Skip to content

دمای یک اداره، مسیر حرکت اتوبوس‌ها، مقدار دارویی که برای بیمار تجویز می‌شود یا شکل کمربند ایمنی خودرو، در ظاهر ارتباطی با جنسیت ندارند. کرولاین کریادو پرز در کتاب «زنان نامرئی» نشان می‌دهد بسیاری از این تصمیم‌ها بر اطلاعاتی بنا شده‌اند که تجربه، بدن و الگوی زندگی مردان را معیار قرار داده‌اند. نتیجه همیشه تبعیضی آشکار نیست؛ گاهی محصولی نامناسب، سیاستی ناکارآمد یا خطری است که فقط برای گروهی از مردم بیشتر می‌شود.

بسیاری از تصمیم‌هایی که زندگی روزمره ما را شکل می‌دهند، بی‌طرف به نظر می‌رسند. یک مهندس هنگام طراحی خودرو، یک پزشک هنگام تعیین دوز دارو یا یک مدیر شهری هنگام برنامه‌ریزی مسیرهای حمل‌ونقل، ظاهراً برای «همه» تصمیم می‌گیرد. اما این «همه» دقیقاً چه کسانی هستند؟

کرولاین کریادو پرز در کتاب «زنان نامرئی؛ افشای سوگیری داده‌ها در دنیایی طراحی‌شده برای مردان»⁠ به سراغ همین پرسش می‌رود. او نشان می‌دهد آنچه در پژوهش‌ها، استانداردها و سیاست‌گذاری‌ها «انسان متوسط» نامیده می‌شود، بارها بر اطلاعات مربوط به بدن، الگوی کار و شیوه زندگی مردان استوار شده است.

موضوع کتاب صرفاً کمبود چند جدول آماری نیست. وقتی اطلاعات مربوط به سلامت، کار، رفت‌وآمد و امنیت زنان گردآوری نشود یا در تصمیم‌گیری‌ها جدی گرفته نشود، محصول یا سیاستی که بر پایه آن اطلاعات ساخته می‌شود می‌تواند برای زنان نامناسب‌تر، پرهزینه‌تر و در مواردی خطرناک‌تر باشد. اهمیت استدلال کریادو پرز در این است که نابرابری را فقط نتیجه تصمیم آگاهانه افراد نمی‌داند. او نشان می‌دهد ساختارهایی که خود را بی‌طرف معرفی می‌کنند نیز ممکن است به‌دلیل اتکا به داده‌های ناقص، همان نابرابری‌های پیشین را بازتولید کنند

کتابی که جهان آشنا را ناآشنا می‌کند

«زنان نامرئی» نخستین‌بار در سال ۲۰۱۹ به زبان انگلیسی منتشر شد و همان سال جایزه کتاب علمی انجمن سلطنتی بریتانیا⁠ را دریافت کرد. ترجمه فارسی آن با ترجمه نرگس حسن‌لی در سال ۱۳۹۹ از سوی نشر برج منتشر شده است.

نسخه فارسی ۳۸۴ صفحه دارد، اما زبان کتاب برخلاف موضوع گسترده‌اش دانشگاهی و دشوار نیست. کریادو پرز تحقیقات پزشکی، آمارهای اقتصادی، گزارش‌های شهری و مطالعات مربوط به فناوری را کنار روایت‌های روزمره قرار می‌دهد. هر فصل از موقعیتی آشنا آغاز می‌شود و سپس نشان می‌دهد پشت یک تجربه ظاهراً شخصی، چه تصمیم ساختاری یا چه خلأ اطلاعاتی قرار گرفته است.

نویسنده خود همه پژوهش‌های مطرح‌شده را انجام نداده است. کار اصلی او گردآوری، مقایسه و پیوند دادن مجموعه بزرگی از تحقیقات پراکنده است. ارزش کتاب نیز دقیقاً در همین ترکیب قرار دارد: اطلاعاتی که در حوزه‌های جداگانه منتشر شده‌اند، وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، الگویی مشترک را آشکار می‌کنند. پس از چند فصل، خواننده دیگر نمی‌تواند به‌سادگی از کنار واژه‌هایی مانند «استاندارد»، «میانگین» یا «کاربر معمولی» عبور کند. کتاب او را وادار می‌کند بپرسد این استاندارد بر اساس بدن چه کسی ساخته شده و چه کسانی در محاسبه آن حضور نداشته‌اند.

«انسان پیش‌فرض» چه کسی است؟

ایده مرکزی کتاب ساده است: در بسیاری از حوزه‌ها، مرد نه به‌عنوان یکی از دو جنس، بلکه به‌عنوان نمونه عمومی انسان در نظر گرفته شده است. اطلاعات مربوط به زنان در مقابل، اطلاعاتی فرعی یا مربوط به یک «گروه خاص» تلقی می‌شود. شکاف داده فقط زمانی شکل نمی‌گیرد که هیچ اطلاعاتی درباره زنان وجود نداشته باشد. ممکن است زنان در یک پژوهش حضور داشته باشند، اما نتایج بر اساس جنسیت تحلیل نشود. ممکن است اطلاعات جمع‌آوری شود، اما هنگام طراحی محصول یا تدوین سیاست مورد استفاده قرار نگیرد. گاهی نیز پرسشی که باید درباره زندگی زنان مطرح شود، از ابتدا وارد پژوهش نمی‌شود.

به همین دلیل، کتاب بیشتر درباره «نیندیشیدن» است تا توطئه‌ای هماهنگ برای حذف زنان. بسیاری از سیاست‌ها عمداً علیه زنان طراحی نشده‌اند؛ اما کسانی که آن‌ها را طراحی کرده‌اند، تجربه خود را تجربه‌ای عمومی فرض کرده‌اند.

این تمایز مهم است. اگر مسئله فقط نیت بد افراد بود، با تغییر چند مدیر یا قانون حل می‌شد. اما وقتی سوگیری در شیوه جمع‌آوری اطلاعات، تعریف مسئله و تعیین استانداردها قرار دارد، اصلاح آن نیازمند بازنگری در کل فرایند تصمیم‌گیری است.

مگر برف‌روبی هم جنسیت دارد؟

یکی از مشهورترین نمونه‌های کتاب به شهر کارلسکوگا در سوئد بازمی‌گردد. مقام‌های شهر در سال ۲۰۱۱ موظف شدند سیاست‌های شهری را از منظر برابری جنسیتی بررسی کنند. در نگاه نخست، برف‌روبی خیابان‌ها نمی‌توانست ارتباطی با زنان و مردان داشته باشد. برنامه معمول این بود که ابتدا جاده‌های اصلی و سپس پیاده‌روها و مسیرهای منتهی به ایستگاه‌های حمل‌ونقل عمومی پاک شوند. این ترتیب منطقی به نظر می‌رسید، تا زمانی که الگوی رفت‌وآمد شهروندان بررسی شد.

مردان بیشتر با خودروی شخصی و در مسیری نسبتاً مستقیم میان خانه و محل کار رفت‌وآمد می‌کردند. زنان بیشتر پیاده می‌رفتند، از حمل‌ونقل عمومی استفاده می‌کردند و به‌دلیل مسئولیت‌های مراقبتی، سفرهای کوتاه و متعددی میان مدرسه، فروشگاه، درمانگاه، خانه و محل کار داشتند. در نتیجه، اولویت‌دادن به جاده‌ها بیش از آنکه تصمیمی خنثی باشد، به یکی از الگوهای رفت‌وآمد امتیاز می‌داد. شهر ترتیب برف‌روبی را تغییر داد و مسیرهای عابران و دسترسی به حمل‌ونقل عمومی را در اولویت قرار داد.

نکته فقط این نبود که زنان راحت‌تر حرکت کنند. بررسی‌ها نشان داده بود عابران پیاده در مسیرهای یخ‌زده بیشتر آسیب می‌بینند و بخش بزرگی از مصدومان نیز زن هستند. تصمیمی که ابتدا به‌عنوان اقدامی برای برابری دیده می‌شد، از نظر هزینه‌های درمانی و ایمنی عمومی نیز منطقی بود.

کریادو پرز با این نمونه نشان می‌دهد داده جنسیتی همیشه مسئله‌ای انتزاعی نیست. گاهی ترتیب حرکت یک ماشین برف‌روب می‌تواند تعیین کند چه کسی سالم به مقصد می‌رسد و چه کسی با شکستگی استخوان راهی بیمارستان می‌شود.

اتاقی که برای بدن مردان تنظیم شده است

تقریباً هر زنی که در محیط اداری کار کرده، سرمای نامتناسب برخی اتاق‌ها را تجربه کرده است. این اختلاف معمولاً به «حساس‌بودن زنان به سرما» تقلیل داده می‌شود؛ گویی مشکل از بدن زنان است، نه از معیاری که دمای ساختمان بر اساس آن تنظیم شده است. یک پژوهش منتشرشده در نشریه نیچر⁠ نشان داد مدل‌های رایج تنظیم دمای محیط کار بر نرخ سوخت‌وساز یک مرد متوسط استوار بوده‌اند و ممکن است میزان سوخت‌وساز بدن زنان را تا ۳۵ درصد بیشتر از مقدار واقعی برآورد کنند.

نتیجه، محیط‌هایی است که برای بسیاری از مردان مناسب و برای شمار زیادی از زنان بیش از اندازه سرد است. آنچه سال‌ها به‌عنوان تفاوت سلیقه تلقی می‌شد، بخشی از یک خطای طراحی بود.

همین الگو را می‌توان در اندازه تلفن‌های همراه، ابزارهای کار، لباس‌های ایمنی، تجهیزات حفاظتی و حتی برخی سازهای موسیقی مشاهده کرد. وقتی محصولی بر اساس دست، قد، وزن یا قدرت بدنی یک مرد متوسط ساخته می‌شود، استفاده زنان از آن دشوارتر خواهد بود. سپس این دشواری به ناتوانی فردی آنان نسبت داده می‌شود، نه به طراحی محصول.

وقتی نقص داده به آسیب جسمی می‌رسد

بخش‌های مربوط به پزشکی و ایمنی خودرو از تکان‌دهنده‌ترین فصل‌های کتاب هستند؛ زیرا در این حوزه‌ها، نادیده‌گرفتن تفاوت‌ها فقط به ناراحتی یا اتلاف وقت منجر نمی‌شود. برای سال‌های طولانی، بدن مردان مبنای بخش بزرگی از پژوهش‌های پزشکی بود و نتایج به زنان نیز تعمیم داده می‌شد. یک مرور نظام‌مند پژوهش‌های پزشکی⁠ که در سال ۲۰۲۲ منتشر شد، نشان داد زنان همچنان در بخش‌هایی از ادبیات پزشکی کمتر نمایندگی می‌شوند و جنسیت شرکت‌کنندگان نیز همیشه به‌درستی گزارش یا در تحلیل نتایج لحاظ نمی‌شود.

بدن زنان نسخه کوچک‌تر بدن مردان نیست. تفاوت‌های هورمونی، ترکیب بدنی، سوخت‌وساز و نحوه بروز برخی بیماری‌ها می‌تواند بر تشخیص، اثر دارو و احتمال عوارض جانبی تأثیر بگذارد. حضور زنان در یک مطالعه نیز به‌تنهایی کافی نیست؛ داده‌ها باید به شکلی تحلیل شوند که تفاوت‌های احتمالی قابل مشاهده باشند.

طراحی خودرو نمونه دیگری است. کتاب با استناد به اطلاعات زمان انتشار خود، از خطر بیشتر جراحت برای زنان سخن می‌گوید. برخی از اعداد مشهور کتاب اکنون نیازمند به‌روزرسانی‌اند، زیرا ایمنی خودروهای جدید بهتر شده است.

بااین‌حال، پژوهش تازه اداره ملی ایمنی ترافیک بزرگراه‌های آمریکا⁠، منتشرشده در ژانویه ۲۰۲۶، نشان می‌دهد مسئله کاملاً برطرف نشده است. بر اساس مدل‌های بررسی‌شده، خطر جراحت متوسط یا شدید برای زنان در تصادف‌های روبه‌رو ۴۶ درصد و در واژگونی خودرو ۵۵ درصد بیشتر گزارش شده است.

این پژوهش در عین حال نشان می‌دهد فاصله خطر مرگ میان زنان و مردان در خودروهای جدید کاهش یافته و در خودروهای تولیدشده بین سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰ به حدود ۲٫۹ درصد رسیده است. بنابراین تصویر دقیق‌تر این است: پیشرفت فنی بخشی از شکاف را کم کرده، اما تفاوت در خطر آسیب همچنان در شماری از تصادف‌ها باقی مانده است.

همین به‌روزرسانی، یکی از درس‌های خود کتاب را تأیید می‌کند. داده نباید به عددی ثابت و تغییرناپذیر تبدیل شود. باید مرتب گردآوری، تفکیک، سنجیده و با شرایط تازه مقایسه شود.

ایران؛ زندگی‌هایی که اندازه‌گیری نمی‌شوند

خواندن «زنان نامرئی» برای مخاطب ایرانی فقط آشنایی با نمونه‌هایی از سوئد، بریتانیا یا آمریکا نیست. پرسش اصلی کتاب را می‌توان مستقیماً درباره ایران مطرح کرد: چه اطلاعاتی از زندگی زنان جمع‌آوری می‌شود، چه اطلاعاتی ناقص می‌ماند و کدام داده‌ها در سیاست‌گذاری مورد استفاده قرار نمی‌گیرند؟

بر اساس صفحه کشوری بخش زنان سازمان ملل⁠، زنان و دختران بالای ۱۵ سال در ایران ۲۲٫۵ درصد از وقت خود را صرف مراقبت و کار خانگی بی‌مزد می‌کنند؛ این رقم برای مردان ۴٫۵ درصد گزارش شده است.

این فاصله فقط درباره تقسیم کار در خانه نیست. زنی که مسئول نگهداری از کودک، مراقبت از سالمند، خرید خانه، پخت‌وپز و بخش بزرگی از امور روزمره خانواده است، برای اشتغال، آموزش، استراحت و مشارکت اجتماعی زمان کمتری در اختیار دارد. اگر این ساعت‌ها در محاسبات اقتصادی و برنامه‌ریزی عمومی دیده نشوند، کار انجام‌شده ناپدید نمی‌شود؛ فقط هزینه آن به‌طور خصوصی بر دوش زنان باقی می‌ماند.

کمبود اطلاعات نیز خود بخشی از مسئله است. سازمان ملل اعلام کرده بود تا دسامبر ۲۰۲۰ تنها ۴۳٫۴ درصد از شاخص‌های لازم برای سنجش اهداف توسعه پایدار از منظر جنسیت درباره ایران در دسترس بوده‌اند. در زمینه‌هایی مانند شکاف دستمزد، آزار جسمی و جنسی، مالکیت دارایی، فقر و محیط‌زیست همچنان خلأهای آماری وجود داشته است.

این رقم به معنای نبود کامل پژوهش درباره زنان ایران نیست. اما نشان می‌دهد برای ترسیم تصویری منظم و قابل مقایسه از وضعیت آنان، هنوز داده کافی در اختیار نیست. بدون این اطلاعات نمی‌توان دقیق دانست کدام سیاست به کاهش نابرابری کمک کرده، کدام گروه از زنان بیشتر آسیب دیده و منابع عمومی باید در چه مسیری هزینه شوند.

دیده‌شدن برای کنترل، نادیده‌ماندن در سیاست‌گذاری

وضعیت ایران تناقض دیگری نیز دارد. زنان ممکن است هنگام محاسبه کار بی‌مزد، شکاف دستمزد، آزار جنسی یا دسترسی به دارایی به‌درستی دیده نشوند؛ اما برای نظارت بر پوشش و رفتارشان، ابزارهای دقیق‌تری به کار گرفته می‌شود.

International Amnesty⁠ در سال ۲۰۲۴ گزارش داد که تصاویر دوربین‌های نظارتی، سامانه‌های ثبت پلاک، پیامک و اپلیکیشن «ناظر» برای شناسایی زنان بدون حجاب اجباری و توقیف خودروها استفاده شده است. این وضعیت نشان می‌دهد مسئله فقط داشتن یا نداشتن داده نیست. باید پرسید چه کسی اطلاعات را جمع‌آوری می‌کند، هدف از گردآوری چیست، چه کسی به آن دسترسی دارد و آیا فردی که داده‌هایش ثبت شده، از حقوق و امکان اعتراض برخوردار است یا نه.

داده می‌تواند برای شناخت نابرابری و بهبود خدمات عمومی استفاده شود؛ همان ابزار می‌تواند در خدمت نظارت، محدودکردن آزادی و مجازات قرار گیرد. «زنان نامرئی» بیشتر بر وجه نخست تمرکز دارد، اما تجربه ایران ما را وادار می‌کند وجه دوم را نیز جدی بگیریم.

هدف نباید صرفاً جمع‌آوری اطلاعات بیشتر درباره زنان باشد. داده باید با رضایت، شفافیت، حفاظت از حریم خصوصی و امکان نظارت عمومی همراه باشد. در غیر این صورت، دیده‌شدن لزوماً به معنای برخورداری از حق نیست.

از شکاف داده تا سوگیری الگوریتم

«زنان نامرئی» پیش از فراگیرشدن ابزارهای هوش مصنوعی مولد منتشر شد، اما استدلال آن امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده است. الگوریتم‌هایی که برای استخدام، تبلیغات، ترجمه، تشخیص پزشکی، اعتبارسنجی یا تولید محتوا استفاده می‌شوند، از داده‌های پیشین می‌آموزند.

اگر این داده‌ها بازتاب‌دهنده جهانی نابرابر باشند، فناوری می‌تواند همان الگوها را در مقیاسی بزرگ‌تر تکرار کند. دستگاه بی‌طرف به نظر می‌رسد، اما تصمیم آن از تاریخی بی‌طرف نیامده است.

یک مطالعه یونسکو درباره مدل‌های زبانی⁠ در سال ۲۰۲۴ نشان داد این مدل‌ها نام زنان را بیشتر با خانه، خانواده و کودکان و نام مردان را بیشتر با کسب‌وکار، مدیریت، حقوق و شغل مرتبط می‌کنند. در متن‌های تولیدشده توسط یکی از مدل‌های بررسی‌شده، زنان چهار برابر بیشتر از مردان در نقش‌های خانگی قرار گرفته بودند.

برای نسل جوانی که بخش بزرگی از آموزش، کار و ارتباطاتش در فضای دیجیتال شکل می‌گیرد، پرسش‌های کتاب دیگر فقط مربوط به اداره‌های دولتی یا آزمایشگاه‌های پزشکی نیست. هر سامانه‌ای که درباره ما تصمیم می‌گیرد، بر مجموعه‌ای از اطلاعات تکیه دارد. باید دانست چه کسانی در آن داده‌ها حضور دارند، چه کسانی کمتر دیده شده‌اند و چه کلیشه‌هایی به‌عنوان واقعیت وارد مدل شده‌اند.

در زبان فارسی این پرسش اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. کمبود داده‌های متنوع و باکیفیت می‌تواند تجربه زنان، اقلیت‌های قومی، افراد دارای معلولیت و دیگر گروه‌های کمترنمایان را در ابزارهای دیجیتال باز هم کم‌رنگ‌تر کند.

کتاب کجا کم می‌آورد؟

«زنان نامرئی» کتابی مهم است، اما پاسخ همه پرسش‌ها را در اختیار خواننده نمی‌گذارد. گستردگی موضوع باعث شده برخی حوزه‌ها فشرده بررسی شوند. نویسنده در فاصله چند صفحه از برنامه‌ریزی شهری به پزشکی، اقتصاد، فناوری یا بلایای طبیعی می‌رسد. این گستردگی تصویر کلی قدرتمندی می‌سازد، اما همیشه فرصت بررسی عمیق زمینه تاریخی و سیاسی هر نمونه را فراهم نمی‌کند.

همچنین همه اعداد کتاب به دوره‌ها و کشورهای یکسان تعلق ندارند. برخی آمارها با گذشت زمان تغییر کرده‌اند و باید با داده‌های جدیدتر مقایسه شوند. خواندن انتقادی کتاب به معنای پذیرفتن بی‌چون‌وچرای هر عدد نیست؛ به معنای جدی‌گرفتن پرسشی است که آن عدد پیش روی ما می‌گذارد.

چارچوب کتاب نیز عمدتاً بر تقسیم‌بندی دوگانه زن و مرد استوار است. تجربه افراد ترنس، نان‌باینری و اینترسکس در آن جای محدودی دارد. تفاوت تجربه زنان بر اساس طبقه اجتماعی، نژاد، قومیت، مهاجرت، معلولیت و محل زندگی نیز در همه فصل‌ها به یک اندازه بررسی نشده است.

این محدودیت‌ها استدلال اصلی کتاب را بی‌اعتبار نمی‌کنند، اما مرزهای آن را نشان می‌دهند. داده‌ای که فقط میانگین زنان را جایگزین میانگین مردان کند، ممکن است دوباره زنانی را که به آن میانگین شباهت ندارند حذف کند.

راه‌حل تنها افزودن یک ستون با عنوان «زنان» نیست. باید دید کدام زنان در آن ستون حضور دارند و تجربه کدام گروه‌ها همچنان خارج از محاسبه باقی مانده است.

چرا باید «زنان نامرئی» را خواند؟

این کتاب فقط برای پژوهشگران مطالعات زنان نوشته نشده است. پزشک، مهندس، برنامه‌نویس، روزنامه‌نگار، معمار، مدیر، معلم یا هر کسی که با اطلاعات و تصمیم‌گیری سروکار دارد، می‌تواند از آن استفاده کند.

کریادو پرز ابزار مشخصی به خواننده می‌دهد: هرجا با یک استاندارد، محصول یا سیاست عمومی روبه‌رو شد، بپرسد این تصمیم بر اساس تجربه چه کسانی گرفته شده است. آیا ساعات حرکت اتوبوس با زندگی کسی که چند سفر کوتاه مراقبتی انجام می‌دهد سازگار است؟ آیا یک درمان پزشکی روی بدن زنان نیز به اندازه کافی آزمایش شده؟ آیا تجهیزات کار برای اندازه بدن‌های متفاوت طراحی شده‌اند؟ آیا الگوریتم استخدام، نابرابری‌های بازار کار گذشته را دوباره به متقاضیان امروز تحمیل می‌کند؟

نقطه قوت کتاب این نیست که برای همه این پرسش‌ها پاسخی آماده دارد. ارزش آن در تغییر زاویه دید خواننده است. پس از خواندن «زنان نامرئی»، سردبودن همیشگی یک اداره فقط اختلاف سلیقه نیست. مسیر طولانی یک زن میان خانه، مدرسه، درمانگاه و محل کار مجموعه‌ای از رفت‌وآمدهای پراکنده به نظر نمی‌رسد. خطای یک الگوریتم نیز صرفاً نقصی فنی تلقی نمی‌شود.

خواننده یاد می‌گیرد پشت هر «میانگین» به دنبال کسانی بگردد که در محاسبه حضور نداشته‌اند.

«زنان نامرئی» کتابی نیست که پس از پایان، بتوان آن را به‌سادگی در قفسه گذاشت و فراموش کرد. ممکن است بعضی آمارهایش نیازمند به‌روزرسانی و برخی نتیجه‌گیری‌هایش محتاج تکمیل باشند، اما پرسش اصلی آن همراه خواننده باقی می‌ماند: اگر زنان در اطلاعاتی که جهان بر اساس آن ساخته می‌شود حضور نداشته باشند، چگونه می‌توان انتظار داشت آن جهان برای زندگی آنان نیز مناسب باشد؟

همین پرسش، مهم‌ترین دلیل خواندن این کتاب است.

شناسنامه کتاب

عنوان: زنان نامرئی؛ افشای سوگیری داده‌ها در دنیایی طراحی‌شده برای مردان
نویسنده: کرولاین کریادو پرز
مترجم: نرگس حسن‌لی
ناشر: نشر برج
سال انتشار ترجمه فارسی: ۱۳۹۹
تعداد صفحات: ۳۸۴ صفحه
دسته‌بندی: ناداستان، مطالعات زنان و تبعیض جنسیتی

پیشنهاد کتاب ۱۰۰۱Nomads