من به عنوان یک زن ایرانی امروز اینجا حضور دارم تا از زنان افغانستان سخن بگویم.
افغانستان امروز تنها کشوری در جهان است که دختران آن به طور سیستماتیک از تحصیل متوسطه و دانشگاه محروم شدهاند. میلیونها دختر افغان سالهاست پشت درهای بسته مدارس و دانشگاهها ماندهاند؛ نه به دلیل ناتوانی، نه به دلیل انتخاب شخصی، بلکه صرفاً به دلیل زن بودن. این واقعیت تلخ، فقط یک آمار نیست؛ سرنوشت نسل کاملی از دخترانی است که رؤیاهایشان هر روز بیش از پیش محدود میشود.
از سر احترام و همدردی، میخواهم یادآور شوم که سرنوشت زنان افغانستان تنها مسئلهای متعلق به یک کشور نیست، بلکه موضوعی انسانی و جهانی است.
من به عنوان یک ایرانی، همواره احساس کردهام که میان مردم ایران و افغانستان پیوندی عمیق و ناگسستنی وجود دارد. ما تنها دو ملت همسایه نیستیم؛ بخشی از یک تمدن مشترک هستیم. زبان فارسی و دری، شعرهای حافظ، سعدی و مولانا، داستانهای مشترک تاریخی، آیینها و سنتهای فرهنگی، و دههها زندگی و مهاجرت در کنار یکدیگر، ما را به هم پیوند داده است. بسیاری از خانوادههای ایرانی و افغانستانی سالهاست در کنار هم زندگی کردهاند، در یکدیگر شادی و اندوه را شریک شدهاند و خاطرات مشترکی ساختهاند که فراتر از مرزهای سیاسی است.
به همین دلیل هیچگاه افغانستان را سرزمینی دور و بیگانه ندانستهام. رنج زنان افغانستان برای من تنها خبری در رسانهها نیست؛ دردی است که آن را نزدیک و آشنا احساس میکنم. این پیوند نه فقط جغرافیایی، بلکه قلبی، فرهنگی و تاریخی است؛ پیوندی که در روزهای دشوار، عمیقتر و آشکارتر میشود.
در هفتههای اخیر، زنان و دختران بسیاری از افغانستان از طریق اینستاگرام با من تماس گرفتهاند و از من خواستهاند که صدای آنان باشم. برای حفظ امنیت و حریم خصوصی آنان، از ذکر نام و مشخصاتشان خودداری میکنم؛ اما روایتهایی که با من در میان گذاشتند، تصویری روشن از واقعیت زندگی امروز زنان افغانستان ارائه میدهد.
یکی از این دختران نوشت که زمانی دانشآموز ممتاز بوده و رؤیای پزشک شدن داشته است. او میگفت هر روز از کنار مدرسهای عبور میکند که زمانی در آن درس میخواند، اما اکنون تنها میتواند از پشت درهای بسته به ساختمان نگاه کند. دختر دیگری از روزهایی گفت که ساعتها کتابهایش را ورق میزند، نه برای امتحان یا دانشگاه، بلکه فقط برای آنکه احساس نکند رؤیاهایش کاملاً از او گرفته شده است.
پیامهای آنان پر از اندوه بود، اما در میان سطرهایشان چیزی دیگر نیز دیده میشد: مقاومتی خاموش اما سرسخت. آنان هنوز آرزو دارند، هنوز مطالعه میکنند، هنوز امید دارند و هنوز میخواهند جهان صدایشان را بشنود.
متأسفانه این روایتها تنها تجربههای فردی نیستند. بر اساس گزارشهای متعدد سازمان ملل، طالبان طی سالهای اخیر با صدور مجموعهای از محدودیتهای پیدرپی، حضور زنان و دختران را در بسیاری از عرصههای اجتماعی، آموزشی و حرفهای محدود کردهاند. دختران از تحصیل در مقاطع متوسطه و دانشگاه محروم شدهاند، زنان در بسیاری از مشاغل امکان فعالیت ندارند و محدودیتهای گستردهای برای حضور آنان در فضاهای عمومی اعمال شده است.
گزارشهای نهادهای بینالمللی همچنین هشدار میدهند که ادامه این سیاستها پیامدهایی فراتر از نقض حقوق فردی دارد. کاهش دسترسی زنان به آموزش و اشتغال، افزایش فقر، کاهش دسترسی به خدمات درمانی و کمبود نیروی متخصص زن در آینده از جمله پیامدهایی است که میتواند کل جامعه افغانستان را تحت تأثیر قرار دهد. کارشناسان هشدار دادهاند که میلیونها دختر افغان در معرض از دست دادن فرصتهای آموزشی و حرفهای قرار گرفتهاند؛ فرصتی که بازگرداندن آن ممکن است سالها زمان ببرد
اگر ما ایرانیان از جمهوری اسلامی گذر نکنیم به زودی به همین سرنوشت دچار میشیم
به امید آزادی و روزی که زنان افغانستان و ایران، بدون ترس و سرکوب، در خیابانها، مدارس و محل کار خود قدم بزنند.