دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران تأیید کرده است که سپیده بیرشک، مدرس مدعو گروه فلسفه، از ۲۳ مهر اجازه تدریس و ورود به دانشگاه را ندارد. دانشکده دلیل قطع همکاری را آگاهی از «برخی سوابق و مواضع» او اعلام کرده؛ توضیحی که به فعالیتهای رسانهای این مدرس اشاره دارد و در آن ایراد مشخصی به کیفیت تدریس یا صلاحیت علمی او مطرح نشده است.
همکاری سپیده بیرشک با دانشگاه تهران تنها دو جلسه دوام آورد. او برای تدریس به دانشکدهای بازگشته بود که پیشتر در آن تحصیل کرده بود؛ اما اکنون، افزون بر توقف کلاسش، ورود به دانشگاه نیز برای او ممنوع شده است.
توضیح دانشکده ادبیات، که یکشنبه ۲۶ مهر در خبرگزاری تسنیم منتشر شد، زمان اجرای این تصمیم را پنجشنبه ۲۳ مهر، برابر با ۱۵ اکتبر، اعلام میکند. بنا بر همین توضیح، بیرشک پس از پایان تحصیل در خارج از کشور و بازگشت به ایران، تدریس یک درس را بهصورت حقالتدریس بر عهده گرفته بود. همکاری او از نوع تدریس مدعو بود؛ بنابراین تعبیر دقیق این تصمیم، قطع همکاری و ممنوعیت تدریس است، نه اخراج از عضویت هیئت علمی .
دانشکده در توضیح بیاطلاعی خود از فعالیتهای رسانهای او، به تفاوت نام دانشگاهی و نام شناختهشدهاش در فضای عمومی اشاره کرده است: در سوابق دانشکده «زهرا بیرشک» و در رسانهها «سپیده بیرشک». این توضیح روشن نمیکند کدام موضع، با استناد به چه ضابطهای، مبنای ممنوعیت تدریس و ورود او قرار گرفته است.
از حضور رسانهای تا مطالبه برخورد با گروه فلسفه
در گزارشهای مربوط به این پرونده، حضور بیرشک در برنامه «پرگار» بیبیسی فارسی و فعالیتهای او در شبکههای اجتماعی از محورهای اعتراض به ادامه تدریسش عنوان شدهاند. گزارش ایرانوایر نیز این موارد و اعتراض به رعایتنکردن حجاب اجباری را در شرح زمینه قطع همکاری آورده است. .
فشار علنی با اعلام تصمیم دانشگاه پایان نیافت. روز دوشنبه ۲۷ مهر، تسنیم بیانیه مشترک بسیج دانشجویی دانشکده ادبیات، مجمع دانشجویان عدالتخواه دانشگاه تهران و انجمن اسلامی مستقل دانشگاه تهران را منتشر کرد. امضاکنندگان، علاوه بر اعتراض به حضور بیرشک، خواستار برخورد با مسئولان دانشکده و گروه فلسفه شدند و تهدید کردند در صورت آنچه مماشات میخواندند، دامنه افشاگریهای خود را گسترش خواهند داد. .
این بیانیه میگوید درس واگذارشده به بیرشک «فلسفه هنر» بوده است. بااینحال، اعتراضهای آن عمدتاً متوجه حضور رسانهای، پوشش و زندگی شخصی اوست و ارزیابی مستندی از محتوای درس یا عملکرد آموزشیاش ارائه نمیکند. ادعاهای مطرحشده درباره گرایش جنسی او نیز در همین چارچوب بیان شدهاند؛ این ادعاها در بررسی حاضر مستقلاً تأیید نشدهاند.
زمان انتشار این بیانیه اهمیت دارد: متن پس از توقف تدریس و پس از اعلام عمومی تصمیم دانشگاه منتشر شده است. از آن میتوان ادامه فشار بر مدیران دانشگاه را دریافت، اما نمیتوان نتیجه گرفت که همین بیانیه آغازگر قطع همکاری بوده است.
معیار علمی کجای تصمیم قرار دارد؟
پرسش اصلی این پرونده، نسبت میان فعالیت عمومی یک مدرس و حق ادامه کار دانشگاهی اوست. در توضیح منتشرشده دانشکده، از سوابق و مواضع بیرشک سخن رفته، اما گزارشی از ارزیابی آموزشی، رسیدگی به تخلف مشخص یا فرصتی برای پاسخگویی او ارائه نشده است. نبود این اطلاعات، بهتنهایی ثابت نمیکند که هیچ فرایندی طی نشده؛ نشان میدهد دانشگاه هنوز فرایند تصمیمگیری خود را برای افکار عمومی توضیح نداده است.
استقلال دانشگاه در چنین موقعیتهایی معنایی عملی پیدا میکند: چه کسی صلاحیت مدرس را میسنجد، بر پایه کدام معیار و با چه امکان دفاع یا اعتراض؟ حضور در یک برنامه تلویزیونی یا مخالفت با پوشش و دیدگاههای یک فرد، بهخودیخود پاسخی درباره توانایی او در تدریس فلسفه هنر نیست.
دانشگاه تهران پایان همکاری را اعلام کرده است. آنچه همچنان توضیح میخواهد، مبنای این تصمیم و دلیل ممنوعیت ورود است؛ تصمیمی که پیامدش از واگذاری یک درس فراتر میرود و حدود حضور یک پژوهشگر در محیط دانشگاه را تعیین میکند.