ویدا ربانی این بار نه از پشت میلههای اوین، بلکه از پشت درِ خانهای مینویسد؛ دری که به روایت او، پلیس به همسرش کمک کرد تا به رویش بسته شود. ویدا یکی از امضاکنندگان بیانیه ۱۷ فعال سیاسی و مدنی علیه سرکوب و استبداد بود و هزینه امضایش را با بازداشت و خشونت پرداخت. اکنون اما از سکوت دیگری سرپیچی میکند؛ سکوتی که این بار فقط به نام «آبرو» از او خواسته نمیشود، بلکه در پوشش مصلحت سیاسی، رفاقت و نگرانی از مخدوششدن چهره «خودیها» نیز بازتولید میشود. همان «هیس» همیشگی، این بار با واژگانی متفاوت.
روایت تازه او از خشونت خانگی، آزمونی است برای رسانهها و جامعهای که کبودیهای زندان را سیاسی میبیند، اما خشونت در خانه را به «مسئلهای خصوصی» تقلیل میدهد. ویدا ربانی از خانهای سخن میگوید که به گفته خودش، چند روز پیش از آن بیرون رانده شده بود.
نوشتهاش با یک هشدار آغاز میشود: «درباره خشونت خانگی نباید سکوت کرد.»
این جمله ممکن است ساده به نظر برسد، اما در جامعهای که از زن خشونتدیده پیش از هر چیز انتظار حفظ آبرو دارد، گفتن آن خود نوعی سرپیچی است. زن باید درد را تحمل کند، صورتش را بشوید، کبودیهایش را بپوشاند و مراقب باشد مبادا افشای خشونت، اعتبار مرد، خانواده یا حلقه سیاسی اطراف او را مخدوش کند. از او خواسته میشود بار دیگر از خود بگذرد؛ این بار نه برای نجات زندگی مشترک، بلکه برای نجات چهره کسی که به گفته او، امنیتش را از میان برده است.
ویدا ربانی در پستی که روز ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ منتشر کرد، همسرش، حمیدرضا امیری، را به ضربوشتم، بیرونکردن او از خانه، تصرف یا فروش اموالش، گرفتن وام با جعل امضا و استفاده از دوران زندان او برای محرومکردنش از حقوق مالی و حق طلاق متهم کرده است. او همچنین نوشته مرد دیگری برای مشارکت در ضربوشتم به محل آمده و مأمور نیروی انتظامی، به جای حمایت از او، به همسرش کمک کرده است در خانه را ببندد.
روایت ربانی به یک نوشته اینستاگرامی محدود نیست. ویدا ربانی روایت خود را همراه با مجموعهای از تصاویر و ویدئوها منتشر کرده است: عکسی نزدیک از انگشت بهشدت زخمی و خونآلودش؛ برگهای با سربرگ «فرماندهی انتظامی تهران بزرگ ـ فوریت پلیسی ۱۱۰» و شماره پرونده که لکههای خون نیز بر آن دیده میشود؛ و ویدئوهایی که در آنها حمیدرضا امیری همسرش، در حال ورود به خانه دیده میشود. در ویدئوی دیگری نیزهمراه یک مأمور نیروی انتظامی در حال بستن در خانه هستند! صحنهای که ویدا ربانی آن را نه مداخله برای حفاظت از خود، بلکه کمک مأمور به همسرش برای بستن در توصیف کرده است. این تصاویر، وجود جراحت و حضور پلیس در محل را قابل مشاهده میکنند و به روایت ربانی وزن مستند میبخشند.
متهم به خشونت خانگی علیه ویدا ربانی؛ مردی که پیشتر راوی کبودیهای زندان او بود
در این ماجرا تناقضی وجود دارد که نمیتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. تنها چند ماه پیش، نام حمیدرضا امیری در رسانهها بهعنوان همسری مطرح شد که از آثار ضربوشتم ویدا ربانی در بازداشت خبر میداد. او پس از ملاقات با همسرش نوشته بود که بدن ربانی پوشیده از کبودی است و مأموران، به دلیل مقاومت او در برابر حجاب اجباری، موهایش را کشیده و کندهاند. ربانی بعدها از همان موهای کندهشده دستبندی ساخت؛ شیئی کوچک که به سندی از خشونت بزرگ حکومت علیه بدن زنان تبدیل شد. تصویر این دستبند و روایت مستقیم ربانی از ضربوشتم و تعرض در بازداشت، در گزارشی از گاردین نیز منتشر شد.
اکنون نام همان مرد در روایت ربانی از خشونت خانگی آمده است.
این وارونگی را نباید مانند چرخشی داستانی یا رسوایی شخصی مصرف کرد. مسئله فقط این نیست که مردی پیشتر در جایگاه حامی یک زندانی سیاسی ظاهر شده و امروز به اعمال خشونت علیه همان زن متهم شده است. پرسش مهمتر این است که چرا بخشی از جامعه هنوز تصور میکند موضع سیاسی، سابقه مبارزه یا همراهی با یک زندانی میتواند برای رفتار فرد در خانه مصونیت اخلاقی ایجاد کند.
هیچ سابقه سیاسی، هیچ رفاقت روشنفکرانه و هیچ تصویر آزادیخواهانهای نمیتواند جای پاسخگویی را بگیرد. مردسالاری انعطافپذیر است: میتواند علیه حجاب اجباری سخن بگوید، زبان حقوق بشر را بیاموزد و همزمان در خانه، بدن، دارایی و حق انتخاب زن را متعلق به خود بداند. تناقضی در کار نیست؛ مردسالاری میتواند زبان آزادی را تصاحب کند، بیآنکه از امتیازهای خود دست بکشد.
فمینیسم درست از همین نقطه آغاز میشود؛ از جایی که شهرت سیاسی، دوستی، همگروهی و خاطره مبارزه دیگر برای هیچکس حاشیه امن نمیسازد.
روایت ویدا ربانی تنها درباره ضربوشتم نیست. او از مجموعهای از رفتارها سخن گفته است که در کنار یکدیگر میتوانند سازوکاری برای کنترل زندگی زن بسازند: بیرونکردن از خانه، تصرف و فروش اموال، ایجاد بدهی از طریق وامی که به گفته ربانی با جعل امضای او گرفته شده، و خودداری از واگذاری حق طلاقی که بنابر روایت او، پیش از ازدواج درباره آن توافق شده بود.
خشونت اقتصادی در این روایت جزئیاتی فرعی نیست؛ یکی از ابزارهای اصلی سلب اختیار است. وقتی دارایی زن بدون رضایتش فروخته میشود، بدهی به نام او ایجاد میشود و امکان قانونی خروج از ازدواج به ابزار فشار و باجخواهی تبدیل میشود، کنترل دیگر فقط بر بدن زن اعمال نمیشود؛ آینده، استقلال و امکان رهایی او را نیز در بر میگیرد.
زندان نیز در روایت ویدا ربانی فقط مکانی با دیوار و میله نبوده است. به گفته او، دوران حبس سیاسیاش به فرصتی برای سلب دارایی و اختیارش تبدیل شد. حکومت او را به اجبار از جامعه و زندگی روزمرهاش جدا کرد و نزدیکترین فرد زندگیاش، بنابر روایت ویدا ربانی، از همین غیبت اجباری بهره برد.
به این ترتیب، زندان میتواند بیرون از اوین نیز ادامه پیدا کند: در حساب بانکی، در سند مالکیت، در دادگاه خانواده و پشت دری که به روی یک زن بسته میشود.
همان نظامی که برای پوشش، صدای اعتراض و نوشته یک زن بهسرعت پلیس، بازجو، دادستان و قاضی را بسیج میکند، هنگام مواجهه با خشونت خانگی اغلب آن را «اختلاف زن و شوهر» مینامد. خشونت وقتی از سوی حکومت اعمال میشود، نام «اقدام امنیتی» میگیرد و وقتی در خانه رخ میدهد، به «موضوعی خانوادگی» تقلیل داده میشود. در هر دو وضعیت، آنچه نادیده گرفته میشود امنیت، اختیار و روایت زن است.
ایران هنوز از یک قانون جامع و اجرایی برای پیشگیری از خشونت علیه زنان برخوردار نیست؛ قانونی که خشونت جسمی، روانی، جنسی و اقتصادی را به رسمیت بشناسد و برای حفاظت فوری، خانه امن، دستور منع تماس و مداخله تخصصی سازوکار مؤثر ایجاد کند. لایحهای که قرار بود چنین خلائی را کاهش دهد، پس از سالها رفتوآمد میان نهادهای حکومتی، بارها تغییر کرد و در مقطعی حتی واژه «خشونت» در آن با تعابیری مبهم جایگزین شد؛ روندی که سرانجام به عقبنشینی دولت از نسخه تغییریافته انجامید.
در چنین ساختاری، قانون ممکن است از زن اطاعت بخواهد، اما امنیت او را تضمین نکند؛ برای رفتار و پوشش او مجازات داشته باشد، اما برای لحظهای که از خانه رانده میشود، راهی امن پیش پایش نگذارد.
رسانهها نباید ویدا را دوباره محاکمه کنند
نحوه پوشش این روایت، خود بخشی از مسئله است. نخستین پرسش رسانه نباید این باشد که چرا ربانی اکنون سخن گفته، چرا پیشتر سکوت کرده، چرا با این مرد ازدواج کرده یا چرا رابطه را زودتر ترک نکرده است. این پرسشها خشونت ادعاشده را از مرکز خبر کنار میزنند و رفتار زنی را که سخن گفته، موضوع بازجویی عمومی میکنند.
قربانیان احتمالی خشونت همیشه در نخستین لحظه حرف نمیزنند. ترس، وابستگی اقتصادی، امید به تغییر، فشار خانواده، فقدان خانه امن، تهدید، احساس شرم و نگرانی از قضاوت دوستان میتواند سکوت را طولانی کند. سکوت پیشین، روایت امروز را خودبهخود بیاعتبار نمیکند.
اما پرسش مهمتر جای دیگری است: چرا وقتی خشونت از سوی حکومت است، روایت بهسرعت منتشر و سیاسی میشود، اما وقتی متهم همسر یک زندانی سیاسی است، ناگهان همه به «احتیاط»، «شنیدن هر دو طرف» و «پیچیدگی روابط خصوصی» پناه میبرند؟ چرا کبودیهای زندان سند مقاومت است، اما کبودیهای خانه به «اختلاف خانوادگی» تقلیل پیدا میکند؟
همبستگی وقتی آسان است که متهم غریبه باشد. وقتی متهم دوست، همکار، صاحب اعتبار سیاسی یا مهمان همیشگی محافل باشد، همبستگی به آزمون تبدیل میشود. آنجا است که جامعه باید میان رفاقت با قدرت و ایستادن کنار اصول خود یکی را انتخاب کند.
رسانه مسئول باید روایت ربانی را دقیق و با افعال انتسابی گزارش کند، پاسخ افراد نامبرده را بخواهد، اسناد احتمالی را بررسی کند و از انتشار تصاویری که فقط بدن زن را به کالای تماشا تبدیل میکنند، بپرهیزد. رسانه نباید برای اثبات رنج، بار دیگر از زن بخواهد بدنش را در معرض نمایش عمومی بگذارد.
همبستگی نیز تنها انتشار هشتگ برای زندانیان سیاسی نیست. همبستگی واقعی زمانی سنجیده میشود که فرد متهم، دوست، همکار، صاحب اعتبار سیاسی یا مهمان همیشگی محافل آشنا باشد. آنجا است که جامعه باید میان رفاقت با قدرت و ایستادن کنار اصول خود یکی را انتخاب کند.
شرم باید جایش را عوض کند
ویدا ربانی در پایان نوشتهاش میگوید فعال سیاسی است و آبرو دارد، اما کاری نکرده که از آن خجالت بکشد. سپس شرم را به سوی کسانی برمیگرداند که به گفته او، با آغوش باز از مرد متهم استقبال میکنند. این جابهجایی شرم، شاید سیاسیترین بخش نوشته او باشد.
سالهاست که شرم بر دوش زنان گذاشته میشود: شرم از کتکخوردن، شرم از ماندن، شرم از رفتن، شرم از طلاق، شرم از افشاگری و حتی شرم از زندهماندن. مرد میتواند خشونت کند، اما زن باید نگران آبروی جمع باشد. این قرارداد نانوشته فقط در خانواده عمل نمیکند؛ در حلقههای سیاسی نیز بازتولید میشود. جایی که «آبروی جنبش» یا «حفظ اتحاد» ناگهان مهمتر از امنیت یک زن میشود و او را به سکوت دعوت میکنند تا تصویر عمومی مخدوش نشود.
شرم در اینجا نه احساس شخصی، بلکه سازوکار قدرت است. شرم زن را وادار میکند خشونت را درونی کند، آن را پنهان کند و خود را مقصر بداند. در مقابل، مرد و همدستانش از بار شرم معاف میمانند. وقتی همکاران سیاسی، دوستان و همرزمان پیشین به جای حمایت از افشاگری، فشار برای سکوت میآورند، در واقع همان منطق را تکرار میکنند: آبروی جمع مهمتر از بدن و امنیت زن است.
ویدا ربانی این قرارداد را برهم زده است. او میگوید شرم باید از بدن زنی که آسیب دیده برداشته شود و بر شانه خشونت، سکوت و همدستی گذاشته شود. این جابهجایی فقط اخلاقی نیست؛ سیاسی است. چون نشان میدهد که حتی در فضاهایی که ادعای آزادیخواهی دارند، مردسالاری میتواند با زبان همبستگی و احتیاط، دوباره خود را بازسازی کند.
اکنون وظیفه رسانهها و فعالان صدور حکم نیست؛ وظیفهشان جلوگیری از دفنشدن این روایت زیر نام «اختلاف خانوادگی» یا «مسائل خصوصی» است. نهادهای مسئول باید امنیت فوری ربانی را تضمین کنند، شکایتهای احتمالی را مستقل بررسی کنند، مدارک مربوط به ادعاهای مالی و جسمی را حفظ کنند و درباره عملکرد مأمور حاضر در محل پاسخ دهند. افراد متهم نیز باید امکان ارائه پاسخ داشته باشند.
اما تا رسیدن آن پاسخها، یک اصل نباید محل تردید باشد: زن برای شنیدهشدن نباید ابتدا کشته شود، نباید بدنش را به نمایشگاه کبودی تبدیل کند و نباید به اندازه یک دادگاه سند همراه داشته باشد تا جامعه دستکم احتمال خطر را جدی بگیرد.
ویدا ربانی زمانی از خشونت در زندان نوشت و از زنان دیگری گفت که صدایشان پشت دیوارها مانده بود. امروز از خانه سخن میگوید؛ از جایی که جامعه — و گاه حتی حلقههای سیاسی — دوست دارد آن را خصوصی بنامد تا مسئولیتی در برابر آن نداشته باشد. اما خشونت خانگی خصوصی نیست. توزیع نابرابر قدرت است؛ قدرت بر بدن، پول، خانه، اعتبار و حق رفتن.
ویدا ربانی نوشته است: «آنها باید شرم کنند، نه من.»
شاید نخستین وظیفه فمینیسم و روزنامهنگاری همین باشد: بازگرداندن شرم به جای واقعیاش؛ از زن به خشونت، از افشاگر به عامل، از سکوتکنندگان به همدستی، و از بدن آسیبدیده به قانونی که دیر میرسد و دری که در برابر چشم مأمور بسته می شود. اکنون وظیفه رسانهها و فعالان صدور حکم نیست؛ وظیفه آنها جلوگیری از دفنشدن این روایت زیر عنوانهایی مانند «اختلاف خانوادگی» یا «مسائل خصوصی» است.
نهادهای مسئول باید فوراً امنیت ویدا ربانی را تضمین کنند، ادعاهای مطرحشده را بهطور مستقل بررسی کنند، مدارک مربوط به جراحتها و مسائل مالی را حفظ کنند و درباره عملکرد مأمور نیروی انتظامی حاضر در محل پاسخ دهند. افراد نامبرده نیز باید امکان ارائه پاسخ داشته باشند.
اما فراتر از نهادهای رسمی، جامعه سیاسی و رسانهای نیز باید تصمیم بگیرد: آیا رفاقت، سابقه همکاری و تصویر عمومی افراد مهمتر است، یا این اصل ساده که خشونت خانگی مسئلهای خصوصی نیست؟ همبستگی زمانی آسان است که متهم غریبه باشد. وقتی فرد متهم دوست، همکار یا مهمان همیشگی محافل آشناست، همبستگی به آزمونی واقعی تبدیل میشود.
ویدا ربانی زمانی از خشونت در زندان نوشت و از زنانی گفت که صدایشان پشت دیوارها مانده بود. امروز از خانه سخن میگوید؛ از جایی که جامعه، و گاه حتی حلقههای سیاسی، دوست دارد آن را خصوصی بنامد تا مسئولیتی در برابر آن نداشته باشد. اما خشونت خانگی خصوصی نیست. توزیع نابرابر قدرت است: قدرت بر بدن، پول، خانه، اعتبار و حق رفتن……