Passer au contenu

در نخستین رمان بیتا قلندر، بارانی که پس از سال‌ها خشکسالی باید نویدبخش زندگی باشد، به سیلی ویرانگر تبدیل می‌شود. اما آنچه خانه‌های روستای سی‌تل را فرومی‌ریزد، فقط شدت آب نیست؛ فقر، مهاجرت، مناسبات نابرابر خانوادگی و محرومیتی است که سال‌ها پیش از سیل در زندگی مردم ریشه دوانده است.

باران در سرزمینی که مدت‌ها تشنه مانده، معمولاً با امید از راه می‌رسد. زمین نرم می‌شود، چاه‌ها جان می‌گیرند و مردم به آسمان نگاه می‌کنند تا شاید فصل تازه‌ای آغاز شود. در «قصر قند» اما باران از حد می‌گذرد. آب به خانه‌ها می‌زند، دیوارها فرومی‌ریزند، دام‌ها گرفتار می‌شوند و خانواده‌هایی که پیش از آن نیز چیز زیادی برای ازدست‌دادن نداشتند، ناگهان همان اندک دارایی خود را هم از دست می‌دهند.

بیتا قلندر داستان را از دل همین لحظه آغاز می‌کند؛ لحظه‌ای که طبیعت تعادل شکننده زندگی را برهم می‌زند و آدم‌ها را وامی‌دارد با حقیقت‌هایی روبه‌رو شوند که تا پیش از آن پشت دیوار خانه، آبروی خانوادگی یا سکوت روزمره پنهان مانده بود.

«قصر قند» نخستین اثر داستانی بلند این نویسنده و مترجم بلوچ است. کتاب در مجموعه «قفسه بنفش» نشر چشمه منتشر شده و نسخه الکترونیکی آن ۱۲۶ صفحه دارد. چاپ کاغذی کتاب با ویراستاری الهام احمدپور و با شابک ۹۷۸۶۲۲۰۱۱۲۶۳۱ در فهرست آثار سال ۱۴۰۴ ثبت شده است.

سیلی که از آسمان آغاز نمی‌شود

سیل در این رمان یک حادثه ناگهانی است، اما فاجعه از مدت‌ها پیش آغاز شده است. خانواده‌های داستان پیش از بالاآمدن آب نیز با کمبود امکانات، ناامنی اقتصادی، مهاجرت، قاچاق و محدودیت‌های ناشی از مناسبات خانوادگی و قبیله‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

به همین دلیل، همه اهالی به یک اندازه از سیل آسیب نمی‌بینند. کسی که خانه‌ای محکم، پس‌انداز، وسیله رفت‌وآمد و امکان ترک منطقه دارد، با همان خطری روبه‌رو نیست که خانواده‌ای ساکن کپر یا خانه‌ای فرسوده تجربه می‌کند. حادثه طبیعی یکسان است، اما توان مقاومت مردم برابر نیست.

رمان بدون تبدیل‌شدن به گزارشی درباره سیاست‌گذاری عمومی، این نابرابری را در جزئیات زندگی شخصیت‌ها نشان می‌دهد. خانه‌ای که آب می‌برد فقط مجموعه‌ای از خشت و وسایل نیست؛ امنیت، خاطره، جهیزیه، سرمایه خانواده و گاه تنها امکان ماندن در زادگاه نیز همراه آن از بین می‌رود.

در چنین خوانشی، سیل دیگر صرفاً نتیجه بارندگی شدید نیست. فقر، نبود زیرساخت ایمن و فاصله جغرافیایی از مراکز قدرت، دامنه ویرانی را گسترش می‌دهند. طبیعت ضربه نخست را وارد می‌کند، اما شدت زخم را ساختار اجتماعی تعیین می‌کند.

خانواده‌ای که پس از فروریختن خانه از هم باز می‌شود

روایت در میان چند شخصیت حرکت می‌کند. حمیرا، خدابخش، ناهید و عثمان هرکدام بخشی از بحران را تجربه می‌کنند و جهان داستان از کنار هم قرارگرفتن همین روایت‌های پیوسته و گاه موازی شکل می‌گیرد.

حمیرا زنی میانسال است که می‌کوشد خانواده‌اش را از دل آشفتگی عبور دهد. خدابخش، همسر او، سال‌ها برای یافتن آب و حفظ زندگی کار کرده، اما اکنون در برابر آبی ایستاده که همان حاصل زندگی را ویران کرده است. ناهید در آستانه ازدواج با آینده‌ای نامطمئن روبه‌رو می‌شود و عثمان، پس از ازدست‌رفتن محموله‌ای که به او سپرده شده، درگیر موقعیتی خطرناک می‌شود.

در گوشه دیگری از این جهان، «شیرین عقلی» از کشتی فرسوده‌ای در دل بیابان نگهداری می‌کند؛ شخصیتی نامتعارف که مرز میان واقعیت، افسانه و جنون را در داستان کم‌رنگ می‌کند. حضور کشتی در خشکی، تصویری از جهانی وارونه است: وسیله‌ای ساخته‌شده برای نجات در آب، دور از دریا فرسوده می‌شود؛ همان‌طور که امکانات و امیدها در منطقه‌ای گرفتار محرومیت، پیش از رسیدن بحران از کار افتاده‌اند.

این شخصیت‌ها قرار نیست فقط اجزای یک ماجرای خانوادگی باشند. هرکدام نماینده بخشی از فشارهایی‌اند که زندگی را در حاشیه جغرافیایی و اقتصادی ایران شکل می‌دهد. بااین‌حال، رمان زمانی موفق‌تر است که آنان را از نقش‌های نمادین بیرون می‌آورد و اجازه می‌دهد ترس، خشم، میل و تناقض‌های شخصی‌شان دیده شود.

زنانی که پس از سیل باید همه‌چیز را نگه دارند

زنان در «قصر قند» شاهدان منفعل فاجعه نیستند. بخش بزرگی از بار حفظ خانواده پس از بحران بر دوش آنان قرار می‌گیرد: مراقبت از کودکان، پیداکردن سرپناه، نگه‌داشتن پیوندهای خانوادگی و تحمل پیامد تصمیم‌هایی که اغلب مردان گرفته‌اند.

حمیرا برای نجات خانواده ناچار است میان ترس، آبرو، فقر و مسئولیتی که دیگران بر دوشش گذاشته‌اند راهی پیدا کند. ناهید نیز با آینده‌ای مواجه است که ازدواج، جهیزیه و امنیت او را به دارایی‌های ازدست‌رفته و تصمیم خانواده گره می‌زند.

رمان نشان می‌دهد که بحران‌های طبیعی برای زنان فقط به ازدست‌دادن خانه محدود نمی‌شوند. فروریختن فضای امن می‌تواند آنان را بیشتر در معرض وابستگی اقتصادی، ازدواج تحمیلی، خشونت خانوادگی و محدودشدن امکان انتخاب قرار دهد.

در عین حال، نباید مقاومت زنان را به توانایی بی‌پایان برای تحمل رنج تقلیل داد. ستایش زنانی که پس از هر فاجعه دوباره خانه و خانواده را می‌سازند، اگر با پرسش از توزیع مسئولیت همراه نباشد، ممکن است همان بی‌عدالتی را عادی جلوه دهد. مسئله فقط قدرت زنان برای دوام‌آوردن نیست؛ باید پرسید چرا بقای خانواده بارها به وظیفه ناگفته آنان تبدیل می‌شود.

یکی از نقاط قابل‌توجه «قصر قند» همین امکان پرسشگری است. زنان داستان قدرت‌های فراانسانی ندارند؛ می‌ترسند، خسته می‌شوند و گاه تصمیم‌هایی می‌گیرند که از سر آزادی نیست، بلکه حاصل محدودبودن انتخاب‌هاست. مقاومت آنان نه افسانه‌ای، بلکه روزمره و پرهزینه است.

بلوچستان؛ شخصیت داستان، نه منظره‌ای دوردست

مکان در «قصر قند» فقط پس‌زمینه رخدادها نیست. گرما، خشکی، باران، جاده، کپرها، نخلستان‌ها و فاصله میان آبادی‌ها بر رفتار و سرنوشت شخصیت‌ها اثر می‌گذارند. جغرافیا در این رمان به اندازه آدم‌ها حضور دارد.

قصرقند، یا «کَسِرکَند» در زبان بلوچی، در جنوب استان سیستان‌وبلوچستان قرار دارد؛ منطقه‌ای که هم‌زمان با خشکسالی‌های طولانی و بارندگی‌های سیل‌آسا روبه‌رو است. این تضاد اقلیمی در ساختار رمان نیز دیده می‌شود: مردم مدت‌ها در انتظار آب می‌مانند، اما وقتی باران می‌رسد، توان مهار آن وجود ندارد.

قلندر که خود زاده سیستان‌وبلوچستان است، برای نزدیک‌شدن به فضای منطقه از واژگان بومی، گفت‌وگوهای محلی و جزئیات مربوط به روابط خانوادگی و باورهای مردم استفاده می‌کند. در مراسم رونمایی کتاب در زاهدان نیز بر شناخت نویسنده از فرهنگ و جغرافیای منطقه تأکید شد.

این شناخت اهمیت دارد؛ زیرا بلوچستان در بسیاری از روایت‌های رسانه‌ای تنها هنگام سیل، خشکسالی، درگیری یا فقر دیده می‌شود. «قصر قند» می‌کوشد این جغرافیا را به محل زندگی انسان‌هایی با خاطره، عشق، شوخی، حسادت، ترس و آرزو تبدیل کند.

بااین‌حال، هیچ رمانی نمی‌تواند نماینده تمام بلوچستان باشد. فرهنگ بلوچ یک تجربه یکدست نیست و تفاوت‌های طبقاتی، جنسیتی، نسلی و جغرافیایی درون آن وجود دارد. ارزش اثر در ادعای ارائه تصویری کامل از منطقه نیست، بلکه در گشودن دریچه‌ای به سوی زندگی‌هایی است که در ادبیات فارسی کمتر در مرکز روایت قرار گرفته‌اند.

زبان محلی؛ میان اصالت و خوانایی

بخش قابل‌توجهی از بار روایت بر دوش گفت‌وگوهاست. شخصیت‌ها از خلال شیوه حرف‌زدن، سکوت‌ها، واکنش‌ها و نسبتشان با دیگران شناخته می‌شوند و نویسنده برای توضیح همه‌چیز به توصیف‌های طولانی متوسل نمی‌شود.

واژگان و ساختارهای بومی به داستان هویت می‌دهند، اما چنان گسترده نیستند که خواننده ناآشنا با زبان بلوچی را کاملاً از متن بیرون بگذارند. این تعادل یکی از نقاط قوت رمان است: زبان محلی به عنصر تزئینی یا نشانه‌ای سطحی از «عجیب‌بودن» منطقه تبدیل نمی‌شود، بلکه در خدمت شخصیت‌پردازی و ساخت فضا قرار می‌گیرد.

بااین‌حال، استفاده از زبان بومی همواره پرسشی درباره ترجمه فرهنگی ایجاد می‌کند. نویسنده باید میان حفظ ریتم و جهان زبانی شخصیت‌ها و قابل‌فهم‌بودن متن برای مخاطب فارسی‌زبان تعادل برقرار کند. «قصر قند» در بیشتر بخش‌ها این مسیر را با جمله‌های کوتاه و گفت‌وگوهای پرتحرک طی می‌کند.

وقتی تعداد مصیبت‌ها از ظرفیت شخصیت‌ها بیشتر می‌شود

«قصر قند» کتاب بلندی نیست، اما می‌خواهد طیف گسترده‌ای از مسائل را در خود جای دهد: سیل، فقر، مهاجرت، قاچاق، ازدواج، بیماری، مناسبات قبیله‌ای و فروپاشی امنیت خانواده.

این تراکم گاهی به نقطه ضعف رمان تبدیل می‌شود. حوادث با فاصله‌ای کوتاه از راه می‌رسند و شخصیت‌ها همیشه فرصت نمی‌یابند پیامد روانی آنچه بر آنان گذشته را زندگی کنند. در برخی بخش‌ها، مصیبت بعدی پیش از آن وارد می‌شود که بحران قبلی در ذهن خواننده و شخصیت‌ها ته‌نشین شده باشد.

خطر چنین رویکردی آن است که آدم‌ها به حاملان مجموعه‌ای از مشکلات اجتماعی تبدیل شوند. خواننده می‌فهمد چه بر سر شخصیت‌ها آمده، اما همیشه فرصت پیدا نمی‌کند بداند آنان در خلوت خود چگونه با این تجربه کنار می‌آیند.

این محدودیت، اهمیت موضوع رمان را از میان نمی‌برد، اما نشان می‌دهد بازنمایی رنج به‌تنهایی برای ساختن شخصیت کافی نیست. آنچه یک شخصیت داستانی را ماندگار می‌کند فقط اندازه مصیبتی نیست که تحمل کرده، بلکه تناقض‌ها، خواسته‌ها و تصمیم‌هایی است که او را از یک نمونه اجتماعی به انسانی یگانه تبدیل می‌کنند.

قصری که از قند ساخته نشده است

عنوان کتاب تضادی آگاهانه در خود دارد. «قصر قند» در نگاه نخست نامی شیرین و باشکوه به نظر می‌رسد، اما جهان رمان نه قصر دارد و نه شیرینی بی‌دغدغه. خانه‌ها شکننده‌اند و زندگی مردم روی زمینی بنا شده که میان خشکسالی و سیل در نوسان است.

می‌توان عنوان را اشاره‌ای به همین شکنندگی دانست: قصری که ظاهراً پابرجاست، اما نخستین موج نشان می‌دهد پایه‌های آن تا چه اندازه آسیب‌پذیر بوده‌اند. آنچه آب با خود می‌برد فقط وسایل خانه نیست؛ تصوری است که شخصیت‌ها از امنیت، آینده و امکان کنترل زندگی خود داشته‌اند.

بااین‌همه، داستان در ویرانی متوقف نمی‌شود. شخصیت‌ها پس از سیل همچنان تصمیم می‌گیرند، اشتباه می‌کنند، چیزی را نجات می‌دهند و گاه امیدی تازه می‌سازند. مقاومت در این رمان به معنای پیروزی قطعی نیست؛ گاهی فقط توان ادامه‌دادن در روزی است که هیچ تضمینی برای فردا وجود ندارد.

چرا «قصر قند» را بخوانیم؟

اهمیت «قصر قند» تنها در موضوع آن نیست. رمان تلاش می‌کند تجربه مردمی را وارد ادبیات فارسی کند که اغلب درباره آنان خبر نوشته شده، اما کمتر فرصت یافته‌اند در مرکز یک روایت داستانی قرار بگیرند.

کتاب خواننده را وامی‌دارد میان «حادثه طبیعی» و «فاجعه اجتماعی» تفاوت بگذارد. باران ممکن است از اختیار انسان بیرون باشد، اما اینکه چه کسی خانه‌ای مقاوم دارد، چه کسی امداد دریافت می‌کند، چه کسی امکان مهاجرت دارد و چه کسی ناچار است در همان ویرانی بماند، دیگر صرفاً نتیجه طبیعت نیست.

«قصر قند» در بهترین لحظاتش درباره مردمی نیست که فقط رنج می‌کشند؛ درباره کسانی است که در دل ساختاری نابرابر، هنوز برای حفظ کرامت، خانواده و امکان زندگی تلاش می‌کنند. همین نگاه، کتاب را از یک روایت صرفاً اقلیمی فراتر می‌برد و به داستانی درباره رابطه میان جغرافیا، قدرت و حق برخورداری از زندگی امن تبدیل می‌کند.

مشخصات کتاب

عنوان: قصر قند
نویسنده: بیتا قلندر
ویراستار: الهام احمدپور
ناشر: نشر چشمه، مجموعه قفسه بنفش
چاپ نخست: دی ۱۴۰۴
تعداد صفحات: ۱۲۸ صفحه در نسخه چاپی و ۱۲۶ صفحه در نسخه الکترونیکی
شابک: ۹۷۸۶۲۲۰۱۱۲۶۳۱

منبع: بررسی تحریریه ۱۰۰۱NOMADS بر پایه مشخصات کتاب، نسخه و نمونه منتشرشده در طاقچه، گزارش رونمایی اثر در زاهدان و نقدها و معرفی‌های عمومی منتشرشده درباره رمان