سایه صیدال میتوانست پس از آزادی از زندان، رنجی را که در اوین و قرچک دیده بود به سکوت بسپارد. اما او بار دیگر نام پخشان عزیزی را بر زبان آورده است؛ همبندی سابقش، مددکار اجتماعی کُردی که همچنان زیر حکم اعدام قرار دارد. نامه صیدال در زادروز پخشان، فقط یادآوری یک دوستی نیست؛ شهادت زنی است که خود زندان، اعتصاب، بیماری، انفرادی و ترس از مرگ را تجربه کرده و بااینحال، دفاع از جان دیگری را فراموش نکرده است.
سایه صیدال ، حقوقدان، فعال مدنی و زندانی سیاسی سابق است. او دکترای حقوق بینالملل دارد و سالها علیه حجاب اجباری، مجازات اعدام و سرکوب خانوادههای دادخواه سخن گفته است. فعالیت در شبکههای اجتماعی و اتاقهای گفتوگوی کلابهاوس، حمایت از جنبش «زن، زندگی، آزادی» و بازنشر اخبار مربوط به مسمومیتهای زنجیرهای دانشآموزان، برای او بازداشت، اخراج از محل کار، محکومیت قضایی و ممنوعیت فعالیت به همراه داشت.
صیدال نخستین بار در خرداد ۱۴۰۲ بازداشت و پس از حدود یک ماه با قرار وثیقه آزاد شد. او در دو پرونده جداگانه در مجموع به سه سال حبس محکوم شد. یکی از احکام حبس ابتدا به حالت تعلیق درآمد، اما پس از بازداشت دوباره او در مهر ۱۴۰۳، به حکمی قابل اجرا تبدیل شد و صیدال برای گذراندن دوران محکومیت به بند زنان زندان اوین انتقال یافت.
زندان برای سایه صیدال فقط تجربه تحمل حبس نبود؛ به میدان دفاع از زنانی تبدیل شد که صدایشان از پشت دیوارها شنیده نمیشد. او درباره محرومیت زنان زندانی از خدمات پزشکی نامه نوشت، نبود پزشک و امکانات اولیه درمانی را افشا کرد و در اعتراض به آنچه نقض سازمانیافته حق سلامت زندانیان میدانست، دست به اعتصاب غذا و دارو زد.
در جریان اعتصاب، وضعیت جسمانیاش وخیم و وجود یک کیست خونی در بدن او تشخیص داده شد. بااینحال، پس از انتقال کوتاهمدت به بیمارستان، او را در همان وضعیت به زندان بازگرداندند. صیدال اعتصاب خود را ادامه داد؛ نه فقط برای درمان خودش، بلکه برای حق دسترسی تمام زنان زندانی به مراقبت پزشکی.
او در همان دوران حبس، نامهای حقوقی خطاب به رئیس قوه قضاییه نوشت و خواهان توقف فوری حکم اعدام پخشان عزیزی شد. صیدال با استناد به ماده ۲۸۷ قانون مجازات اسلامی تأکید کرد که تحقق اتهام «بغی» به قیام مسلحانه نیاز دارد؛ درحالیکه هیچ مدرکی درباره حمل سلاح، آموزش نظامی یا مشارکت پخشان در اقدامی مسلحانه ارائه نشده است.
او همچنین یادآوری کرد که فعالیت پخشان عزیزی در شمالشرق سوریه، امدادرسانی به زنان و کودکان آواره از جنگ و حملات داعش بوده است؛ فعالیتی انساندوستانه که بر اساس موازین حقوق بینالملل، باید مورد حمایت قرار گیرد، نه اینکه مستمسکی برای صدور حکم مرگ شود.
سایه صیدال با نوشتن این نامه، از جایگاه یک حقوقدان و در شرایطی که خود زندانی بود، مسئولیت دفاع از حق حیات همبندیاش را پذیرفت. او میدانست اعتراض از داخل زندان میتواند به پروندهای تازه، محرومیت بیشتر یا انتقال تنبیهی منجر شود؛ اما سکوت نکرد.
پس از حمله اسرائیل به زندان اوین در خرداد ۱۴۰۴، صیدال همراه دهها زن زندانی به زندان قرچک انتقال یافت. او لحظاتی پیش از اصابت موشک از بهداری اوین خارج شده و از مرگ گریخته بود. اما آنچه پس از حمله دید، او را به سکوت وادار نکرد.
صیدال شرایط زندان قرچک را «مرگ تدریجی» توصیف کرد و درباره ازدحام، آلودگی، کمبود آب آشامیدنی و نبود امکانات درمانی هشدار داد. اعتراض به همین شرایط، به انتقال او و دو زن زندانی دیگر به سلول انفرادی انجامید. او در انفرادی نیز بار دیگر اعتصاب غذا و دارو را آغاز کرد.
اینگونه بود که سایه صیدال، هم در مقام حقوقدان و هم بهعنوان زنی که خشونت زندان را بر جسم خود تجربه کرده بود، به صدای همبندیهایش تبدیل شد. قهرمانی او در شکستناپذیربودن یا نترسیدن خلاصه نمیشود؛ در تصمیمی است که هر بار، با وجود ترس و هزینه، برای سکوتنکردن گرفته است.
صیدال اکنون بهصورت مشروط آزاد است، اما همچنان با پنج سال ممنوعیت خروج از کشور و ممنوعیت فعالیت رسانهای و حضور در فضای مجازی روبهروست. بااینحال، در زادروز پخشان عزیزی، بار دیگر از همبندی سابقش نوشته است؛ از زنی که شبها زیر سایه حکم اعدام میخوابید و با وجود این، درد دیگران را پیش از درد خودش میدید.
سایه صیدال نوشته است:
تولد پخشان؛ روایتی از زنی که اوین نتوانست بشکند
پخشان گیان؛ در اوین و قرچک همبند و هماتاقیت بودم.
امروز، در روز تولدت، بیشتر از هر چیز دلم میخواهد خود تو را به یاد بیاورم؛ زنی با قلبی مهربان، روحی بزرگ و لبخندی که حتی پشت دیوارهای زندان هم خاموش نشد.
تو همیشه درد دیگران را پیش از درد خودت میدیدی. پشت آن مهربانی، ارادهای استوار و شجاعتی بود که در برابر فشار و تحقیر سر خم نمیکرد.
روزهای قرچک را فراموش نمیکنم؛ شبهای اضطراب، ناامنی و سایه سنگین حکم اعدام. شبهایی که از نگرانی بیدار میشدم و از بالای تختم به چهرهات نگاه میکردم.
در آن شبهای سخت، محبوبه رضایی با لهجه شیرین بوشهری و شوخیهایش تلاش میکرد کمی از سنگینی شب کم کند؛ و میدانم هنوز هم کنار تو ایستاده است.
اما چیزی که در تمام آن روزها در تو دیدم، فروپاشی نبود؛ ایستادگی بود.
تو مددکار اجتماعی بودی؛ زنی که سالها رنج انسانها را دیده و برای التیام آن قدم برداشته بود. شاید برای همین بود که حتی در زندان هم درد دیگران را زودتر از درد خودت میدیدی.
امروز نمیخواهم تو را فقط با عنوان «زندانی سیاسی محکوم به اعدام» به یاد بیاورم. برای من، تو زنی هستی که در سختترین شرایط، کرامت و ارادهاش را حفظ کرد و اجازه نداد زندان او را از خودش جدا کند.
پخشان گیان، تولدت مبارک و امیدوارم خیلی زود، دیگر هیچ دیواری میان تو و زندگی نباشد و این بار در آزادی، کنار هم تولدت را جشن بگیریم.
سایه صیدال
#پخشان_عزیزی
#نه_به_اعدام
این نامه، تصویری را که دستگاه قضایی از پخشان عزیزی ساخته است کنار میزند. پشت عبارت سرد «زندانی سیاسی محکوم به اعدام»، زنی دیده میشود که در شبهای هراس، پناه دیگران بوده؛ مددکاری که حتی در زندان نیز رنج انسانهای اطرافش را زودتر از درد خود تشخیص داده است.
نامه سایه صیدال همچنین نشان میدهد که مجازات اعدام، پیش از اجرا، چگونه یک بند را شکنجه میکند. هر خبر انتقال، هر احضار ناگهانی و هر سکوت تلفنی میتواند این ترس را ایجاد کند که لحظه اجرای حکم فرا رسیده است. حکم مرگ فقط یک نفر را هدف نمیگیرد؛ اضطراب آن در بدن و روان تمام کسانی پخش میشود که با فرد محکوم زندگی کردهاند.
در برابر این سازوکار، زنان زندانی شبکهای از مراقبت ساختهاند: یکی در لحظه بیقراری دیگری را در آغوش میگیرد، یکی با شوخی از سنگینی شب کم میکند و دیگری، پس از آزادی، نام همبندی زیر حکم اعدامش را به بیرون از زندان میآورد.
ایستادگی سایه صیدال و پخشان عزیزی در همین پیوند معنا پیدا میکند. یکی زیر حکم مرگ، کرامت و مهربانی خود را حفظ کرده و دیگری، با وجود زندان و محدودیت، دفاع از جان او را مسئولیت حقوقی و انسانی خود دانسته است.
پخشان عزیزی همچنان زیر حکم اعدام قرار دارد. دفاع از او، دفاع از بنیادیترین حقی است که هیچ حکومت و دادگاهی نباید از انسانی سلب کند: حق زندگی.
منبع: نوشته منتشرشده در حساب شخصی سایه صیدال و بررسی تحریریه ۱۰۰۱NOMADS بر پایه گزارشهای حقوقبشری و اطلاعات منتشرشده درباره پرونده، حبس و آزادی مشروط او