Zur eigentlichen Inhaltsveröffentlichung

شب‌ها فاضلاب از سقف می‌چکید؛ تشت زیر سوراخ سقف لبریز می‌شد و آب روی پتوی کسانی می‌ریخت که کف اتاق خوابیده بودند. در بند زنان زندان مرکزی شیراز، معروف به عادل‌آباد، ازدحام شدید، نشت فاضلاب، وجود موش‌های بزرگ، کمبود غذا، گرانی لوازم ضروری و بهداشتی، بی‌توجهی به بیماران و هم‌بند کردن بازداشتی‌های سیاسی و امنیتی با متهمان پرونده‌های قتل، فضای روزمره را شکل می‌داد. این شاهد و برخی هم‌بندی‌هایش عادل‌آباد را «زندان مرگ» می‌نامیدند و می‌گفتند محرومیت از دنیای بیرون، شاید راحت‌ترین بخش زندانی بودن در آنجاست.

یادداشت تحریریه: نام شاهد، زمان دقیق بازداشت و آزادی او و برخی جزئیات قابل‌شناسایی، برای حفظ امنیت شاهد و دیگر زندانیان منتشر نمی‌شود. هویت شاهد و ارتباط او با زندان نزد تحریریه احراز شده است. روایت پیش رو شامل دیده‌های مستقیم شاهد و مواردی است که هم‌بندی‌ها برای او تعریف کرده‌اند؛ نسبت هر بخش در متن روشن شده است.

نویسنده : ساحل امانی

اتاق ده‌نفره با چهل زندانی

شب‌ها مشکل فقط پیدا کردن جایی برای خواب نبود. در بعضی اتاق‌ها از سقف فاضلاب چکه می‌کرد. وسط اتاق، درست زیر سوراخ سقف، تشتی گذاشته بودند تا آب در آن جمع شود؛ اما تشت شبانه لبریز می‌شد و پتوی کسانی را که کف اتاق خوابیده بودند خیس می‌کرد. وضعیت بازداشتی‌ها در زندان عادل‌آباد بسیار اسف‌بار بود و در بند زنان، به‌مراتب بدتر. درِ دستشویی مستقیم به داخل اتاق باز می‌شد. موش‌هایی در بند دیده می‌شدند که از فرط بزرگی، چندان از گربه کوچک‌تر نبودند.

اتاقی که به‌سختی برای ده نفر جا داشت، در بهترین حالت چهل نفر را در خود جای می‌داد. دست‌کم سی نفر کف‌خواب بودند. این افراد نه‌فقط شب‌ها تختی برای خواب نداشتند، بلکه در طول روز نیز جایی برای نشستن، استقرار یا استراحت پیدا نمی‌کردند.

ترس از هم‌بندی و بی‌خوابی شبانه

از نگاه بازداشتی‌های سیاسی و امنیتی، یکی از مجازات‌های اضافه و مازاد، هم‌بند کردن آن‌ها با متهمان پرونده‌های قتل بود. شاهد می‌گوید همین وضعیت باعث می‌شد از ترس جان‌شان، شب‌ها حتی یک ساعت هم خواب عمیق نداشته باشند.

در فضای بند این تصور و هراس وجود داشت که کسی که در پرونده‌ای با مجازات اعدام روبه‌روست، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. میان خودشان می‌گفتند: «مجازات کشتن یک نفر با ده نفر تفاوتی ندارد.» این عبارت بازتاب هراس حاکم بر بند بود، نه توصیفی حقوقی از مجازات قتل در ایران.

آن‌ها می‌ترسیدند اگر هم‌بندی‌ای از ایشان کمترین ناراحتی یا کینه‌ای پیدا کند، به‌راحتی قصد جان‌شان را کند. این ترس دائماً با آن‌ها بود، حتی وقتی تهدید مشخصی در کار نبود.

دو قرص فلافل برای دو نفر

غذایی که به زندانی‌ها می‌دادند بسیار کم بود. شاهد می‌گوید اگر پولی نداشتند تا جدا از غذای زندان چیزی بخرند، دچار ضعف و سوءهاضمه می‌شدند.

آخرین دوستی که از میان آن‌ها آزاد شد، پزشک بود. او در دو ماه بازداشت دست‌کم پانزده کیلو وزن کم کرده بود. وضع مالی بسیار خوبی داشت، اما می‌گفت: «چطور بپذیرم هم‌بندی‌ام که از شدت فقر حاضر است همان یک وعده غذای زندانش را هم بفروشد، گرسنه بماند و من با فخر و سنگدلی از بیرون زندان غذای بیشتر و بهتر سفارش بدهم و جلوی چشم آن‌ها بخورم؟»

او در تمام مدت بازداشت فقط غذای زندان را خورده و از پولش برای آسایش بیشتر خود هیچ هزینه‌ای نکرده بود. یک شب غذای زندان فلافل بود. به هر نفر فقط دو قرص فلافل دادند؛ آن‌قدر خشک و کهنه بود که دندان یکی از هم‌سلولی‌ها هنگام خوردن شکست.

نوار بهداشتی گران و لباس دومی که نبود

وضعیت بهداشت و درمان غیرانسانی بود. نوار بهداشتی را چندین برابر قیمت بیرون از زندان می‌فروختند. فقط یک نوع در دسترس بود که برای بسیاری حساسیت ایجاد می‌کرد، اما چاره‌ای جز استفاده از همان نداشتند. تقریباً همهٔ اقلام داخل زندان با قیمت گزاف فروخته می‌شد و بسیاری از زندانیان توان خرید نداشتند. در عین حال، اجازه نمی‌دادند خانواده‌ها همان اقلام را از بیرون وارد کنند. زندانیان فقیرتر گاهی حتی بالش و دمپایی نداشتند. بعضی‌ها فقط یک دست لباس داشتند؛ اگر آن را می‌شستند، لباس دومی نبود که تا خشک شدن لباس اول بپوشند.

بهداری در سی‌متری؛ درمان دور از دسترس

بهداری اتاقی چسبیده به بند بود، اما به گفتهٔ شاهد، عملاً خدمات درمانی ارائه نمی‌داد. یک روز دختری قدبلند از شدت کمردرد توان تکان خوردن نداشت. فاصلهٔ او تا بهداری شاید در نهایت سی متر بود، اما کسی برای مداوایش نیامد. ناچار شدند او را در پتو بپیچند و چندنفری تا بهداری ببرند. در بهداری به آن‌ها گفتند دچار پارگی دیسک شده است، اما هیچ دارویی برای بهبودش تجویز نکردند. او را همان‌طور که برده بودند، دوباره با پتو به بند برگرداندند. بیمار دیگری به آسم مبتلا بود و شبانه‌روز با خفگی و تنگی نفس دست‌وپنجه نرم می‌کرد؛ اما فریادرس و کمکی نداشت. گاهی مجبورشان می‌کردند زباله‌های عفونی و ظرف‌های ادرار آزمایش را جمع کنند. اگر مقاومت می‌کردند، عواقب بدی در انتظارشان بود. حق اعتراض نداشتند.

اعتراض، خبر دروغ و مرگ یک مادر

یکی از دوستان‌شان به بدرفتاری کارکنان زندان با زندانیان و خانواده‌هایشان اعتراض کرده بود و به همین دلیل به‌شدت مورد غضب زندان‌بان‌ها قرار گرفت. یک روز از زندان با خانواده‌اش تماس گرفتند و گفتند: «قصد داریم دخترتان را تبعید کنیم.» شاهد می‌گوید این خبر دروغ بوده است. به گفتهٔ او، مادر آن زندانی که بیماری قلبی داشت، پس از شنیدن خبر دچار ایست قلبی شد و جان باخت.

«اولین بازجویی با ضربهٔ کابل شروع شد»

از دیگر تحقیرهایی که بر بازداشتی‌ها روا می‌داشتند، شکنجه‌هایی بود که آن‌ها بی‌دلیل می‌دیدند؛ به‌ویژه اگر فرد تحصیل‌کرده بود یا جایگاه اجتماعی بالاتری داشت. یکی از همین افراد دربارهٔ نخستین بازجویی‌اش می‌گفت: «با چشم‌بند روی صندلی نشستم. بازجو، که مردی قوی‌هیکل بود، بلافاصله کابل را بر پشتم کوبید. قدرت بدنی‌اش را از شدت ضربه‌هایی که می‌خوردم فهمیدم.»

بازداشت و زندان در چنین جایی فقط به حبس شدن و محرومیت از دیدن دنیای بیرون خلاصه نمی‌شود. شاید خودِ زندانی بودن راحت‌ترین بخش آن باشد؛ تحمل ازدحام، گرسنگی، بی‌خوابی، تحقیر، بیماری و ترسی که هر شب با زندانی به خواب می‌رود، بسیار سخت‌تر است.

روایت‌های پیشین چه می‌گویند؟

این نخستین بار نیست که چنین جزئیاتی از زندان عادل‌آباد گزارش می‌شود. گزارش‌های حقوق‌بشری جداگانه در سال‌های گذشته نیز از ازدحام، کف‌خوابی، شرایط غیربهداشتی، غذای کم‌کیفیت، گرانی اقلام ضروری و موانع دسترسی به درمان در این زندان خبر داده‌اند. این گزارش‌ها جزئیات شهادت حاضر را اثبات نمی‌کنند، اما امکان مقایسه و سنجش آن را فراهم می‌کنند.

در تابستان ۱۳۹۹، بنیاد عبدالرحمن برومند گزارش داد که هر طبقه از برخی بندهای بزرگ عادل‌آباد، ۳۰۰ تا ۴۰۰ زندانی را در خود جای می‌داد؛ اتاق‌ها تنها سه یا چهار تخت سه‌طبقه داشتند و افراد بدون تخت در اتاق‌ها و راهروها روی زمین می‌خوابیدند. همان گزارش از سرویس‌های بهداشتی غیربهداشتی، نبود منظم آب گرم، غذای کم‌کیفیت و فاقد مواد مغذی کافی، گرانی اقلام فروشگاه، کمبود دارو و موانع اداری برای مراجعه به بهداری خبر داده بود. گزارش بنیاد عبدالرحمن برومند

در دی ۱۴۰۱، لیلا حسین‌زاده، فعال دانشجویی که مدتی در بند زنان عادل‌آباد نگهداری شده بود، از حضور ۴۷ نفر در اتاقی ۶۰ تا ۷۰ متری، نبود پنجره و تهویه، غذای آلوده و نبود آب گرم نوشت. او همچنین گفت دو اتاق محل نگهداری زندانیان پرونده‌های قتل و مواد مخدر در مجاورت محل اعدام قرار داشتند؛ از خوراندن قرص‌های اعصاب و آرام‌بخش به برخی زندانیان، بی‌توجهی به زخم پای یک زندانی دیابتی و «خساست» حتی در دادن مسکن نیز سخن گفت و وضعیت رسیدگی پزشکی را فاجعه‌بار توصیف کرد. صدای آمریکا، ایران‌وایر، گزارش بازنشرشده از رشته‌توییت حسین‌زاده

در اردیبهشت ۱۴۰۴، خبرگزاری هرانا به نقل از یک منبع مطلع گزارش داد که هدی مهرگانفر، زندانی سیاسی محبوس در عادل‌آباد، پیش از بازداشت تحت عمل جراحی زنان قرار گرفته و در زندان به گال و بیماری قارچی مبتلا شده، اما با وجود نیاز به درمان به مرکز درمانی اعزام نشده است. گزارش هرانا

در تیر ۱۴۰۴، کانون حقوق بشر ایران در گزارشی جداگانه نوشت هدی مهرگانفر به یک کیست شکمی مبتلاست که به سونوگرافی و ارزیابی تخصصی نیاز دارد و هم‌زمان از عفونت‌های قارچی و پوستی رنج می‌برد، اما از درمان تخصصی محروم مانده است. گزارش مربوط به وضعیت هدی مهرگانفر

در مهر ۱۴۰۴، کانون حقوق بشر ایران مرگ یک زندانی زن با نام خانوادگی «معصومی» را در قرنطینه عادل‌آباد گزارش کرد و نوشت او با وجود بروز علائم جدی بیماری از رسیدگی پزشکی مناسب محروم مانده بود. این ادعا در منابعی که برای این گزارش بررسی شد، تأیید مستقل دیگری ندارد و صرفاً با انتساب به منبع منتشر می‌شود. گزارش وضعیت بند زنان عادل‌آباد

در چهارم بهمن ۱۴۰۴، هرانا گزارش داد دست‌کم ۱۵۰ زن بازداشت‌شده در ارتباط با اعتراضات سراسری—که به گفتهٔ این خبرگزاری بیشترشان دانش‌آموز بودند—به بند سیاسی عادل‌آباد منتقل شده‌اند. بنا بر این گزارش، اتاق محل نگهداری آنان حتی برای ۳۰ نفر فضای کافی نداشت و شماری دیگر در اتاق‌های مربوط به متهمان قتل، جرائم مواد مخدر و سرقت و نیز اتاق نوجوانان نگهداری می‌شدند. هرانا همچنین از قطع تلفن‌های بند زنان طی دو هفته، ملاقات‌های محدود، تقسیم یک بشقاب غذا میان چهار نفر، کمبود و گرانی اجناس فروشگاه و نبود آب آشامیدنی خبر داد. گزارش هرانا دربارهٔ زنان بازداشت‌شده

در خرداد ۱۴۰۵ نیز سازمان حقوق زنان «فمنا» از تداوم شرایط نامناسب بهداشتی و رفاهی و تشدید ازدحام در عادل‌آباد گزارش داد و به موارد پیشین مرگ زندانیان در پی تأخیر یا محرومیت از درمان اشاره کرد. گزارش فمنا

مجموع این گزارش‌ها، بدون آن‌که همهٔ جزئیات شهادت حاضر را مستقلاً تأیید کند، از تکرار ادعاهایی مشابه دربارهٔ شرایط عادل‌آباد در فاصله‌ای دست‌کم شش‌ساله حکایت دارد.