فیلم «کولت» تنها زندگینامه یک نویسنده نامدار فرانسوی نیست؛ روایتی است از سازوکاری که کار خلاقه زنان را تصاحب میکند، موفقیت آنها را به نام مردان مینویسد و استقلالشان را تهدیدی علیه نظم موجود میبیند. سیدونی گابریل کولت برای تبدیلشدن به نویسندهای مستقل، فقط به استعداد نیاز نداشت؛ او ناچار بود مالکیت قلم، درآمد، بدن و حتی نام خود را از همسرش پس بگیرد.
فیلم Colette، ساخته واش وستمورلند در سال ۲۰۱۸، بخشی از زندگی یکی از مهمترین چهرههای ادبیات قرن بیستم فرانسه را به تصویر میکشد. کیرا نایتلی در نقش سیدونی گابریل کولت و دامینیک وست در نقش همسرش، آنری گوتیهـویلار، مشهور به «ویلی»، ظاهر شدهاند.
داستان از اواخر قرن نوزدهم آغاز میشود؛ زمانی که کولت جوان پس از ازدواج، زادگاه روستایی خود را ترک میکند و به پاریس میرود. ویلی روزنامهنگار، منتقد موسیقی و چهرهای شناختهشده در محافل فرهنگی است، اما بخش مهمی از نوشتههایی که به نام او منتشر میشوند، محصول کار نویسندگان دیگری هستند که در استخدامش قرار دارند.
کولت نیز بهتدریج وارد همین دستگاه تولید میشود؛ با این تفاوت که او نه کارمندی برخوردار از قرارداد، بلکه همسری است که کارش بخشی از وظایف زندگی زناشویی تلقی میشود.
نقطه مرکزی فیلم، نوشتهشدن مجموعه رمانهای «کلودین» است. کولت با الهام از خاطرات دوران مدرسه، شخصیتی سرکش، باهوش و هنجارشکن میآفریند. نخستین رمان این مجموعه، Claudine à l’école، در سال ۱۹۰۰ منتشر شد و موفقیتی گسترده به دست آورد؛ اما نامی که روی جلد قرار گرفت، نام ویلی بود.
این بخش از فیلم بر واقعیتی تاریخی استوار است. کتابخانه ملی فرانسه تأیید میکند که نخستین رمان کولت، با وجود آنکه او نویسندهاش بود، به نام همسرش انتشار یافت. کولت تازه در سالهای بعد توانست نام خود را به آثارش اضافه کند و از سال ۱۹۲۱ کتابهایش را تنها با نام «کولت» امضا کرد.
آنچه رخ میدهد صرفاً یک بیانصافی عاطفی درون ازدواج نیست؛ نوعی تصاحب اقتصادی و فرهنگی است. ویلی نهتنها اعتبار ادبی رمانها را به دست میآورد، بلکه درآمد حاصل از فروش، اقتباس نمایشی و کالاهای مرتبط با شخصیت کلودین را نیز کنترل میکند.
موفقیت «کلودین» نشان میدهد که حذف زنان از تاریخ ادبیات همیشه به معنای جلوگیری از نوشتن آنها نبوده است. گاهی زنان مینوشتند، اما نظام نشر، مالکیت و خانواده اجازه نمیداد نامشان بهعنوان خالق اثر ثبت شود. کار انجام میشد، سود تولید میشد و سرمایه فرهنگی شکل میگرفت؛ اما نویسنده زن در پشت نام یک مرد ناپدید میماند.
خانه بهمثابه کارگاه تولید
ویلی در فیلم فقط یک همسر خیانتکار یا مردی خودشیفته نیست. او مدیر یک بنگاه ادبی است که از نیروی دیگران برای ساختن برند شخصی خود استفاده میکند. ازدواج با کولت نیز به او امکان میدهد از استعداد همسرش بدون پرداخت دستمزد و بدون بهرسمیتشناختن مالکیت او بهره ببرد.
در یکی از صحنههای تعیینکننده، ویلی کولت را در اتاقی حبس میکند تا نوشتن کتاب بعدی را به پایان برساند. این تصویر، شکل فشردهای از رابطه میان قدرت زناشویی و بهرهکشی خلاقه است: مرد زمان و فضای زن را کنترل میکند، او را به تولید وامیدارد و سپس محصول کارش را به نام خود عرضه میکند.
فیلم از این طریق نشان میدهد استقلال زنان فقط به اجازه ورود به محیط کار وابسته نیست. پرسش مهمتر این است که چه کسی مالک نتیجه کار است، درآمد آن را دریافت میکند و درباره شیوه استفاده از آن تصمیم میگیرد.
کولت ظاهراً به جهان فرهنگ و هنر پاریس راه یافته است، اما هنوز بر نوشتههای خود اختیار ندارد. او تولیدکنندهای است که مالک ابزار، قرارداد و محصول کارش نیست.
«کلودین» مشهور میشود، کولت ناپدید میماند
رمانهای «کلودین» به پدیدهای فرهنگی تبدیل میشوند. شخصیت اصلی کتابها وارد تئاتر و تبلیغات میشود و سبک پوشش و رفتار او مورد تقلید قرار میگیرد. بااینحال، هرچه کلودین مشهورتر میشود، زن واقعی پشت این شخصیت بیشتر در سایه قرار میگیرد.
این تضاد یکی از هوشمندانهترین وجوه فیلم است. جامعه با اشتیاق تصویر دختری جسور و سرکش را مصرف میکند، اما حاضر نیست حق مؤلف زنی را که او را خلق کرده است به رسمیت بشناسد. سرکشی زن تا زمانی پذیرفتنی است که به شخصیت داستانی، کالای فرهنگی یا موضوع سرگرمی تبدیل شود؛ هنگامی که همان زن در جهان واقعی خواهان پول، اعتبار و اختیار میشود، نظم موجود در برابر او مقاومت میکند.
ویلی حتی تجربههای خصوصی کولت را به بخشی از برند «کلودین» تبدیل میکند. مرز میان زندگی، بدن و نوشتههای او از بین میرود، بیآنکه خود کولت کنترل این فرایند را در اختیار داشته باشد.
آزادی جنسی؛ رهایی یا شکل دیگری از مصرف؟
«کولت» در کنار مالکیت ادبی، مسئله آزادی جنسی را نیز در مرکز داستان قرار میدهد. روابط کولت با زنان، از جمله جورجی رائولـدووال و ماتیلد دو مورنی، مشهور به «میسی»، بخشی تزئینی از فیلم نیستند؛ این روابط به روند شناخت او از خواستهها و هویت خود پیوند خوردهاند.
میسی با پوشش و رفتار مردانه در محافل عمومی ظاهر میشود و هنجارهای تثبیتشده جنسیتی را به چالش میکشد. مخاطب امروز ممکن است این شخصیت را در چارچوب هویت ترنس یا نانباینری تفسیر کند؛ اما نسبتدادن مستقیم اصطلاحات معاصر به شخصیتی تاریخی نیازمند احتیاط است. آنچه با اطمینان میتوان گفت این است که فیلم از طریق میسی، طبیعیبودن مرزهای رایج میان «زنانه» و «مردانه» را زیر سؤال میبرد.
در رابطه کولت و ویلی، آزادی جنسی نیز نابرابر است. ویلی روابط متعدد خود را امتیازی طبیعی میداند، اما میل کولت را همزمان کنترل و برای تحریک مخاطب مصرف میکند. بنابراین، فیلم میان آزادی واقعی و آزادیای که زیر نظارت مردانه قرار دارد تفاوت میگذارد.
آزادی زمانی معنا پیدا میکند که زن بتواند درباره رابطه، بدن و روایت تجربههایش تصمیم بگیرد؛ نه آنکه میل او فقط ماده خام دیگری برای تجارت یا سرگرمی مردانه باشد.
بدن بهعنوان قلمروی بازپسگرفتهشده
تحول ظاهری کولت در طول فیلم، تنها تغییر لباس و آرایش نیست. کوتاهکردن موها، پوشیدن لباسهایی خارج از قواعد متعارف و حضور روی صحنه، نشانههای بازپسگیری بدن او هستند.
در آغاز، بدن کولت بخشی از جایگاه اجتماعی ویلی است: همسری جوان که باید در محافل پاریسی به تصویر مرد موفق و بانفوذ کمک کند. با پیشرفت داستان، همین بدن به ابزار بیان خود کولت تبدیل میشود. او روی صحنه میرود، بازی میکند، میرقصد و در برابر نگاه جامعه، تصویری را که خود انتخاب کرده است به نمایش میگذارد.
این تغییر البته رهایی کامل نیست. زن اجراگر همچنان در معرض نگاه، داوری و کالاییشدن قرار دارد. بااینحال، تفاوت اساسی در آن است که کولت بهتدریج از موضوع نمایش دیگران به مؤلف اجرای خویش تبدیل میشود.
بازپسگیری نام
مهمترین کشمکش فیلم بر سر نام است. ویلی نام خود را به نشانه مالکیت تبدیل کرده است؛ نامی تجاری که میتواند نوشتههای دیگران را در خود ببلعد. در مقابل، «کولت» بهتدریج از نام خانوادگی به هویتی ادبی تبدیل میشود که زنی نویسنده آن را آگاهانه برای خود میسازد.
بازپسگیری نام در اینجا فقط مسئله شهرت نیست. نام نویسنده با حقوق مادی، حق انتشار، اعتبار حرفهای و جایگاه او در حافظه تاریخی ارتباط دارد. اگر نام زن از روی اثر حذف شود، امکان درآمد، ادامه حرفه و حضورش در تاریخ نیز به خطر میافتد.
از همین منظر، جداشدن کولت از ویلی پایان یک رابطه شخصی نیست؛ خروج از ساختاری است که میان همسر، کارگر بیمزد و نویسنده بینام تفاوتی قائل نمیشود.
اجرای کیرا نایتلی؛ رهایی بدون قهرمانسازی
کیرا نایتلی کولت را نه بهعنوان قهرمانی از ابتدا آگاه و بیخطا، بلکه به شکل زنی در حال شناختن قدرت خود بازی میکند. کولت فیلم گاه حسود، مردد، آسیبپذیر و وابسته است. همین پیچیدگی مانع از آن میشود که شخصیت او به یک نماد بینقص فمینیستی فروکاسته شود.
دامینیک وست نیز ویلی را شخصیتی صرفاً خشن و یکبعدی نشان نمیدهد. او شوخ، معاشرتی و گاه جذاب است؛ ویژگیهایی که بهرهکشیاش را پیچیدهتر میکنند. ویلی استعداد کولت را تشخیص میدهد، اما بهجای بهرسمیتشناختن آن، میکوشد این استعداد را در دستگاه اقتصادی خود مهار کند.
خشونت او همیشه با فریاد و ضربوشتم همراه نیست. این خشونت در قرارداد، امضا، کنترل پول و طبیعی جلوهدادن کار بیمزد زن جریان دارد.
محدودیتهای یک زندگینامه مرتب و خوشساخت
فیلم با وجود مضمون پیشرو، از قالب نسبتاً آشنای زندگینامههای سینمایی پیروی میکند: زن جوانی وارد ساختاری محدودکننده میشود، استعداد خود را کشف میکند و سرانجام به استقلال میرسد. این ساختار، داستان را قابلفهم و تأثیرگذار میکند، اما بخشی از پیچیدگی زندگی کولت را نیز کنار میگذارد.
فیلم عمدتاً بر سالهای آغاز فعالیت او تمرکز دارد و پیش از آن پایان مییابد که کولت بسیاری از آثار مهمش، از جمله شری، ولگرد، گندم در علفزار و ژیژی را بنویسد. در نتیجه، مخاطب بیش از آنکه با اهمیت ادبی آثار او آشنا شود، شاهد تولد هویت عمومیاش است.
برخی منتقدان فرانسوی نیز به ظاهر بیش از اندازه صیقلی و دانشگاهی فیلم ایراد گرفتهاند؛ انتقادی قابلتأمل درباره اثری که موضوعش زندگی زنی ناآرام و هنجارشکن است. طراحی لباس و صحنه چشمگیر فیلم گاهی پاریس عصر بلاپوک را چنان زیبا نمایش میدهد که مناسبات خشن اقتصادی و طبقاتی پشت این شکوه کمرنگ میشوند.
همچنین تمرکز شدید بر ویلی این خطر را دارد که مسئلهای ساختاری به رفتار یک مرد فرصتطلب تقلیل پیدا کند. مشکل کولت تنها این نبود که با همسری خودخواه ازدواج کرده بود؛ قوانین مالکیت، ساختار نشر، وابستگی اقتصادی زنان و اعتبار مردانه در محافل فرهنگی نیز امکان چنین تصاحبی را فراهم میکردند.
کولت پس از ویلی
زندگی ادبی کولت با جدایی از ویلی پایان نیافت؛ در واقع از آنجا استقلال حرفهای او آغاز شد. او در موسیقیهال فعالیت کرد، بیش از چهار دهه برای مطبوعات نوشت و دهها اثر داستانی و غیرداستانی منتشر کرد. نوشتههایش درباره میل، پیری، مادری، استقلال و روابط زنان، مرزهای ادبی و اخلاقی زمانهاش را گسترش دادند.
کولت در سال ۱۹۴۵ به عضویت آکادمی گنکور درآمد و از ۱۹۴۹ تا زمان مرگش ریاست آن را برعهده داشت؛ موضوعی که آکادمی گنکور نیز در فهرست رؤسای خود ثبت کرده است. او در سال ۱۹۴۸ برای دریافت جایزه نوبل ادبیات نامزد شد؛ نامزدیای که در آرشیو رسمی نوبل ثبت شده است.
کولت در سال ۱۹۵۳ نخستین زنی شد که به درجه «افسر بزرگ» لژیون دونور رسید—نه نخستین زنی که اصل این نشان را دریافت کرد. پس از مرگش در سال ۱۹۵۴ نیز برای او مراسم تشییع ملی برگزار شد؛ افتخاری که بر اساس آرشیو رسمی لژیون دونور، پیش از آن به هیچ زنی در فرانسه اعطا نشده بود.
چرا «کولت» همچنان فیلم مهمی است؟
ارزش فمینیستی «کولت» فقط در نمایش زندگی زنی مشهور نیست. فیلم سازوکار نامرئیکردن زنان را نشان میدهد: زن مینویسد، مرد امضا میکند؛ زن تجربه میکند، مرد روایتش را میفروشد؛ زن شهرت میآفریند، مرد مالک درآمد میشود.
رهایی کولت نیز ناگهانی و صرفاً ذهنی نیست. او باید از امنیت ظاهری ازدواج بگذرد، امکان درآمد مستقل پیدا کند، روی صحنه کار کند، مناسبات عاطفی خود را بازتعریف کند و سرانجام نامش را روی نوشتههایش قرار دهد.
فیلم یادآوری میکند که دیدهشدن زنان تنها با حضور آنها در هنر و ادبیات تحقق نمییابد. پرسشهای تعیینکننده همچنان باقی میمانند: چه کسی امضا میکند؟ چه کسی پول میگیرد؟ چه کسی حق روایت دارد؟ و نام چه کسی در تاریخ باقی میماند؟
کولت ابتدا «همسر ویلی» و نویسنده پنهان آثار او بود. اما در پایان، نامی که قرار بود در ساختار مردانه ازدواج و نشر محو شود، به یکی از ماندگارترین نامهای ادبیات فرانسه تبدیل شد.
- مشخصات فیلم
- نام: Colette
- نام فارسی: «کولت»
- سال تولید: ۲۰۱۸
- کارگردان: واش وستمورلند
- بازیگران اصلی: کیرا نایتلی، دامینیک وست، دنیس گاف، فیونا شاو و الینور تاملینسون
- مدت: ۱۱۲ دقیقه
- ژانر: زندگینامهای، درام تاریخی
- محورهای اصلی: مالکیت فکری زنان، استقلال اقتصادی، آزادی جنسی، هویت جنسیتی و بازپسگیری حق روایت
- تحلیل و تدوین: تحریریه ۱۰۰۱Nomads، بر پایه تماشای فیلم و بررسی منابع فرانسوی و انگلیسی