زبان و سیاست را هم‌زمان دگرگون می‌کرد. جهان نمادین نیز مانند جامعه، زن و مرد را از یکدیگر جدا و برای هرکدام جایگاهی مشخص تعریف می‌کرد. قدرت کتاب در همین جزئیات است. نجم‌آبادی نظریه را بر سر خواننده فرود نمی‌آورد؛ آن را از میان تصویر یک سکه، چهره یک معشوق یا دگرگونی یک استعاره بیرون می‌کشد.

افسانه نجم‌آبادی؛ خواندن تاریخ از حاشیه‌های آن

افسانه نجم‌آبادی⁠ پژوهشگر تاریخ و مطالعات زنان، جنسیت و سکسوالیته و استاد بازنشسته دانشگاه هاروارد است. «زنان سیبیلو و مردان بی‌ریش» در سال ۲۰۰۵ جایزه یادبود جوآن کلی را از انجمن تاریخ آمریکا دریافت کرد؛ جایزه‌ای که به آثار برجسته در تاریخ زنان و نظریه فمینیستی اختصاص دارد.

اهمیت کار او تنها در موضوع جسورانه کتاب نیست. نجم‌آبادی نشان می‌دهد تاریخ‌نگار می‌تواند از اسنادی که زنان را به حاشیه رانده‌اند، برای شناخت همان حاشیه استفاده کند. او بایگانی مردانه را بی‌طرف نمی‌بیند، اما آن را دور هم نمی‌اندازد؛ می‌کوشد اسناد را برخلاف مقصود اولیه سازندگانشان بخواند. حاصل، تاریخی است که در آن جنسیت موضوعی فرعی یا فصلی جداگانه نیست. بدون فهم جنسیت نمی‌توان تاریخ مدرنیته، ملی‌گرایی، آموزش، خانواده و دولت در ایران را به‌درستی خواند.

کتاب کجا ناتمام می‌ماند؟

هیچ تاریخ‌نگاری‌ای تمام صداهای خاموش را به یک اندازه بازیابی نمی‌کند. بخش بزرگی از اسناد نجم‌آبادی به دربار، نخبگان سیاسی، نویسندگان و مردان برخوردار تعلق دارد. بنابراین گاهی «ایرانیان» در کتاب چنان ظاهر می‌شوند که گویی مردم شهرها و روستاها، اشراف، پیشه‌وران و فرودستان، تجربه یکسانی از زیبایی، خانواده و میل داشته‌اند.

مری الین هگلند در نقد خود بر کتاب⁠ می‌پرسد این تحولات در روستاها و میان طبقات متوسط و پایین شهری چگونه رخ داده‌اند؛ گروه‌هایی که اسناد بسیار کمتری از زندگی‌شان باقی مانده است. در فارسی نیز نقدی مفصل در «میدان»⁠ بر همین فقدان حساسیت طبقاتی تأکید کرده است: آیا می‌توان تجربه درباریان و نخبگان را تجربه واحد «ایرانیان» دانست؟ تماس با اروپا تا چه اندازه به‌تنهایی این دگرگونی را توضیح می‌دهد و نقش تغییرات اقتصادی، پیدایش طبقات جدید و ادغام ایران در بازار جهانی چه بوده است؟

این نقدها اعتبار کتاب را از میان نمی‌برند؛ محدوده آن را دقیق‌تر می‌کنند. نجم‌آبادی یک نقشه مهم از تاریخ جنسیت ایران ترسیم کرده است، اما بخش‌هایی از این نقشه—به‌ویژه زندگی زنان و مردان فرودست—هنوز سفید مانده‌اند.

ترجمه‌ای که فقط نیمی از راه را آمده است

نسخه اصلی کتاب ۳۶۳ صفحه دارد و از دو بخش تشکیل شده است. اما نسخه‌ای که با ترجمه آتنا کامل و ایمان واقفی در ایران منتشر شده، تنها بخش نخست اثر را در بر می‌گیرد. نسخه فارسی نشر تیسا⁠ در سال ۱۳۹۶ منتشر شده و مشخصات نویسنده، مترجمان و ناشر در آن ثبت شده است. معرفی آوانگارد⁠ نیز تأیید می‌کند که فقط بخش اول به فارسی درآمده است.

این نکته باید هنگام خرید و خواندن کتاب روشن باشد. خواننده فارسی با بخشی ارزشمند و مستقل روبه‌رو است، اما به تمام استدلال و شواهد نسخه انگلیسی دسترسی ندارد. کتاب همچنین نسخه صوتی فارسی دارد، ولی آن نیز بر همان ترجمه منتشرشده استوار است.

چرا باید این کتاب را امروز خواند؟

در ایران امروز، بدن زن همچنان محل قانون‌گذاری، مجازات، مراقبت و نزاع سیاسی است. از اندازه مو و شکل پوشش تا صدای زن، حضورش در ورزشگاه یا انتشار تصویرش در شبکه‌های اجتماعی، بدن زن پیوسته به نشانه‌ای برای سنجش اخلاق، هویت و امنیت جامعه تبدیل می‌شود.

«زنان سیبیلو و مردان بی‌ریش» پاسخ مستقیمی برای این منازعات ندارد و کتابی درباره جمهوری اسلامی نیست. اهمیتش در کاری بنیادی‌تر است: قطعیت‌های تاریخی را از ما می‌گیرد.

کتاب نشان می‌دهد معیار زیبایی امروز، تنها معیار ممکن نیست؛ دوگانه‌های سخت زنانه و مردانه همیشه به شکل کنونی وجود نداشته‌اند؛ دگرجنس‌خواهی از آغاز یگانه صورت قابل تصور عشق نبوده است؛ و پیوند میان بدن زن، ناموس مرد و حیثیت وطن نیز حقیقتی ازلی نیست.

شناخت تاریخی این مفاهیم به معنای آرمانی‌کردن گذشته قاجار نیست. آن جامعه نیز بر نابرابری‌های شدید جنسی، طبقاتی و سنی بنا شده بود. مسئله این است که گذشته را نه بهتر از امروز، بلکه متفاوت از آن ببینیم. همین تفاوت نشان می‌دهد نظم موجود نه طبیعی است و نه تغییرناپذیر.

کتابی برای دوباره دیدن تصویرهای آشنا

این کتاب برای خواننده‌ای که دنبال روایتی سریع و ساده از «وضعیت زنان قاجار» است، آسان نخواهد بود. نثر آن پژوهشی است، مفاهیم نظری دارد و گاهی نیازمند بازخوانی است. اما اگر به تاریخ ایران، مطالعات زنان، بدن، هنر، ادبیات، سکسوالیته یا چگونگی ساخته‌شدن هویت ملی علاقه‌مند باشید، کتاب نگاهتان را به بسیاری از تصویرها و واژه‌های آشنا تغییر خواهد داد.

پس از خواندن آن، دیگر سبیل کم‌رنگ یک زن قاجاری صرفاً نشانه زشتی یا بی‌توجهی به ظاهر نیست. صورت بی‌ریش یک مرد جوان نیز الزاماً با معیارهای امروزی خوانده نمی‌شود. حتی «وطن» دیگر استعاره‌ای خنثی به نظر نمی‌رسد.

ارزش «زنان سیبیلو و مردان بی‌ریش» در ارائه گذشته‌ای عجیب برای سرگرم‌کردن خواننده نیست. کتاب به ما یادآوری می‌کند آنچه امروز بدیهی به نظر می‌رسد، روزی ساخته شده است؛ و هر چیزی که در تاریخ ساخته شده باشد، می‌تواند دوباره موضوع پرسش و تغییر قرار گیرد.

مشخصات نسخه فارسی:
نویسنده: افسانه نجم‌آبادی
مترجمان: آتنا کامل و ایمان واقفی
ناشر: نشر تیسا
سال انتشار: ۱۳۹۶
توضیح: نسخه فارسی شامل بخش نخست اثر اصلی است.

معرفی و بررسی کتاب: تحریریه ۱۰۰۱NOMADS