تاریخ سرمایهداری را معمولاً با کارخانه، ماشین بخار، بازار و کار مزدی روایت میکنند. سیلویا فدریچی اما از جای دیگری آغاز میکند: از زمینهای اشتراکیای که حصار کشیده شدند، از کاری که زنان در خانه انجام دادند و «کار» به شمار نیامد، از بدنی که باید برای تولید و زادآوری مهار میشد و از زنانی که در سپیدهدم جهان مدرن با اتهام ساحرهگری محاکمه و کشته شدند. «کالیبان و ساحره» میپرسد اگر بدن و کار بیمزد زنان را از تاریخ حذف کنیم، چه اندازه از داستان پیدایش سرمایهداری ناپدید میشود؟
«کالیبان و ساحره؛ زنان، بدن و انباشت بدوی» نخستینبار در سال ۲۰۰۴ منتشر شد. ناشر اصلی کتاب آن را «تاریخ بدن در گذار به سرمایهداری» معرفی میکند؛ تعریفی کوتاه که گستره بلندپروازانه اثر را بهخوبی نشان میدهد. فدریچی از شورشهای دهقانی اواخر قرون وسطی حرکت میکند، به حصارکشی زمینهای مشاع، استعمار، بردهداری، انضباط کار، کنترل تولیدمثل و ساحرهکشیهای دوران مدرن آغازین میرسد و میکوشد این رخدادها را اجزای جداافتاده تاریخ نبیند.
این کتاب همزمان تاریخ، نظریه سیاسی و مداخلهای فمینیستی است. قدرتش دقیقاً در همین پیوندهاست؛ و بخشی از ضعفش نیز از همینجا میآید. فدریچی تصویری بزرگ میسازد که بسیاری از جزئیات پراکنده را به هم متصل میکند، اما گاهی فاصله میان همزمانی دو پدیده و اثبات رابطه علّی میان آنها را بیش از حد سریع طی میکند. بنابراین «کالیبان و ساحره» را بهتر است نه آخرین حکم درباره تاریخ، بلکه کتابی خواند که پرسشهای تاریخ را تغییر میدهد.
انباشت بدوی، اما از آشپزخانه و زهدان
اصطلاح «انباشت بدوی» در سنت مارکسیستی به فرایندی اشاره دارد که طی آن تولیدکنندگان از ابزار و زمین خود جدا شدند و ناچار شدند نیروی کارشان را در بازار بفروشند. حصارکشی زمینهای مشترک، سلب مالکیت دهقانان، غارت مستعمرات و بردهداری از عناصر اصلی این فرایند بودند. فدریچی این چارچوب را کنار نمیگذارد؛ پرسش دیگری به آن اضافه میکند: نیروی کاری که قرار بود هر روز وارد مزرعه، کارگاه و بعدتر کارخانه شود، چگونه زاده، تغذیه، مراقبت و بازتولید شد؟
پاسخ او ما را به خانه میبرد. پختوپز، نظافت، مراقبت از کودک، پرستاری از بیمار، حمایت عاطفی و زادآوری، همگی برای ادامه اقتصاد ضروریاند؛ اما چون اغلب مزدی برای آنها پرداخت نمیشود، در محاسبه رایج اقتصاد نامرئی میمانند. فدریچی از دل سنت فمینیستی «دستمزد برای کار خانگی» مینویسد و نشان میدهد که تقسیم کار جنسیتی فقط مجموعهای از رسوم خصوصی نیست؛ زیرساختی اقتصادی است.
یکی از مهمترین مداخلات کتاب همینجاست. سرمایهداری تنها کارگر «آزاد» مزدبگیر را نساخت؛ همزمان تصویری از زن خانهدار ساخت که کارش امتداد طبیعی عشق، مادری و وظیفه زنانه تلقی میشد. وقتی فعالیتی «طبیعی» نامیده شود، مطالبه مزد، زمان آزاد، قدرت تصمیمگیری یا حتی بهرسمیتشناختن آن دشوارتر میشود. فدریچی این نظم را «پدرسالاریِ مزد» مینامد: مزدی که عمدتاً به مرد پرداخت میشود، نهفقط رابطه کارگر و کارفرما، بلکه مناسبات قدرت در خانه را نیز شکل میدهد.
وقتی زمینهای مشترک بسته شدند
فدریچی برای توضیح این دگرگونی به زمینهای مشاع بازمیگردد؛ منابعی که روستاییان میتوانستند برای کشت، چرای دام، جمعآوری هیزم یا تأمین بخشی از خوراک از آنها استفاده کنند. خصوصیسازی این زمینها فقط تغییر یک سند مالکیت نبود. از دست رفتن منابع مشترک، امکان زیست مستقل از بازار را محدود کرد و وابستگی به مزد را افزایش داد.
کتاب استدلال میکند این سلب مالکیت برای زنان پیامد شدیدتری داشت، زیرا دسترسی به منابع مشترک بخشی از امکان معاش، همکاری و حضور اجتماعی آنان را فراهم میکرد. با بستهشدن این فضاها، زنان بیش از پیش به خانواده و درآمد مردان وابسته شدند و دامنه کارشان به حوزهای رانده شد که «خصوصی» نام گرفت.
البته فدریچی جامعه قرون وسطی را بهشت برابری معرفی نمیکند؛ آن جهان نیز آکنده از سلسلهمراتب، فقر و سلطه بود. بااینحال، تأکید میکند که تاریخ خط مستقیمی از عقبماندگی به آزادی نیست. گسترش بازار میتواند همزمان برخی قیدهای قدیمی را بشکند و شکلهای تازهای از وابستگی بسازد. همین امتناع از روایت ساده «پیشرفت»، یکی از دلایل اثرگذاری کتاب است.
بدنی که باید به ماشین کار تبدیل میشد
«کالیبان» در عنوان کتاب از نمایشنامه «توفان» شکسپیر میآید: شخصیتی استعمارشده، نافرمان و تنانه که باید فرمانبردار شود. فدریچی بدن کارگر را نیز چنین میبیند؛ بدنی با میل، خستگی، جشن، لذت و امکان سرپیچی که نظم تازه اقتصادی میخواهد زمان و حرکتش را اندازهگیری کند.
در فصل «کالیبان بزرگ»، کتاب میان انضباط کار و تصویر مکانیکی از بدن رابطه برقرار میکند. بدن دیگر صرفاً بخشی از طبیعت یا اجتماع نیست؛ به ابزار تولیدی تبدیل میشود که باید منظم، قابل پیشبینی و تحت کنترل باشد. مجازات ولگردی، حمله به جشنهای جمعی، تنظیم زمان کار و بدگمانی به لذت، در این روایت اجزای فرایندی واحدند: ساختن انسانی که بتواند خود را مطابق نیاز تولید اداره کند.
فدریچی نوشتههای متفکرانی چون هابز و دکارت را نیز در همین زمینه میخواند و دوگانگی ذهن و بدن را همزمان با سیاست مهار بدن میبیند. این پیوند از نظر تفسیری جذاب است، اما باید با احتیاط خوانده شود. همزمانی پیدایش فلسفه مکانیکی، تشدید انضباط اجتماعی و گسترش سرمایهداری، بهخودیخود ثابت نمیکند یکی مستقیماً برای خدمت به دیگری ساخته شده است. در این بخش، استعارههای فدریچی گاهی از مدارک تاریخی جلو میزنند.
ساحره در این کتاب چه کسی است؟
ساحره فدریچی شخصیت افسانهای سوار بر جارو نیست. او میتواند زن سالخورده و تهیدست، درمانگر محلی، قابله، بیوه، زنی ناسازگار با اقتدار مردانه یا کسی باشد که دانش و روابطش بیرون از نهادهای رسمی قرار دارد. اتهام ساحرهگری در این روایت راهی برای مجازات زنانی است که با نظم تازه خانواده، کار، جنسیت و تولیدمثل جور درنمیآیند.
فدریچی اصرار دارد ساحرهکشی را بازماندهای از «خرافات قرون وسطایی» ندانیم. اوج این محاکمهها نه در قلب قرون وسطی، بلکه در دوران مدرن آغازین و بهویژه در سدههای شانزدهم و هفدهم رخ داد؛ همان دورهای که دولتهای متمرکزتر، بازارهای گستردهتر و شیوههای تازه کنترل اجتماعی در حال شکلگیری بودند. در این نکته، کتاب یادآوری تاریخی مهمی میکند: مدرنشدن همیشه با عقبنشینی فوری خشونت و خرافه همراه نبوده است.
اکثریت متهمان و اعدامشدگان زن بودند و زنستیزی در زبان و ساختار این محاکمهها نقشی انکارناپذیر داشت. بااینحال، ارقام و علتها باید دقیق بیان شوند. پژوهشهای تاریخیِ متأخر معمولاً شمار اعدامها را حدود ۴۰ تا ۶۰ هزار نفر برآورد میکنند؛ نه «صدها هزار» نفری که در برخی روایتهای قدیمیتر و بعضی بخشهای کتاب دیده میشود. یک مرور دانشگاهی بر راهنمای آکسفورد درباره ساحرهگری همین بازه را گزارش میکند و یادآور میشود شدت محاکمهها میان مناطق مختلف تفاوت چشمگیری داشت.
ساحرهکشی؛ ابزار نظم تازه یا تاریخی چندعلتی؟
تز جسورانه کتاب این است که ساحرهکشی کارزاری سیاسی علیه زنان و بخشی از انباشت بدوی بود. به روایت فدریچی، این خشونت دانش زنان درباره بدن و باروری را بیاعتبار کرد، همبستگی اجتماعی را شکست، زنان و مردان فرودست را مقابل یکدیگر قرار داد و کنترل بر نیروی تولیدمثل را افزایش داد. یک مرور دانشگاهی بر کتاب نیز اهمیت اثر را در آشکارکردن نقش سرکوب زنان در روایت گذار به سرمایهداری میداند؛ نقشی که در بسیاری از تاریخنگاریهای کلاسیک به حاشیه رفته است.
اما این بخش محل اصلی مناقشه هم هست. پژوهش تاریخی نشان میدهد محاکمهها در اروپا الگوی واحدی نداشتند. در بعضی مناطق گسترده و مرگبار بودند و در جاهایی دیگر محدود ماندند؛ گاه مقامهای محلی آنها را تشدید کردند و گاه نهادهای مرکزی جلوشان را گرفتند. بسیاری از اتهامها از نزاعهای همسایگی آغاز میشد و زنان نیز گاهی در شمار اتهامزنندگان بودند. فصل مربوط به ساحرهکشی در «تاریخ جهانی خشونت» کمبریج صریحاً نسبت به این نتیجه تردید دارد که همه این محاکمهها با قصد یکسانِ ترساندن زنان، منضبطکردن دهقانان یا تقویت دولت سازمان یافته باشند.
این اختلاف، ارزش پرسش فدریچی را از بین نمیبرد؛ جایگاه آن را دقیقتر میکند. زنستیزی، اضطراب درباره تولیدمثل، فقر، بحرانهای دینی، جنگ، قحطی، ساختار دادگاهها و خصومتهای محلی میتوانستند در ترکیبهای متفاوت عمل کنند. مشکل از جایی آغاز میشود که یک عامل به توضیحی کامل و جهانشمول تبدیل شود. «کالیبان و ساحره» در نشاندادن پیوند جنسیت و اقتصاد نیرومند است، اما در اثبات اینکه ساحرهکشی در سراسر اروپا یک برنامه هماهنگ سرمایهدارانه بود، خواننده را کاملاً قانع نمیکند.
کالیبان در مستعمره، ساحره در حاشیه صحنه
عنوان کتاب معنای دیگری هم دارد. در «توفان»، کالیبان بومیِ بهانقیادکشیدهشده جزیره است و سیکوراکس، مادر او، ساحرهای است که پیش از آغاز نمایش مرده و فقط از زبان دیگران شناخته میشود. فدریچی این غیاب را سیاسی میخواند: زن استعمارشده حتی در روایت شورش مرد استعمارشده نیز ممکن است از صحنه حذف شود.
فصل پایانی، سرکوب زنان در اروپا را به استعمار قاره آمریکا و اهریمنیکردن آیینها و دانش بومی پیوند میزند. کتاب نشان میدهد «وحشی» و «ساحره» چگونه میتوانند دو نام برای بدنهایی باشند که نظم استعماری حق تصرف و تنبیهشان را برای خود محفوظ میداند. این گسترش جغرافیایی، افق کتاب را از اروپا بیرون میبرد؛ بااینحال، فصل استعمار کوتاهتر از آن است که همه تفاوتهای جوامع بومی، بردهداری و تجربه زنان استعمارشده را به تفصیل بررسی کند. گاهی استعمار بیشتر به تأیید تز اصلی فراخوانده میشود تا اینکه با پیچیدگی مستقل خود روایت شود.
کتاب کجا بیشترین قدرت را دارد؟
ماندگارترین دستاورد «کالیبان و ساحره» این نیست که پاسخ نهایی درباره علل ساحرهکشی ارائه میدهد. دستاورد اصلی آن تغییر قاب تاریخ است. فدریچی از ما میخواهد هنگام خواندن تاریخ اقتصاد فقط به قرارداد، بازار و مزد نگاه نکنیم؛ بپرسیم چه کسی غذا پخت، کودک را بزرگ کرد، بیمار را پرستید، بدنش تحت قانون و اخلاق قرار گرفت و چه نوع خشونتی این تقسیم کار را «طبیعی» جلوه داد.
این جابهجایی نگاه هنوز ضروری است. اگر کار مراقبتی متوقف شود، اقتصاد رسمی نیز دوام نمیآورد؛ اما ارزش، زمان و فرسودگی این کار همچنان کمتر دیده میشود. کتاب ابزار مفهومی مهمی برای فهم این تناقض میدهد: آنچه بیرون از بازار به نظر میرسد، ممکن است شرط امکان بازار باشد.
قدرت دیگر کتاب، پیوندزدن مبارزه طبقاتی با جنسیت و استعمار است. در روایت فدریچی، «زن» طبقهای یکدست نیست و سلب مالکیت بر همه زنان به یک شکل اثر نمیگذارد. زنان فرودست، زنان استعمارشده و زنانی که از شبکه حمایت خانوادگی بیرون افتادهاند، بیش از دیگران در معرض اجبار و مجازات قرار میگیرند. هرچند کتاب همیشه این تفاوتها را با دقت یکسان دنبال نمیکند، مسیر تحلیل را بهسوی آنها باز میکند.
کتاب را چگونه بخوانیم؟
بهترین شیوه خواندن «کالیبان و ساحره» شاید این باشد: با مداد در دست و بدون تقدیس نویسنده. باید جملههای درخشانش درباره کار بیمزد، بدن و سلب مالکیت را جدی گرفت و همزمان در برابر زنجیرههای علّی بسیار فراگیر آن مکث کرد. کتاب میان پژوهش تاریخی و مانیفست سیاسی حرکت میکند؛ از اولی انتظار سند و از دومی انتظار جسارت داریم. فدریچی جسارت فراوان دارد، اما همه ادعاهایش به یک اندازه مستند و پذیرفتهشده نیستند.
برای خواننده ایرانی نیز ارزش کتاب در ارائه یک نقشه آماده از اروپای مدرن آغازین به ایران امروز نیست. چنین قیاسی تفاوت زمان، قانون، مذهب، طبقه و ساختار دولت را پاک میکند. ارزش آن در پرسشهایی است که به دست میدهد: چه کسی درباره بدن و باروری زنان تصمیم میگیرد؟ چه مقدار از کار مراقبتی بیمزد و نامرئی است؟ چگونه زبان «طبیعت»، «اخلاق» و «خانواده» میتواند یک تقسیم قدرت تاریخی را بدیهی جلوه دهد؟ و چرا زنانی که از نقش تعیینشده بیرون میروند، اغلب نه صرفاً مخالف، بلکه خطرناک، منحرف یا تهدیدکننده معرفی میشوند؟
«کالیبان و ساحره» کتابی بینقص نیست و نباید مانند سند نهایی تاریخ ساحرهکشی خوانده شود. اما کتاب مهمی است، چون اجازه نمیدهد تاریخ سرمایهداری فقط تاریخ مرد مزدبگیر باقی بماند. پس از خواندن آن، کارخانه بدون آشپزخانه، مزد بدون کار بیمزد، تولید بدون بازتولید و مالکیت زمین بدون تصرف بدن دیگر تصویر کاملی به نظر نمیرسند. فدریچی شاید در همه پاسخها پیروز نباشد، اما پرسشی را به مرکز میآورد که حذفکردنش دیگر آسان نیست: جهان مدرن برای ساختهشدن، از کار و بدن چه کسانی هزینه گرفته است؟
مشخصات نسخه فارسی: «کالیبان و ساحره؛ زنان، بدن و انباشت بدوی»، نوشته سیلویا فدریچی، ترجمه مهدی صابری، نشر چرخ، ۴۳۹ صفحه. مشخصات پدیدآور، مترجم و ناشر در صفحه نسخه فارسی کتاب نیز ثبت شده است.