زنی در جمع خانوادگی به یک شوخی جنسیتزده اعتراض میکند. ناگهان نگاهها از گوینده شوخی برداشته و به سوی او برمیگردد: چرا فضا را سنگین کردی؟ چرا نمیتوانی مثل بقیه بخندی؟ سارا احمد در «فمینیستیزیستن» از همین لحظه آغاز میکند؛ لحظهای که نامبردن از تبعیض، از خود تبعیض ناپسندتر شمرده میشود و زنی که مسئله را دیده است، سرچشمه تنش معرفی میشود.
«فمینیستیزیستن» کتابی درباره تعریف فمینیسم یا تاریخ موجهای آن نیست. سارا احمد پرسش دشوارتری پیش میکشد: اگر فمینیسم را جدی بگیریم، چگونه باید با آن زندگی کنیم؟ در خانه، محل کار، دانشگاه، دوستیها و رابطههای عاطفی چه اتفاقی میافتد وقتی حاضر نباشیم نابرابری را برای حفظ آرامش دیگران نادیده بگیریم؟ و چگونه میتوان در این مسیر فرسوده نشد، تنها نماند و از دیگران نیز مراقبت کرد؟
نسخه فارسی این کتاب با ترجمه آتنا کامل و ایمان واقفی و به همت نشر نوگام در بهار ۱۴۰۵ منتشر شده است. نوگام این ترجمه را با اجازه سارا احمد و انتشارات دانشگاه دوک منتشر کرده و نسخه الکترونیکی آن را برای خوانندگان داخل ایران و افغانستان رایگان در دسترس گذاشته است.
زنی که مسئله را نام میبرد، خودِ مسئله معرفی میشود
چهره مرکزی کتاب «فمینیست ضدحال» است؛ ترجمهای برای feminist killjoy. ضدحال کسی نیست که از شادی دیگران بیزار است یا میخواهد هر جمعی را به میدان محاکمه تبدیل کند. او کسی است که هزینه پنهان یک شادی را آشکار میکند. میپرسد چه کسی برای آرامماندن خانه سکوت کرده، چه کسی برای حفظ اعتبار یک مدیر از شکایتش گذشته، چه کسی در مهمانی به شوخی تحقیرآمیز خندیده تا «حساس» یا «تلخ» به نظر نرسد.
در این وضعیت، شادی امری بیطرف نیست. گاهی بقای آن به سکوت کسی وابسته است. وقتی آن فرد حرف میزند، جمع بهجای روبهروشدن با خشونت یا تبعیض، او را مسئول ازبینرفتن آرامش میداند. احمد نشان میدهد که چگونه علت و معلول جابهجا میشوند: اعتراضکننده متهم میشود که اختلاف را به وجود آورده، حال آنکه اختلاف پیشتر وجود داشته و فقط نامی نداشته است.
این تجربه برای بسیاری از زنان آشناست. زنی که کنترلگری همسر را خشونت مینامد، متهم به ویرانکردن خانواده میشود؛ کارمندی که آزار جنسی را گزارش میکند، به صدمهزدن به آبروی محل کار متهم میشود؛ دختری که با تقسیم نابرابر کار خانگی مخالفت میکند، ناسپاس یا خودخواه خوانده میشود. «ضدحال» نامی است برای موقعیتی سیاسی: لحظهای که امتناع از همراهی، سازوکار پنهان قدرت را آشکار میکند.
فمینیسم از میز شام آغاز میشود
در معرفی رسمی کتاب، احمد تأکید میکند که نظریه فمینیستی از زندگی روزمره ساخته میشود؛ از تجربه فمینیستبودن در خانه و محل کار. به همین دلیل، کتاب میان خاطره شخصی، تحلیل نظری، ادبیات و تجربه کار در دانشگاه رفتوآمد میکند. این رفتوآمد تصادفی نیست. برای احمد، نظریه چیزی نیست که بیرون از زندگی تولید و بعد بر آن اعمال شود. نظریه زمانی شکل میگیرد که تجربهای آزاردهنده را جدی بگیریم، برای آن واژه پیدا کنیم و میان آن تجربه و ساختارهای بزرگتر رابطه ببینیم.
کتاب در سه بخش پیش میرود: «فمینیستشدن»، «کار تنوع» و «پذیرفتن عواقب». بخش نخست به بدن، احساس و مسیرهایی میپردازد که از پیش برای زنان تعیین شدهاند. بخش دوم وارد نهادها میشود و نشان میدهد چرا سازمانهایی که از برابری و تنوع سخن میگویند، اغلب در برابر تغییر واقعی مقاومت میکنند. بخش سوم درباره بهای این مقاومت است: رابطههایی که شکننده میشوند، پیوندهایی که میشکنند و لحظهای که ادامهدادن دیگر ممکن نیست.
احمد بهجای ارائه یک الگوی زنانه واحد، تجربه را همزمان از خلال جنسیت، نژاد، طبقه، مهاجرت و گرایش جنسی میخواند. تکیه او بر سنت فمینیسم سیاه و فمینیسم زنان رنگینپوست، بهویژه آثار آدری لرد و بل هوکس، اجازه نمیدهد «زن» به سوژهای یکدست و بیتفاوت به دیگر مناسبات قدرت تبدیل شود. زیست فمینیستی در این کتاب نه برنامهای برای بینقصشدن، بلکه تمرینی برای دیدن رابطه نابرابریها با یکدیگر است.
دیوارهایی که فقط هنگام برخورد دیده میشوند
یکی از ماندگارترین تصویرهای کتاب، «دیوار آجری» است. نهادها معمولاً خود را باز، منصف و پذیرای تغییر معرفی میکنند. آییننامه برابری مینویسند، کمیته تنوع تشکیل میدهند و زبان حمایت را به کار میگیرند. اما دیوار زمانی نمایان میشود که کسی بخواهد این وعدهها را به نتیجهای واقعی تبدیل کند.
کارمند یا دانشجویی که شکایت میکند، ممکن است ماهها میان اتاقها، فرمها و جلسات سرگردان شود. از او مدرک بیشتر میخواهند، لحنش را زیر سؤال میبرند یا هشدار میدهند که پیگیری موضوع آینده خودش را به خطر میاندازد. در ظاهر، هیچکس با عدالت مخالف نیست؛ در عمل، همهچیز طوری چیده شده که وضع موجود ادامه پیدا کند. دیوار یک شخص بد یا یک تصمیم منفرد نیست. مجموعهای از عادتها، رویهها، وفاداریها و سکوتهاست که مقاومت نهادی را سخت و محسوس میکند.
این بخش از کتاب با زندگی حرفهای احمد نیز پیوند دارد. او در سال ۲۰۱۶ پس از تلاشی طولانی برای واداشتن دانشگاه گلداسمیتس به پاسخگویی درباره موارد آزار جنسی استعفا داد. سوزان فرایمن در نقد خود برای «Critical Inquiry» مینویسد که کتاب پیش از استعفا آغاز و پس از آن تمام شد؛ بنابراین هم درون دانشگاه ایستاده و هم بیرون آن. استعفای احمد در این روایت کنارهگیری از سیاست نیست؛ امتناع از ادامه همکاری با نهادی است که زبان برابری را میپذیرد، اما هزینه اجرای آن را پس میزند.
لحظهای که دیگر نمیتوان ادامه داد
احمد برای نقطه گسست از تعبیر «انفجار فمینیستی» استفاده میکند؛ لحظهای که فشار انباشته، رابطه یا پیوندی را میشکند. این انفجار را نباید به عصبانیت ناگهانی یا فروپاشی فردی تقلیل داد. آنچه ناگهانی به نظر میرسد، معمولاً تاریخی طولانی دارد: بارها نادیده گرفتهشدن، چندین شکایت بیپاسخ، سالها سازش و کوشش برای تحملپذیرکردن وضعیتی که تحملپذیر نیست.
ترک یک رابطه، استعفا از یک شغل، افشای خشونت یا پایاندادن به سکوت ممکن است از بیرون تصمیمی افراطی به نظر برسد. «فمینیستیزیستن» ما را دعوت میکند پیش از داوری درباره لحظه شکستن، به نیرویی نگاه کنیم که مدام فشار آورده است. گاهی شکستن نشانه ضعف نیست؛ راهی است برای آنکه فرد بهطور کامل شکسته نشود.
بااینحال، احمد رنج را رمانتیک نمیکند. او نمیگوید هر قطع رابطهای آزادی میآورد یا هر اعتراض علنی به پیروزی میرسد. زیست فمینیستی میتواند به ازدستدادن دوستی، شغل، امنیت و احساس تعلق منجر شود. اهمیت کتاب در این است که هم ضرورت «نه» گفتن را میبیند و هم بهایی را که گوینده آن میپردازد.
برای بقا، فقط شجاعت کافی نیست
پاسخ احمد به فرسودگی، ستایش قهرمان زنِ تنها نیست. او بر شبکههای حمایت، حافظه جمعی، کتابها، دوستی، طنز، استراحت و مراقبت تأکید میکند. کتاب با «جعبهابزار فمینیست ضدحال» و سپس «مانیفست فمینیست ضدحال» پایان مییابد؛ دو بخش که میان نظریه و راهنمای بقا پل میزنند.
جعبهابزار در اینجا فهرستی از نسخههای آماده نیست. یادآوری این است که مقاومت به منابع نیاز دارد. آدمها همیشه نمیتوانند در خط مقدم بمانند. گاهی باید عقب نشست، نفسی تازه کرد، از جمعی کمک گرفت یا تجربه خود را در کتابی بازیافت. مراقبت در این معنا فعالیتی حاشیهای و خصوصی نیست؛ بخشی از سیاست فمینیستی است، زیرا جنبشی که نتواند اعضایش را زنده و امیدوار نگه دارد، توان تغییر جهان را نیز از دست میدهد.
این نگاه یکی از نقاط قوت اساسی کتاب است. احمد از خواننده نمیخواهد شجاعتر از توانش باشد. نشان میدهد که شجاعت نیز محصول رابطه است: کسی پیش از ما واژهای ساخته، تجربهای نوشته، دستی دراز کرده یا فضایی امنتر به وجود آورده است. فمینیسم نه مسابقه پاکی فردی، بلکه کاری جمعی برای قابلزیستترکردن جهان است.
کتابی که در ایران «غیرقابل انتشار» اعلام شد
سرنوشت فارسی کتاب، بهطرزی تلخ، یکی از استدلالهای خود آن را به نمایش میگذارد. در ۱۴ آذر ۱۴۰۲، ایمان واقفی اعلام کرد که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این اثر را «غیرقابل انتشار» دانسته است. توضیح عمومی و روشنی درباره بندها یا فصلهای مسئلهدار منتشر نشد.
نسخهای که اکنون در دسترس است، انتشار داخل ایران و دارای مجوز وزارت ارشاد نیست. نشر نوگام آن را بیرون از سازوکار سانسور رسمی، با اجازه نویسنده و ناشر اصلی و با ترجمه آتنا کامل و ایمان واقفی منتشر کرده است. نسخه فارسی ۴۱۲ صفحه دارد؛ کتاب اصلی نیز نخستینبار در مارس ۲۰۱۷ از سوی انتشارات دانشگاه دوک منتشر شد.
رد مجوز کتابی که درباره نامبردن از تبعیض و مقاومت ساختارها در برابر تغییر است، صرفاً رویدادی بیرون از متن نیست. این اتفاق نشان میدهد دسترسی به زبان فمینیستی خود محل مناقشه است. سانسور فقط مانع گردش یک کتاب نمیشود؛ میکوشد واژههایی را دور از دسترس نگه دارد که میتوانند تجربههای پراکنده را به مسئلهای مشترک و سیاسی تبدیل کنند.
کتاب کجا دشوار میشود؟
«فمینیستیزیستن» با وجود لحن شخصی و مثالهای روزمره، کتابی ساده یا یکنفسخوان نیست. احمد واژهها و تصویرها را بارها از زاویههای مختلف میچرخاند. این روش گاهی کشف تازهای به همراه دارد و گاهی تکراری به نظر میرسد. خوانندهای که در پی راهنمایی مرحلهبهمرحله یا جمعبندیهای کوتاه است، احتمالاً در بعضی فصلها کند پیش خواهد رفت.
بخش قابلتوجهی از تجربه نهادی کتاب نیز به دانشگاههای بریتانیا و سیاست «تنوع» در محیطهای دانشگاهی مربوط است. این مثالها عیناً نقشه نهادهای ایرانی نیستند. بااینحال، ارزش آنها در ارائه یک دستورالعمل آماده نیست؛ در ساختن زبانی برای تشخیص فاصله میان ادعای برابری و عملکرد نابرابر است. خواننده فارسیزبان باید این زبان را با تجربههای محلی خود وارد گفتوگو کند، نه اینکه هر مثال را بیواسطه بر ایران منطبق بداند.
دفاع احمد از فمینیسم لزبین و بازگشتش به برخی میراثهای موج دوم نیز میتواند محل بحث باشد. امتیاز کتاب این است که این بازگشت را با تعریف بسته و ذاتگرایانه از زن همراه نمیکند و بر همزمانی جنسیت با نژاد، طبقه و سکسوالیته اصرار دارد. بااینهمه، خواندن انتقادی کتاب ضروری است؛ «فمینیستیزیستن» دعوت به اطاعت از یک مرجع نیست، بلکه دعوت به پرسیدن است—حتی از خود فمینیسم.
چرا این کتاب را امروز بخوانیم؟
اهمیت «فمینیستیزیستن» برای خواننده فارسیزبان در این نیست که سارا احمد پاسخ آمادهای برای زندگی زنان در ایران دارد. او چنین ادعایی نمیکند. ارزش کتاب در واژهها و تصویرهایی است که به کمک آنها میتوان تجربههای آشنا را دوباره دید: آرامشی که با سکوت زنان حفظ میشود، شکایتی که شاکی را متهم میکند، نهادی که برابری را تبلیغ و تغییر را متوقف میکند، و لحظهای که «دیگر بس است» از یک احساس خصوصی به تصمیمی سیاسی تبدیل میشود.
این کتاب همچنین یادآوری میکند که فمینیسم فقط در بیانیهها، اعتراضهای بزرگ یا متون دانشگاهی رخ نمیدهد. گاهی در امتناع از خندیدن به یک شوخی است؛ در باورکردن روایت زنی که آزار دیده؛ در تقسیم عادلانه کار مراقبتی؛ در ترک فضایی که امنیت را میگیرد؛ و در ماندن کنار کسی که بهدلیل اعتراضش تنها شده است.
فمینیست ضدحال شادی را نابود نمیکند. او میپرسد این شادی بر سکوت و حذف چه کسانی بنا شده است. پرسشی که پاسخدادن به آن آسان نیست، اما شاید بدون آن نتوان جهانی ساخت که شادی در آن امتیاز گروهی خاص و سکوت وظیفه دیگران نباشد.
مشخصات کتاب: «فمینیستیزیستن»، نوشته سارا احمد، ترجمه آتنا کامل و ایمان واقفی، نشر نوگام، بهار ۱۴۰۵، ۴۱۲ صفحه. متن اصلی با عنوان Living a Feminist Life در سال ۲۰۱۷ از سوی انتشارات دانشگاه دوک منتشر شده است.