فیلم «دور از اجتماع خشمگین» در ظاهر داستان زنی است که سه مرد برای بهدستآوردنش رقابت میکنند؛ اما در لایهای عمیقتر، درباره زنی است که میکوشد مالک زمین، کار، میل و سرنوشت خود باقی بماند. بثشباع اوردین در جهانی زندگی میکند که استقلال اقتصادی یک زن را استثنا و «نه» گفتن او را تصمیمی موقتی میداند.
فیلم Far from the Madding Crowd یا «دور از اجتماع خشمگین»، محصول سال ۲۰۱۵، به کارگردانی توماس وینتربرگ و با بازی کری مولیگان، اقتباسی از رمان مشهور توماس هاردی است؛ رمانی که نخستینبار در سال ۱۸۷۴ منتشر شد.
دیوید نیکولز، فیلمنامهنویس این اقتباس، داستان مفصل هاردی را در حدود دو ساعت فشرده کرده است. در کنار کری مولیگان، ماتیاس اسخونارتس در نقش گابریل اوک، مایکل شین در نقش ویلیام بولدوود و تام استاریج در نقش گروهبان فرانک تروی بازی میکنند.
هشدار: این نوشته بخشهایی از داستان فیلم را افشا میکند.
زنی که پیش از ازدواج، صاحب زندگی خود است
بثشباع اوردین در آغاز فیلم زنی جوان، مستقل و کمدارایی است که در مزرعه خالهاش کار میکند. گابریل اوک، کشاورز و دامداری که موقعیت اقتصادی باثباتتری دارد، خیلی زود از او خواستگاری میکند. بثشباع پیشنهادش را رد میکند؛ نه به این دلیل که مرد دیگری را دوست دارد، بلکه چون اساساً نمیخواهد ازدواج کند.
این امتناع، نقطه آغاز خوانش فمینیستی فیلم است. بثشباع نمیخواهد زندگیاش با انتخابشدن از سوی یک مرد تعریف شود. او به گابریل میگوید به کسی نیاز دارد که بتواند او را رام کند؛ جملهای که از یک سو زبان مردسالارانه زمانه را بازتاب میدهد و از سوی دیگر، از مقاومت زنی خبر میدهد که هنوز حاضر نیست اختیارش را به دیگری واگذار کند.
پس از مرگ عمویش، بثشباع مزرعهای بزرگ را به ارث میبرد. از این لحظه، جایگاه او تغییر میکند: دیگر فقط زنی جوان در حاشیه یک جامعه روستایی نیست؛ مالک زمین، کارفرمای گروهی از مردان و مسئول تصمیمهای اقتصادی یک واحد تولیدی است.
معرفی رسمی فیلم نیز بر «استقلال مالی» بثشباع تأکید میکند و آن را برای زنی در عصر ویکتوریا موقعیتی نادر میداند. اما اهمیت این استقلال زمانی روشنتر میشود که زمینه حقوقی دوره را در نظر بگیریم. رمان هاردی در سال ۱۸۷۴ منتشر شد؛ تنها چهار سال پس از تصویب نخستین قانون مهم مالکیت زنان متأهل در بریتانیا. بنا بر تاریخچه منتشرشده از سوی پارلمان بریتانیا، زنان پیش از اصلاحات قانونی، پس از ازدواج بخش مهمی از اختیار خود بر داراییهایشان را از دست میدادند و حقوق مالی آنان در شخصیت حقوقی شوهر جذب میشد.
بثشباع چون مجرد است، میتواند مالک مزرعه باشد و آن را اداره کند؛ اما ازدواج برای او فقط یک انتخاب عاطفی نیست. این تصمیم ممکن است مناسبات مالکیت، قدرت و استقلالش را نیز تغییر دهد. بنابراین، مقاومت اولیه او در برابر ازدواج را نمیتوان صرفاً نشانه غرور یا بیثباتی عاطفی دانست. او از موقعیتی دفاع میکند که بهسختی به دست آورده است.
اقتداری که باید هر روز اثبات شود
فیلم، بثشباع را در جهانی مردانه قرار میدهد: کارگران مزرعه مرد هستند، بازار غله را مردان اداره میکنند و قراردادها و تصمیمهای اقتصادی در فضایی شکل میگیرند که حضور یک زن مدیر در آن غیرعادی تلقی میشود.
وقتی بثشباع برای نخستینبار در برابر کارگران مزرعه میایستد، وعده نمیدهد که مدیری مهربان یا مطیع خواهد بود. میگوید پیش از آنان بیدار خواهد شد، دیرتر از همه به خواب خواهد رفت و قصد دارد همگی را شگفتزده کند. او میداند که عنوان مالک بهتنهایی برای بهرسمیتشناختهشدن اقتدارش کافی نیست؛ باید شایستگیاش را بیشتر از مردی در همان موقعیت ثابت کند.
این تجربه هنوز برای بسیاری از زنان آشناست. زنان در موقعیتهای مدیریتی اغلب نهتنها بابت نتیجه کار، بلکه برای اصل حضورشان در جایگاه قدرت مورد قضاوت قرار میگیرند. شکست یک مدیر مرد ممکن است به اشتباه شخصی او نسبت داده شود، اما شکست یک زن گاه بهعنوان شاهدی علیه توانایی همه زنان تعبیر میشود.
فیلم در برخورد با بثشباع امتیاز مهمی دارد: اجازه میدهد او اشتباه کند، بدون آنکه استقلالش را علت طبیعی سقوطش معرفی کند. او گاه مغرور، تکانشی، خودخواه یا در تشخیص عواطفش ناتوان است؛ اما پیچیدگی و خطاپذیری، او را از شایستگی مالکیت و تصمیمگیری محروم نمیکند.
حق خطاکردن بخشی از عاملیت است. زنی که فقط در صورت انتخابهای بینقص سزاوار استقلال شناخته شود، در واقع هنوز آزاد نیست.
سه مرد و سه صورت متفاوت قدرت
ساختار عاشقانه فیلم، بثشباع را در مرکز توجه سه مرد قرار میدهد؛ اما هر یک از این مردان، افزون بر یک خواستگار، نماینده نوعی رابطه میان میل مردانه و اختیار زنانه است.
گابریل اوک صبورترین و متعادلترین آنان است. او کار، توانایی و استقامت بثشباع را میبیند و برخلاف دو مرد دیگر، بهتدریج یاد میگیرد در کنار او بایستد. پس از ازدستدادن دارایی خود، به استخدام بثشباع درمیآید و جابهجایی موقعیت قدرت را میپذیرد: زنی که زمانی از نظر اقتصادی پایینتر از او بود، اکنون کارفرمایش شده است.
بااینحال، گابریل نیز کاملاً بیرون از ساختار مردسالار قرار ندارد. او گاه با لحن آموزگار یا قیم با بثشباع سخن میگوید و خود را صاحب تشخیص اخلاقی درست میداند. امتیاز او نه بینقصبودن، بلکه تواناییاش در یادگرفتن نوع دیگری از رابطه است؛ رابطهای که بر کار مشترک، اعتماد و شناخت تدریجی بنا میشود.
ویلیام بولدوود چهره متفاوتی از سلطه را نمایندگی میکند. او مردی ثروتمند، محترم و در ظاهر مؤدب است، اما نمیتواند پاسخ منفی بثشباع را بهعنوان تصمیمی قطعی بپذیرد. علاقه او بهتدریج به وسواس تبدیل میشود. بثشباع برای او کمتر یک انسان مستقل و بیشتر تصویری آرمانی است که باید به زندگیاش تعلق پیدا کند.
بولدوود نشان میدهد که خشونت همیشه با ناسزا، ضربوشتم یا تهدید آشکار آغاز نمیشود. گاه در قالب اصرار محترمانه، انتظار طولانی و تبدیل محبت به بدهی ظاهر میشود. مردی که میگوید «منتظر میمانم» ممکن است در واقع بگوید پاسخ منفی زن را نهایی نمیداند.
فرانک تروی آشکارترین چهره سلطهگر داستان است. جذابیت او بر نمایش، خطر و تحریک جنسی استوار است. صحنه شمشیربازی میان او و بثشباع، همزمان اروتیک و تهدیدآمیز است: تروی با نزدیککردن تیغه شمشیر به بدن زن، میل و ترس را درهم میآمیزد و کنترل صحنه را در دست میگیرد.
بثشباع در برابر تروی نه به دلیل ضعف ذاتی، بلکه بهسبب میل، کنجکاوی و تجربهنداشتن در تشخیص خشونتی که خود را به شکل جذابیت عرضه میکند، آسیبپذیر میشود. تروی پس از ازدواج، بهتدریج رابطه را به عرصه فرمانبرداری، تحقیر و بهرهبرداری اقتصادی تبدیل میکند. ازدواج برای او مجوزی برای کنترل زن است.
فیلم از این طریق میان «خواستن یک زن» و «شناختن او» فاصله میگذارد. هر سه مرد بثشباع را میخواهند، اما فقط یکی از آنان بهتدریج میآموزد که دوستداشتن با مالکشدن یکسان نیست.
«نه» گفتن و مرزهای رضایت
یکی از موضوعات اصلی فیلم، حق زن برای تعیین مرزهای عاطفی و جنسی است. بثشباع بارها باید پاسخ خود را توضیح دهد، تکرار کند یا از آن دفاع کند. مردان پیرامون او غالباً «نه» را نه یک تصمیم کامل، بلکه نشانه تردید، غرور، شوخی یا ناآگاهی زن از خواسته واقعی خودش تلقی میکنند.
این نگاه، اختیار زن را موقت میداند: زن میتواند مخالفت کند، اما مرد همچنان مجاز است منتظر بماند، اصرار کند یا بکوشد او را به تصمیم «درست» برساند.
فیلم در بازنمایی بولدوود و تروی بهخوبی نشان میدهد نادیدهگرفتن رضایت، همیشه به یک شکل اتفاق نمیافتد. در یک سو، تروی با نمایش قدرت و خشونت جنسی مرزها را درهم میشکند؛ در سوی دیگر، بولدوود با پافشاری و ایجاد احساس تعهد، پاسخ منفی را فرسوده میکند.
در این میان، گابریل زمانی به شریک قابلاعتمادتر تبدیل میشود که از تلاش برای تصاحب بثشباع دست میکشد و امکان انتخاب آزادانه را برای او باقی میگذارد.
زنی که آزادیاش به امتیاز طبقاتی وابسته است
خوانش فمینیستی فیلم بدون توجه به طبقه اجتماعی کامل نیست. آزادی بثشباع فقط محصول اراده نیرومند او نیست؛ ارثی که دریافت میکند، زیربنای استقلالش را فراهم میسازد. زمین به او امکان میدهد ازدواج را بهعنوان ضرورت اقتصادی نپذیرد.
در سوی دیگر داستان، فانی رابین قرار دارد؛ زنی از طبقه کارگر که از سرمایه، امنیت و قدرت اجتماعی بثشباع برخوردار نیست. فانی در رابطه با تروی باردار و رها میشود و هزینه بیمسئولیتی مرد را با فقر، تنهایی و در نهایت جان خود میپردازد.
این تقابل یکی از مهمترین ابعاد جنسیتی داستان است. همه زنان در برابر مردسالاری به یک اندازه امکان مقاومت ندارند. بثشباع میتواند اشتباه کند و همچنان مزرعهای داشته باشد که به آن بازگردد؛ فانی تقریباً هیچ شبکه حمایتی و هیچ دارایی مستقلی ندارد.
اقتباس سینمایی، بهدلیل فشردهکردن رمان، حضور فانی را کاهش داده است. برخی منتقدان نیز این حذف نسبی را از محدودیتهای فیلم دانستهاند؛ زیرا با کمرنگشدن فانی، بخشی از نقد طبقاتی و جنسیتی هاردی نیز تضعیف میشود. فیلم بیشتر بر آزادی زن مالک تمرکز میکند و کمتر نشان میدهد زنانی که مالک چیزی نیستند، چگونه در همان ساختار از میان میروند.
آیا پایان عاشقانه، استقلال بثشباع را محدود میکند؟
پایان فیلم را میتوان به دو شکل خواند. در خوانش نخست، ازدواج بثشباع با گابریل بازگشت او به همان سرنوشت سنتی زنان، یعنی یافتن شوهر مناسب، به نظر میرسد. داستانی که با اعلام بینیازی زن از ازدواج آغاز شده، در نهایت با انتخاب یک مرد پایان مییابد.
اما خوانش دیگری نیز ممکن است. بثشباع در پایان به این نتیجه نمیرسد که استقلالش اشتباه بوده است. او مزرعه، اقتدار و هویت حرفهای خود را از دست نمیدهد. گابریل نیز نه برای تصاحب زمین یا کنترل او، بلکه پس از سالها کار مشترک به شریکش تبدیل میشود.
آنچه این رابطه را از دو رابطه دیگر متمایز میکند، برابری کامل حقوقی نیست، بلکه نزدیکی آن به رفاقت است. هاردی در پایان رمان، پیوند آنان را حاصل همراهی و «اشتراک در کار» میداند؛ عشقی که از شناخت روزمره و اعتماد متقابل شکل گرفته است، نه از هیجان مالکانه.
بااینحال، فیلم این پرسش را کاملاً حل نمیکند: آیا گابریل بثشباع را همانگونه که هست میپذیرد یا او باید پس از مجموعهای از شکستها برای پذیرش این رابطه «آماده» شود؟ آیا داستان، بلوغ زن را با انتخاب مرد درست تعریف میکند؟
همین ابهام مانع از آن میشود که «دور از اجتماع خشمگین» را بیقیدوشرط یک اثر فمینیستی بنامیم. یکی از نقدهای واردشده به فیلم این است که با وجود تأکید پررنگ بر استقلال بثشباع در آغاز، در ادامه بخشی از مرکزیت او را به کشمکش میان مردان واگذار میکند. در مقابل، مؤسسه فیلم بریتانیا داستان را نبردی میان ارادهها توصیف میکند که در آن بثشباع در نهایت زمانی دست به انتخاب میزند که خود آماده باشد.
قهرمانی که بینقص نیست
کری مولیگان درباره جذابیت این نقش گفته بود علاقهای به بازیکردن دختری ندارد که داستان را با جستوجوی شوهر آغاز میکند. او بثشباع را شخصیتی متناقض میداند: زنی مستقل و عملگرا که در عین توانمندی، همیشه از احساسات خودش مطمئن نیست. مولیگان در گفتوگو با مجله تایم همچنین کمبود نقشهای پیچیده برای زنان در سینما را یادآور شده بود.
همین تناقضها به بثشباع اهمیت میدهند. او نه قربانی صرف است و نه قهرمانی که همیشه تصمیم درست میگیرد. گاه با دیگران بیرحمانه رفتار میکند، پیامد شوخی خود با بولدوود را دستکم میگیرد و در برابر تروی تسلیم جذابیتی میشود که نشانههای خطر آن آشکار است.
اما فیلم دستکم در بهترین لحظاتش، از این خطاها برای اثبات ناتوانی زنان در تصمیمگیری استفاده نمیکند. بثشباع مسئول انتخابهایش است، اما مجازاتشدن او نتیجه طبیعی استقلال زن معرفی نمیشود.
«دور از اجتماع خشمگین» بیش از آنکه بیانیهای کامل درباره رهایی زنان باشد، روایتی از کشمکش میان آزادی و ساختاری است که همچنان میخواهد انتخابهای زن را هدایت کند. فیلم نشان میدهد استقلال فقط توانایی گفتن «نه» نیست؛ داشتن منابع اقتصادی، حق خطا، امکان تغییر تصمیم و برخورداری از فضایی است که در آن زن بتواند بدون ترس از حذفشدن، انتخاب کند.
بثشباع نمیخواهد تنها معشوقه، همسر یا موضوع رقابت مردان باشد. او میخواهد صاحب زمین، کار، میل، تصمیم و روایت زندگی خودش باقی بماند. اهمیت فیلم نیز در همین خواسته است؛ خواستهای که در انگلستان ویکتوریایی استثنایی به نظر میرسید و هنوز در بسیاری از جوامع، بهطور کامل تحقق نیافته است.
مشخصات فیلم
- عنوان اصلی: Far from the Madding Crowd
- عنوان فارسی: «دور از اجتماع خشمگین»
- کارگردان: توماس وینتربرگ
- فیلمنامه: دیوید نیکولز، بر اساس رمان توماس هاردی
- بازیگران: کری مولیگان، ماتیاس اسخونارتس، مایکل شین، تام استاریج و جونو تمپل
- سال تولید: ۲۰۱۵
- مدت: حدود ۱۱۹ دقیقه
- محصول: بریتانیا
منبع: تحلیل تحریریه ۱۰۰۱Nomads با استفاده از اطلاعات رسمی Searchlight Pictures، اسناد پارلمان بریتانیا و نقدهای منتخب انگلیسی و فرانسوی