رفتن به محتوای اصلی

مردان در تاریخ، اختراعات و جوایز علمی بیشتری به نام خود ثبت کرده‌اند؛ اما این شمارش، بیش از آن‌که تفاوتی ذاتی در هوش زنان و مردان را نشان دهد، از توزیع نابرابر آموزش، زمان، سرمایه، اعتبار و حقِ دیده‌شدن خبر می‌دهد. برای سنجش شایستگی، نمی‌توان فقط به خط پایان نگاه کرد و درهای بستهٔ مسیر را ندید.

ویژهٔ انتشار در 1001Nomads  |  اوت ۲۰۲۶

هر سال در دسامبر، نور سالن بر چهرهٔ برندگان نوبل می‌افتد. نام‌ها خوانده می‌شوند، مدال‌ها در دست‌ها می‌درخشند و عکس نهایی، تصویری فشرده از «نبوغ» به جهان می‌فرستد. اگر تاریخ علم را فقط از همین قاب آخر بخوانیم، یک واقعیت بلافاصله به چشم می‌آید: بیشتر کسانی که روی صحنه ایستاده‌اند مرد بوده‌اند.

اما قاب آخر، خط شروع را نشان نمی‌دهد.

در آن تصویر، دری که به روی دختری بسته شد دیده نمی‌شود؛ زنی که اجازه نداشت دانشجو شود، پژوهشگری که نامش از مقاله افتاد، دستیاری که داده‌ها را گرد آورد اما اعتبار به رئیس آزمایشگاه رسید، مادری که پس از پایان کار علمی «شیفت دوم» مراقبت و خانه‌داری را آغاز کرد، یا مخترعی که برای ثبت ایده‌اش به سرمایه، شبکه و حمایت حقوقی دسترسی نداشت. مدال، نتیجه را ثبت می‌کند؛ نه شرایطی را که نتیجه را ساخته است.

از همین‌جا خطای استدلال «مردان بیشتر برنده شده‌اند، پس ذاتاً باهوش‌ترند» آغاز می‌شود: این استدلال، محصول یک نظام نابرابر را به ویژگی طبیعی یک جنس تبدیل می‌کند.

از شمار مدال‌ها تا ادعای برتری؛ استدلال کجا می‌لغزد؟

اگر مدال را معیار هوش بگیریم، ابتدا باید روشن کنیم مدال دقیقاً چه چیزی را اندازه می‌گیرد. تعداد اختراعات یا جوایز علمی، آزمون مستقیم توانایی شناختی نیست. میان یک استعداد بالقوه و رسیدن نام یک فرد به کتاب تاریخ، زنجیره‌ای طولانی قرار دارد: امکان تحصیل، امنیت، تغذیه و سلامت، دسترسی به استاد و آزمایشگاه، وقت آزاد، بودجه، استخدام، انتشار مقاله، شبکه‌های حرفه‌ای، حق مالکیت فکری، نامزدی برای جایزه و سرانجام داوری نهادهای اعتباردهنده. نابرابری در هر حلقه، حلقهٔ بعدی را نیز کوچک‌تر می‌کند.

داده‌های روان‌شناسی نیز اجازه نمی‌دهند از شمار مدال‌ها به «برتری ذاتی هوش مردان» برسیم. یک فراتحلیل از ۲۴۲ مطالعه با بیش از ۱٫۲ میلیون شرکت‌کننده تفاوت کلی معناداری در عملکرد ریاضی دختران و پسران پیدا نکرد. انجمن روان‌شناسی آمریکا نیز در مرور پژوهش‌ها بر این نکته تأکید کرده است که شباهت‌های شناختی و روان‌شناختی دو جنس بسیار بیشتر از تفاوت‌های میانگین آن‌هاست.

این یافته‌ها به معنای آن نیست که در هیچ مهارت، سن یا جامعه‌ای هیچ تفاوت میانگینی دیده نمی‌شود. تفاوت‌ها ممکن است با نوع آزمون، آموزش، فرهنگ، اضطراب، انتظار اجتماعی و فرصت تمرین تغییر کنند. نکتهٔ علمی دقیق‌تر این است: هیچ‌یک از این تفاوت‌های گروهی، مجوز رتبه‌بندی ارزش یا هوش افراد نیست و شمار برندگان جوایز نیز نمی‌تواند علت زیستی یک شکاف تاریخی را اثبات کند.

مسابقه‌ای که زنان قرن‌ها اجازهٔ ورود به آن را نداشتند

دانشگاه مدرن قرن‌ها خود را نهادی جهان‌شمول معرفی کرد، در حالی که جهانِ مورد نظرش عمدتاً مردانه بود. در آکسفورد، زنان از اواخر قرن نوزدهم به برخی آموزش‌ها راه یافتند، اما تا اکتبر ۱۹۲۰ عضو کامل دانشگاه شناخته نشدند و مدرک رسمی نگرفتند. کمبریج حتی دیرتر حرکت کرد: زنان در سال ۱۹۴۸ اجازه یافتند مانند مردان عضو رسمی دانشگاه شوند و فارغ‌التحصیل شوند. در هایدلبرگ، یکی از نقاط آغاز آموزش دانشگاهی زنان در آلمان، فقط چهار زن در سال ۱۹۰۰ توانستند به‌عنوان دانشجوی رسمی ثبت‌نام کنند؛ آن هم در آغاز به شکلی که دانشگاه آن را «آزمایشی و موقت» می‌خواند.

این تاریخ بسیار نزدیک‌تر از آن است که گاهی تصور می‌کنیم. زنی که در ۱۹۲۰ تازه حق دریافت مدرک آکسفورد را به دست آورد، می‌توانست مادربزرگ زنی باشد که امروز در یک آزمایشگاه کار می‌کند. بنابراین مقایسهٔ مجموع دستاوردهای ثبت‌شدهٔ زنان و مردان در «تمام تاریخ» شبیه مقایسهٔ دوندگانی نیست که هم‌زمان و از یک خط آغاز کرده‌اند؛ شبیه مقایسهٔ کسانی است که گروهی از آنان قرن‌ها پس از شلیک آغاز اجازه ورود به پیست یافته‌اند.

از آکسفورد تا افغانستان؛ محرومیت فقط در آرشیو نمانده است

محرومیت از آموزش هنوز هم صرفاً موضوع آرشیوها نیست. یونسکو در سال ۲۰۲۵ گزارش داد که افغانستان تنها کشور جهان است که در آن آموزش متوسطه و عالی برای دختران و زنان ممنوع است و حدود ۲٫۲ میلیون دختر از تحصیل پس از دورهٔ ابتدایی بازمانده‌اند. در نیجریه، ربوده‌شدن ۲۷۶ دانش‌آموز دختر چیبوک در سال ۲۰۱۴ نشان داد که یک کلاس درس برای دختران می‌تواند به هدف خشونت سیاسی تبدیل شود. دو سال پیش از آن نیز طالبان پاکستان به ملاله یوسف‌زی به‌دلیل دفاع از آموزش دختران شلیک کرد؛ دختری که بعدها جایزه صلح نوبل را برای مبارزه در راه حق آموزش کودکان دریافت کرد.

ممنوعیت همیشه روی کاغذ قانون نوشته نمی‌شود. کودک‌همسری، ازدواج اجباری، فقر، ناامنی مسیر مدرسه، آزار جنسی، منع خانواده، کلیشه‌های شغلی و این انتظار که دختر باید پیش از هر چیز مراقب دیگران باشد، می‌توانند همان کاری را انجام دهند که یک فرمان رسمی انجام می‌دهد: کوتاه‌کردن مسیر میان استعداد و امکان.

درهای دانشگاه باز شد؛ چرا زنان هنوز فقط یک‌سوم پژوهشگران‌اند؟

حق ورود به دانشگاه به‌تدریج به دست آمد؛ اما برابری در ورودی، لزوماً به برابری در تمام مسیر تبدیل نشد. تازه‌ترین برگهٔ آماری یونسکو نشان می‌دهد که زنان در سال ۲۰۲۲ فقط ۳۱٫۱ درصد پژوهشگران جهان بوده‌اند. در فرانسه نیز زنان در سال ۲۰۲۳، با وجود حضور گسترده در آموزش عالی، فقط ۳۱ درصد پژوهشگران را تشکیل می‌دادند. این کاهش تدریجی سهم زنان با بالا رفتن پله‌های حرفه‌ای، همان پدیده‌ای است که از آن با تعبیر «خط لولهٔ نشت‌کننده» یاد می‌شود: ورود رخ می‌دهد، اما ماندن، پیشرفت و رسیدن به جایگاه تصمیم‌گیری برای همه به یک اندازه ممکن نیست.

حتی ارزیابی شایستگی نیز در خلأ انجام نمی‌شود. در یک آزمایش شناخته‌شده، استادان علوم درخواست‌های استخدامی کاملاً یکسانی را ارزیابی کردند که تنها تفاوتشان نام زنانه یا مردانهٔ متقاضی بود. متقاضیِ دارای نام مردانه، از سوی استادان زن و مرد، شایسته‌تر و استخدام‌پذیرتر ارزیابی شد و پیشنهاد حقوق بالاتری گرفت. این آزمایش نمی‌گوید هر داور آگاهانه تبعیض می‌کند؛ نشان می‌دهد کلیشه چگونه می‌تواند در تصمیمی که «صرفاً حرفه‌ای» تصور می‌شود، وارد شود.

ثبت اختراع، نبوغ را می‌سنجد یا دسترسی را؟

در حوزه اختراع نیز عدد خام، داستان کامل را روایت نمی‌کند. سازمان جهانی مالکیت فکری گزارش کرده است که در سال ۲۰۲۴ زنان فقط ۱۸ درصد مخترعان نام‌برده‌شده در درخواست‌های بین‌المللی ثبت اختراع بوده‌اند. اما پتنت مترادف همهٔ ایده‌ها و اختراع‌های بشر نیست؛ نتیجهٔ فرایندی حقوقی و اقتصادی است که معمولاً به حضور در بخش‌های تحقیق و توسعه، سرمایه، کارفرمای حامی، وکیل و آشنایی با نظام مالکیت فکری نیاز دارد. مرور جهانی خودِ وایپو، محدودیت دسترسی زنان به آموزش مرتبط با نوآوری، سرمایه و شبکه‌های حرفه‌ای را از موانع پایدار شکاف جنسیتی در ثبت اختراع می‌داند. بنابراین این آمار وجود یک شکاف را ثابت می‌کند؛ نه منشأ زیستی آن را.

«اثر ماتیلدا»؛ چرا سهم فرانکلین، مایتنر و بل برنل کم‌رنگ شد؟

تبعیض فقط پیش از ورود به آزمایشگاه رخ نمی‌دهد؛ گاهی پس از انجام کار علمی آغاز می‌شود. مارگارت روسیتر، مورخ علم، در سال ۱۹۹۳ اصطلاح «اثر ماتیلدا» را برای الگویی به کار برد که در آن سهم علمی زنان کم‌اهمیت شمرده می‌شود، به دیگری نسبت داده می‌شود یا در حافظهٔ رسمی علم محو می‌ماند.

روزالیند فرانکلین یکی از روشن‌ترین و در عین حال بدفهمیده‌شده‌ترین نمونه‌هاست. «عکس ۵۱»، تصویر پراش پرتو ایکس از دی‌ان‌ای، به دست ریموند گاسلینگ، دانشجوی دکتری او، و زیر نظر فرانکلین تهیه شد. موریس ویلکینز آن تصویر را در زمانی به جیمز واتسون نشان داد که فرانکلین از این انتقال خبر نداشت؛ داده‌هایی که در رسیدن واتسون و فرانسیس کریک به مدل مارپیچ دوگانه نقشی مهم داشتند. جایزه نوبل پزشکی ۱۹۶۲ به واتسون، کریک و ویلکینز رسید؛ فرانکلین چهار سال پیش از آن درگذشته بود.

با این همه، تقلیل فرانکلین به زنی که فقط «عکسش دزدیده شد» نیز شکل دیگری از کوچک‌کردن عاملیت علمی اوست. بازخوانی اسناد در یک تحقیق منتشرشده در نیچر در سال ۲۰۲۳ نشان می‌دهد که او نه قربانیِ منفعلِ حاشیهٔ پروژه، بلکه بازیگری هم‌تراز در حل ساختار دی‌ان‌ای بود. بی‌عدالتی فقط این نبود که دیگران داده‌هایش را بدون اطلاع او دیدند؛ این بود که روایت عمومی برای دهه‌ها او را به حاشیه‌ای در داستان سه مرد تبدیل کرد، در حالی که خودش در مرکز تولید دانش ایستاده بود.

سرگذشت لیزه مایتنر شکل دیگری از همین سازوکار را آشکار می‌کند. او پس از فرار از آلمان نازی، همکاری علمی‌اش را از راه مکاتبه ادامه داد. آزمایش‌های اتو هان و فریتس اشتراسمان و تبیین فیزیکی مایتنر و اتو فریش، در کنار یکدیگر، به فهم شکافت هسته‌ای انجامیدند؛ اما نوبل شیمی ۱۹۴۴ فقط به هان رسید. حتی روایت رسمی نوبل، ضمن شرح همکاری دیرینهٔ هان و مایتنر، می‌پرسد چرا مایتنر در جایزه شریک نشد.

جوسلین بل برنل نیز هنگامی که دانشجوی دکتری بود، سیگنال غیرعادی‌ای را در انبوه داده‌های رادیویی تشخیص داد و نخستین تپ‌اختر را شناسایی کرد. با این حال، نوبل فیزیک ۱۹۷۴ برای کشف تپ‌اخترها به آنتونی هیویش و مارتین رایل رسید. دانشگاه کمبریج امروز نقش محوری بل برنل را در این کشف ثبت می‌کند، اما حافظهٔ عمومی علم سال‌ها بیشتر نام برندگان را به خاطر سپرد تا نام کسی که نخستین نشانه را دید.

«رایانه‌های انسانی» هاروارد؛ زنانی که آسمان را اندازه گرفتند

پشت صحنهٔ علم پر از زنانی بود که عنوان شغلی‌شان کوچک‌تر از کاری بود که انجام می‌دادند. «رایانه‌های انسانی» رصدخانه هاروارد ساعت‌های طولانی صفحات شیشه‌ای آسمان را اندازه‌گیری و طبقه‌بندی می‌کردند. هنریتا سوان لیویت در همین جایگاه، رابطهٔ میان دورهٔ تغییرات و درخشندگی ستارگان قیفاووسی را کشف کرد؛ رابطه‌ای که به ابزاری اساسی برای اندازه‌گیری فاصله‌های کیهانی تبدیل شد. آرشیو هاروارد امروز آن را «قانون لیویت» می‌نامد. تاریخ علم فقط تاریخ کسانی نیست که پشت تریبون ایستاده‌اند؛ تاریخ کسانی هم هست که داده را قابل دیدن کردند.

شیفت دوم؛ چگونه کار بی‌مزد از عمر علمی زنان کم می‌کند

پژوهش فقط به هوش نیاز ندارد؛ به زمانِ پیوسته نیاز دارد: زمانی برای خواندن، آزمودن، شکست‌خوردن، نوشتن، سفر علمی و بازگشت دوباره به یک مسئله. زمان اما منبعی طبیعی نیست که به‌طور برابر میان همه توزیع شده باشد.

آمار رسمی آلمان نشان می‌دهد زنان در سال ۲۰۲۲ به‌طور متوسط هفته‌ای حدود ۹ ساعت بیش از مردان کارِ بدون مزد انجام داده‌اند؛ «شکاف مراقبتی جنسیتی» در این کشور ۴۴٫۳ درصد بوده است. این کار شامل مراقبت از کودک و سالمند، آشپزی، نظافت و مدیریت زندگی روزمره است. هر ساعت از این کار لازم و واقعی است، اما معمولاً نه در رزومه ثبت می‌شود، نه به مقاله تبدیل می‌شود و نه در پروندهٔ نامزدی یک جایزه دیده می‌شود.

اثر این نابرابری را می‌توان در طول عمر حرفه‌ای دید. پژوهشی بر تاریخ انتشار بیش از ۱٫۵ میلیون پژوهشگر در ۸۳ کشور و ۱۳ رشته نشان داد که زنان و مردان در هر سال با نرخی قابل مقایسه مقاله منتشر می‌کنند و برای حجم مشابهی از آثار، اثرگذاری استنادی مشابهی دارند؛ بخش بزرگی از شکافِ کارنامهٔ نهایی با کوتاه‌ترشدن مسیر حرفه‌ای زنان و نرخ بالاتر خروج آنان از علم توضیح داده می‌شود. به بیان ساده، مسئله همیشه این نیست که چه کسی در یک سال کمتر تولید کرده است؛ مسئله این است که چه کسی امکان یافته سال‌های بیشتری در میدان بماند.

وقتی مردی می‌تواند پس از آزمایشگاه پشت میز خود بنشیند، چون شخص دیگری غذا، کودک، خانه و سالمند را مدیریت کرده است، «وقت آزاد» او دستاوردی کاملاً فردی نیست. بخشی از زیرساخت ناپیدای موفقیت او در زندگی فرد دیگری ساخته شده است. تحلیل فمینیستی قرار نیست ارزش کار آن دانشمند را انکار کند؛ قرار است کاری را که موفقیت را ممکن کرده نیز از تاریکی بیرون بیاورد.

سقف سه‌نفرهٔ نوبل؛ علم  جمعی چگونه به چند نام فشرده می‌شود؟

بنیاد نوبل ثبت کرده است که از ۱۹۰۱ تا ۲۰۲۵، در همهٔ رشته‌های نوبل، جایزه فقط ۶۸ بار به زنان رسیده است؛ ماری کوری دو بار برنده شد و در مجموع ۶۷ زن این جایزه را گرفته‌اند. در فیزیک، تا پایان ۲۰۲۵ فقط پنج زن برنده بوده‌اند. این اعداد تبعیض را به‌تنهایی اثبات نمی‌کنند، همان‌طور که برتری مردان را نیز ثابت نمی‌کنند. آن‌ها محصول تاریخی‌اند که در آن فرصت ورود، ماندن و دیده‌شدن نابرابر بوده است.

خودِ قالب جایزه نیز تصویر علم را ساده می‌کند. نوبل می‌تواند هر جایزه را حداکثر میان سه فرد تقسیم کند، در حالی که علم معاصر اغلب حاصل کار گروه‌های بزرگ، تکنسین‌ها، دانشجویان، برنامه‌نویسان و پژوهشگران چندین مؤسسه است. وقتی یک کار جمعی به سه نام فشرده می‌شود، رتبه، شهرت، شبکه و جایگاه سازمانی تعیین می‌کند چه کسی چهرهٔ کشف شود. جایزه، آینهٔ خالص نبوغ نیست؛ نهادی است که نبوغ را بر اساس قواعد خود انتخاب و روایت می‌کند.

پیش از شمارش برندگان، درهای بسته را بشماریم

بازخوانی فمینیستی تاریخ علم به این معنا نیست که دستاورد مردان جعلی بوده یا هر زن حذف‌شده‌ای الزاماً باید برندهٔ نوبل می‌شده است. مسئله، جایگزین‌کردن یک اسطوره با اسطوره‌ای دیگر نیست. مسئله این است که موفقیت را از زمینهٔ اجتماعی‌اش جدا نکنیم و غیبت یک گروه در بایگانی را با ناتوانی ذاتی آن گروه اشتباه نگیریم.

سال‌هاست موفقیت چند هزار مرد به همهٔ مردان تعمیم داده می‌شود، در حالی که محرومیت میلیون‌ها زن به حساب انتخاب یا ناتوانی فردی خود آنان نوشته می‌شود. اما اکثریت مردان تاریخ نیز نه مخترع بوده‌اند، نه دانشمند و نه برندهٔ جایزه. افتخار یک مرد، مدرک برتری جنس مرد نیست؛ همان‌طور که حذف یک زن، مدرک فقدان استعداد در زنان نیست.

پرسش دقیق‌تر بنابراین این نیست که «چه کسی بیشتر برنده شد؟» باید پرسید: چه کسی اجازه داشت بیاموزد؟ چه کسی امنیت داشت؟ چه کسی بودجه و آزمایشگاه در اختیار گرفت؟ چه کسی وقت داشت؟ نام چه کسی روی مقاله ماند؟ و چه کسی اصلاً امکان یافت آن‌قدر در میدان بماند که روزی نامزد یک جایزه شود؟ تاریخ علم را باید از نو خواند؛ نه برای پاک‌کردن نام مردان، بلکه برای دیدن تمام دست‌هایی که دانش را ساخته‌اند. مدال‌ها مهم‌اند، اما پیش از آن‌که از روی مدال‌ها دربارهٔ هوش نیمی از بشر حکم بدهیم، باید درهای بسته را هم بشماریم.