Passer au contenu

وقتی یک برچسب کوچک، معماری تبعیض را آشکار کرد

در آبان و آذر ۱۴۰۴، یک تغییر ظاهراً فنی در شبکه اجتماعی ایکس به بحرانی سیاسی در ایران تبدیل شد. بخش «درباره این حساب» کشور یا منطقه‌ای را نمایش می‌داد که ایکس تشخیص می‌داد حساب از آن‌جا اداره می‌شود. برای شماری از مقام‌ها، فعالان سیاسی و چهره‌های رسانه‌ای داخل ایران، این برچسب «Iran» بود؛ در حالی که ایکس سال‌هاست در ایران فیلتر است و کاربران عادی معمولاً با وی‌پی‌ان وارد آن می‌شوند، اتصالی که اغلب نشانی کشوری دیگر بر جا می‌گذارد.

خشم عمومی از یک تناقض تغذیه می‌شد: کسانی که از پشت دیوار فیلترینگ حرف می‌زدند، ظاهراً خودشان در سوی آزاد دیوار ایستاده بودند. «سیم‌کارت سفید» ناگهان از اصطلاحی تخصصی و نیمه‌پنهان به نام یک امتیاز سیاسی بدل شد.

اما صورت‌بندی دقیق ماجرا مهم است. برچسب ایکس نه آزمایش فنی یک سیم‌کارت بود، نه فهرست رسمی مشترکان و نه مدرکی قطعی درباره نحوه اتصال هر فرد. آنچه افشا شد، پیش از آنکه فهرست قابل اتکایی از نام‌ها باشد، وجود یک نظام دسترسی نابرابر بود؛ نظامی که مقام‌های رسمی نیز اصل آن را انکار نکردند.

این مقاله میان سه چیز فرق می‌گذارد: واقعیت‌های مستند، ادعاهای محتمل اما اثبات‌نشده، و شایعاتی که در هیجان یک «رسوایی» بازنشر شدند.

سیم‌کارت سفید دقیقاً چیست؟

«سیم‌کارت سفید» نام رسمی یک محصول اپراتوری نیست. در ادبیات رسانه‌ای ایران، این عبارت به خط تلفن همراهی گفته می‌شود که اینترنت آن از بخشی یا تمام فیلترینگ معمول مستثنا شده است. در عمل، امتیاز ممکن است نه در قطعه پلاستیکی سیم‌کارت، بلکه در پروفایل مشترک، شماره تلفن یا قواعد مسیریابی شبکه اعمال شود. به همین دلیل «خط سفید» از نظر فنی تعبیر دقیق‌تری از یک نوع سیم‌کارت مستقل است.

این اصطلاح را نباید با سه چیز یکی گرفت: وی‌پی‌ان، اینترنت سازمانی و «اینترنت پرو». وی‌پی‌ان محدودیت را از سمت کاربر دور می‌زند؛ خط سفید محدودیت را از سمت شبکه برای یک مشترک برمی‌دارد. اینترنت سازمانی ممکن است از درگاه و سیاست دسترسی متفاوتی استفاده کند. «اینترنت پرو» نیز عنوان تازه‌تری برای دسترسی سطح‌بندی‌شده گروه‌های شغلی است و لزوماً آزادی کامل یک خط سفید را ندارد.

سابقه رسمی دسترسی ویژه دست‌کم به سال ۱۳۹۷ بازمی‌گردد. آن زمان، با درخواست معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد و موافقت کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه، ارائه اینترنت بدون فیلتر به ۱۰۰ روزنامه‌نگار مورد تأیید وزارت ارشاد اعلام شد. محمدجواد آذری جهرمی، وزیر وقت ارتباطات، بعدتر گفت تشخیص خبرنگاران واجد شرایط با وزارت ارشاد است و وزارت ارتباطات محدودیتی برای تعداد آنان ندارد.

همان زمان نیز گروهی از روزنامه‌نگاران این طرح را رد کردند. اعتراض آنان پیش‌بینی دقیق بحران بعدی بود: اگر دولت تعیین کند کدام خبرنگار به ابزار اصلی کار دسترسی آزاد داشته باشد، یک حق حرفه‌ای به مجوزی قابل اعطا و قابل پس‌گرفتن تبدیل می‌شود. مرکز حقوق بشر در ایران در سال ۱۳۹۷ اعتراض‌ها به تبعیض و خطر وابسته‌شدن استقلال رسانه‌ای به تأیید حکومت را ثبت کرد.

آنچه قطعاً می‌دانیم

نخست، دسترسی بدون فیلتر برای گروه‌های منتخب وجود داشته است. اعلام رسمی سال ۱۳۹۷، دفاع وزارت ارشاد از خطوط خبرنگاران و دستور بعدی دولت برای بازنگری یا قطع آنها، اصل سازوکار را تأیید می‌کند. مرکز ملی فضای مجازی نیز در آذر ۱۴۰۴ گفت سازوکار «سفیدکردن خطوط» در چارچوب کارگروه تعیین مصادیق اجرا شده، دستگاه‌ها فهرست افراد را ارائه کرده‌اند و وزارت ارتباطات مجری فنی بوده است؛ گزارشی که خبرگزاری فارس نیز منتشر کرد.

دوم، توزیع این دسترسی شفاف نبوده است. تا زمان نگارش این مقاله، فهرست رسمی و قابل حسابرسی شامل نام دستگاه درخواست‌کننده، مبنای حقوقی، مدت دسترسی، سطح رفع فیلتر و تعداد خطوط منتشر نشده است. ارقام رایج، از حدود ۱۲۰۰ خط در پایان دولت روحانی تا ۵۰ هزار خط در سال‌های بعد، عمدتاً به منابع ناشناس یا برآورد فعالان رسانه‌ای متکی‌اند. گزارش تحقیقی زومیت نیز عنوان «۵۰ هزار» را مطرح کرد، اما خود گزارش نشان می‌داد روایت‌ها و ارقام یکدست و رسمی نیستند. پس وجود سامانه تأیید شده، اما شمار دقیق دارندگان تأیید نشده است.

سوم، دولت پزشکیان اصل تبعیض را پذیرفت. پس از بالاگرفتن اعتراض‌ها، مقام‌های دولت از بازنگری گفتند و رئیس‌جمهور دستور داد خطوط سفید خبرنگاران به حالت عادی برگردد. محمدجواد آذری جهرمی در واکنش به همین دستور نوشت «سیاه کردن ابزار ارتباطی خبرنگاران» هنر نیست و باید تبعیض‌های بزرگ‌تر برچیده شود؛ واکنشی که خود، وجود خطوط ویژه را مفروض می‌گرفت.

چهارم، دسترسی ویژه در خاموشی‌های بعدی به ابزار کنترل روایت بدل شد. لوموند در گزارش‌های آوریل و مه ۲۰۲۶ نوشت که در جریان خاموشی پس از جنگ، بخش بزرگی از مردم تنها به شبکه داخلی دسترسی داشتند، در حالی که شماری از مقام‌ها، روزنامه‌نگاران منتخب و افراد نزدیک به حکومت با خطوط سفید آنلاین ماندند. به گزارش این روزنامه، بخشی از این دسترسی برای انتشار روایت رسمی جمهوری اسلامی به کار رفت. این ادعا درباره تک‌تک دارندگان نیست؛ درباره ساختاری است که به یک طرف میدان امکان سخن‌گفتن می‌دهد و صدای طرف دیگر را خاموش می‌کند.

«لو رفتن» روزنامه‌نگاران؛ چه کسی واقعاً تأیید کرد؟

پس از راه‌اندازی قابلیت ایکس، فهرست‌های بلندی با عنوان «اسامی دارندگان سیم‌کارت سفید» منتشر شد. بعضی فهرست‌ها ده‌ها روزنامه‌نگار، تحلیلگر، اصلاح‌طلب، اصولگرا و مجری تلویزیونی را کنار هم گذاشتند. مشکل این بود که بیشتر آنها یک استدلال تک‌مرحله‌ای داشتند: برچسب ایران مساوی است با سیم‌کارت سفید.

این استنتاج قابل فهم، اما قطعی نیست. راهنمای رسمی ایکس می‌گوید کشور حساب را از «مجموع نشانی‌های IP» استنباط می‌کند. حساب می‌تواند چند مدیر داشته باشد، از وب و اپلیکیشن‌های مختلف اداره شود، در سفر باشد یا از روش‌هایی استفاده کند که برچسب را تغییر می‌دهد. عرضه اولیه قابلیت نیز با خطا همراه بود؛ ایکس بخشی از اطلاعات را موقتاً حذف و درباره اثر وی‌پی‌ان هشدار اضافه کرد. گزارش‌ها نشان دادند که برخی برچسب‌ها نادرست یا ناپایدار بودند.

با این معیار سخت‌گیرانه، درباره روزنامه‌نگاران سه سطح شاهد وجود دارد:

تأیید مستقیم: فیاض زاهد، روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب و عضو پیشین تیم رسانه‌ای دولت پزشکیان، نوشت که در جنگ دوازده‌روزه خط او را سفید کرده‌اند و پس از واکنش عمومی خواسته است آن را به حالت عادی برگردانند. این اظهارنظر شخصی، که رسانه‌های داخلی نیز ثبت کردند، از معدود مواردی است که داشتن دسترسی ویژه و زمان فعال‌شدن آن را روشن می‌کند.

عمادالدین باقی، روزنامه‌نگار و کنشگر حقوق بشر، نیز در پاسخ به اتهام رانت‌خواری نوشت رفع فیلتر خطش «بدون درخواست و اطلاع» او انجام شده است. متن او هم اصل دسترسی را تأیید می‌کند و هم مسئله‌ای مهم را پیش می‌کشد: داشتن خط سفید الزاماً به معنی درخواست‌دادن، معامله سیاسی یا حتی آگاهی قبلی مشترک نیست. روایت کامل او در وب‌سایت شخصی‌اش منتشر شده است.

قرینه قوی اما نه سند کامل: عباس عبدی در یادداشتی به اصل بهره‌مندی عده‌ای از خط سفید و نقد تبعیض پاسخ داد و استدلال کرد راه‌حل، محروم‌کردن برخورداران نیست بلکه تعمیم آزادی است. این موضع در تابناک بازتاب یافت. اما دفاع نظری یا حتی ظاهرشدن برچسب ایران، به‌تنهایی جزئیات فنی خط، زمان فعال‌سازی یا درخواست شخصی او را ثابت نمی‌کند. دقیق‌تر است بگوییم نام او در مرکز مناقشه قرار گرفت، نه اینکه تمام ادعاهای مطرح‌شده درباره او اثبات شد.

صرفاً نام‌برده‌شده: نام‌های دیگری، از جمله صدرا محقق و شمار زیادی از خبرنگاران رسانه‌های مختلف، در اسکرین‌شات‌ها و فهرست‌های شبکه‌های اجتماعی آمد. درباره برخی گفته شد حسابشان را حذف یا برچسب خود را تغییر داده‌اند. این رفتارها می‌تواند پرسش‌برانگیز باشد، اما اقرار نیست. بدون داده اپراتور، توضیح شخص، یا شاهد مستقل دوم، بازنشر این نام‌ها به‌عنوان «دارنده قطعی» از استاندارد روزنامه‌نگاری عبور نمی‌کند.

این تفکیک دفاع از اشخاص نیست؛ دفاع از معیار اثبات است. همان حکومتی که با اتهام‌های مبهم روزنامه‌نگاران را تحت فشار می‌گذارد، نباید منتقدانش را به همان روش سوق دهد.

آیا خبرنگار به اینترنت آزاد نیاز ندارد؟

استدلال دولت ساده است: اینترنت ابزار کار خبرنگار است؛ برای جست‌وجو، تماس با منبع، راستی‌آزمایی، انتشار خبر و رساندن صدای مردم به جهان. معاون رسانه‌ای وزارت ارشاد در آذر ۱۴۰۴ گفت کسانی که از خط سفید استفاده کرده‌اند «امتیاز ویژه» نگرفته‌اند و نباید شماتت شوند.

نیمه نخست این استدلال درست است: روزنامه‌نگاری بدون اینترنت آزاد ناقص و ناامن است. اما نتیجه دولت از مقدمه‌اش پیروی نمی‌کند. اگر ابزار برای انجام یک کار عمومی ضروری است، باید حق دسترسی خبرنگاران به‌صورت شفاف، فراگیر و مستقل از پسند سیاسی حکومت تضمین شود؛ نه اینکه وزارتخانه‌ای فهرست «خبرنگاران مورد تأیید» را به سازوکاری غیرشفاف بدهد.

امتیازبودن دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: حکومت هم مانع را می‌سازد و هم برای عبور از آن مجوز صادر می‌کند. گیرنده ممکن است کار حرفه‌ای مشروع انجام دهد، اما ساختار همچنان تبعیض‌آمیز است. خبرنگار مستقل، رسانه توقیف‌شده، شهروندخبرنگار یا گزارشگری که وزارت ارشاد او را به رسمیت نمی‌شناسد، پشت دیوار می‌ماند.

ماشین پروپاگاندا چگونه از اینترنت دوطبقه سود می‌برد؟

پروپاگاندا فقط تولید دروغ نیست؛ مدیریت نامتقارن میدان اطلاعات است. حکومت می‌تواند حتی با گزاره‌های واقعی پروپاگاندا بسازد، اگر تنها صدایی باشد که امکان انتشار منظم، سریع و گسترده دارد.

سیم‌کارت سفید چهار مزیت برای این ماشین ایجاد می‌کند.

نخست، انحصار زمان. در اعتراض، جنگ یا خاموشی، دقایق اول تعیین‌کننده‌اند. اگر مقام‌ها و رسانه‌های همسو آنلاین بمانند و شاهدان عادی نتوانند تصویر و روایت خود را بفرستند، نسخه رسمی پیش از امکان پاسخ‌گویی در گردش جهانی تثبیت می‌شود.

دوم، ظاهر طبیعی اجماع. ده‌ها حساب ظاهراً مستقل می‌توانند یک روایت مشابه را بازنشر کنند، در حالی که منتقدان به دلیل قطعی، سرعت پایین یا هزینه فیلترشکن غایب‌اند. آنچه شبیه «افکار عمومی آنلاین» دیده می‌شود، محصول دسترسی نابرابر است.

سوم، مصونیت نخبگان از هزینه سیاست خودشان. مقام یا مفسری که فیلترینگ را برای جامعه تجویز می‌کند اما شخصاً آن را تجربه نمی‌کند، بازخورد واقعی تصمیم را از دست می‌دهد. رنج عمومی برای او به داده‌ای انتزاعی تبدیل می‌شود.

چهارم، اهرم انضباط رسانه‌ای. وقتی دسترسی آزاد با معرفی دستگاه و تأیید اداری ممکن می‌شود، امکان پس‌گرفتن آن نیز وجود دارد. حتی بدون دستور مستقیم به خبرنگار، وابستگی ابزار کار به رضایت نهاد دولتی می‌تواند خودسانسوری ایجاد کند. لازم نیست هر دارنده خط سفید مبلغ حکومت باشد؛ کافی است سازوکار، امکان پاداش‌دادن به نزدیکان و محروم‌کردن منتقدان را فراهم کند.

در این معنا، «خط سفید» فقط رانت مصرف نیست؛ بخشی از معماری قدرت روایی است. جمهوری اسلامی برای عموم، فیلترینگ را با واژه‌هایی مانند امنیت، حاکمیت سایبری و مقابله با جنگ شناختی توجیه می‌کند؛ اما برای بخشی از نخبگان خود، همان خطر ادعایی را کنار می‌گذارد. این استاندارد دوگانه نشان می‌دهد مسئله فقط محتوای مضر نیست؛ مسئله کنترل این است که چه کسی می‌تواند ببیند، بگوید و شنیده شود.

حق عمومی یا خدمت قابل سهمیه‌بندی؟

حقوق بین‌الملل هنوز در همه اسناد، «اینترنت» را یک حق مستقل و مطلق نام‌گذاری نکرده است؛ اما دسترسی به آن امروز بستر اعمال چند حق تثبیت‌شده است: آزادی بیان و دریافت اطلاعات، آموزش، کار، سلامت، تجمع و مشارکت عمومی.

ایران عضو میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی است. ماده ۱۹ این میثاق حق جست‌وجو، دریافت و انتشار اطلاعات را «بدون ملاحظات مرزی» و از طریق رسانه انتخابی فرد تضمین می‌کند. محدودیت ممکن است، اما باید مبنای قانونی روشن داشته باشد و برای هدفی مشروع، ضروری و متناسب باشد. تفسیر عمومی شماره ۳۴ کمیته حقوق بشر تأکید می‌کند محدودیت نباید خودِ حق را به خطر بیندازد.

دفتر حقوق بشر سازمان ملل نیز درباره خاموشی‌های اینترنت گفته است آثار آنها بر زندگی و حقوق مردم به‌شدت دست‌کم گرفته شده و از دولت‌ها خواسته جز در انطباق کامل با الزامات حقوق بشری، در دسترسی مداخله نکنند. گزارش رسمی سازمان ملل، آسیب به آزادی بیان، تجمع، آموزش، سلامت و معیشت را مستند کرده است.

دسترسی انتخابی دو آزمون جداگانه دارد. نخست، آیا فیلترینگ عمومی قانونی، ضروری و متناسب است؟ دوم، حتی اگر محدودیتی موجه باشد، آیا استثناها بر معیارهای عینی، شفاف و غیرتبعیض‌آمیز بنا شده‌اند؟ نظامی که شهروند عادی را از یک رسانه محروم می‌کند اما مقام، نزدیکان قدرت و «خبرنگار مورد تأیید» را مستثنا می‌سازد، در هر دو آزمون با مشکل جدی روبه‌روست.

این به معنای ممنوع‌بودن هر دسترسی تخصصی نیست. بیمارستان، امدادگر یا روزنامه‌نگار ممکن است در بحران به اتصال تضمین‌شده نیاز داشته باشد. تفاوت میان ضرورت حرفه‌ای و رانت در چهار معیار است: قانون منتشرشده، شرایط عمومی و قابل درخواست، نظارت مستقل، و امکان اعتراض به رد درخواست. سازوکار خطوط سفید ایران هیچ‌یک از این چهار ویژگی را به‌صورت کامل و قابل حسابرسی در برابر افکار عمومی نشان نداده است.

ادعا، واقعیت یا شایعه؟ جمع‌بندی راستی‌آزمایی

تأییدشده: دسترسی بدون فیلتر برای خبرنگاران منتخب از سال ۱۳۹۷ رسماً تصویب شد؛ دستگاه‌های دولتی فهرست معرفی می‌کردند؛ اصل خطوط سفید در واکنش‌های رسمی ۱۴۰۴ پذیرفته شد؛ و دست‌کم فیاض زاهد و عمادالدین باقی درباره سفیدشدن خطوط خود توضیح علنی دادند.

محتمل اما تأییدنشده: شمار خطوط به ده‌ها هزار رسیده؛ همه نمایندگان مجلس خط سفید داشته‌اند؛ یا هر حسابی که ایکس آن را مستقر در ایران نشان داده، حتماً از سیم‌کارت سفید استفاده کرده است. برای این گزاره‌ها شاهد رسمی کامل در دسترس نیست.

بی‌پایه یا گمراه‌کننده: «سیم‌کارت سفید یک مدل فیزیکی جداگانه است»، «هر دارنده‌ای حتماً شخصاً درخواست داده»، «همه دارندگان مبلغ حکومت‌اند»، یا «قابلیت ایکس فهرست قطعی مشترکان را لو داد». هیچ‌یک از این گزاره‌ها از شواهد موجود نتیجه نمی‌شود.

مسئله اصلی، نام‌ها نیستند

رسوایی واقعی این نیست که چند روزنامه‌نگار در فهرستی وایرال شدند. رسوایی این است که شهروند برای ورود به یک شبکه اجتماعی باید پول، زمان و امنیت خود را صرف فیلترشکن کند، اما دولت می‌تواند همان مانع را برای افراد منتخب نامرئی سازد؛ بی‌آنکه معیار انتخاب یا فهرست برخورداران را منتشر کند.

تمرکز افراطی بر نام روزنامه‌نگاران می‌تواند به سود همان ساختار تمام شود. دولت چند خط رسانه‌ای را «سیاه» می‌کند، چند خبرنگار هدف نفرت عمومی قرار می‌گیرند، اما خطوط مقام‌ها، نهادهای امنیتی، شرکت‌ها و شبکه‌های پروپاگاندا از دید خارج می‌ماند. عدالت با برابرکردن همه در محرومیت حاصل نمی‌شود.

پاسخ دموکراتیک روشن است: نه سیاه‌کردن خطوط معدود، بلکه سفیدکردن اینترنت برای همه. اگر محدودیتی استثنایی لازم دانسته می‌شود، دولت باید متن تصمیم، مرجع قانونی، دامنه، مدت، تعداد خطوط مستثنا و سازوکار نظارت را منتشر کند. اپراتورها نیز باید گزارش شفافیت بدهند و نهاد مستقلی امکان رسیدگی به تبعیض را داشته باشد.

اینترنت در ایران دیگر کالایی تفریحی نیست. بازار، آموزش، روزنامه‌نگاری، ارتباط خانوادگی و مشارکت سیاسی بر آن بنا شده است. آزادی دسترسی را نمی‌توان از اکثریت گرفت و سپس به اقلیتی به‌عنوان لطف اداری بازگرداند.

سیم‌کارت سفید امتیاز را آشکار کرد؛ حق عمومی، اینترنتی است که برای استفاده از آن لازم نباشد کسی «خودی» شناخته شود.